رباعی ۴۹ : بسیار بگشتیم به گِرْدِ در و دشت،
رباعی ۵۰ : ما لُعْبَتِگانیم و فلک لُعبَتباز،
رباعی ۵۱ : ای بس که نباشیم و جهان خواهدبود،
رباعی ۵۲ : بر مَفْرشِ خاک خفتگان میبینم،
رباعی ۵۳ : این کهنه رباط را که عالم نام است
رباعی ۵۴ : آن قصر که بهرام درو جام گرفت،
رباعی ۵۵ : مرغی دیدم نشسته بر بارهٔ توس،
رباعی ۴۰ : چون چرخ به کام یک خردمند نگشت،
رباعی ۵۶ : آن قصر که بر چرخ همیزد پهلو،
رباعی ۴۱ : یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد،