بخش ۱۴ – معارضه حکیم و لئیمی که صورت این چون سیرت آن آراسته بود و صورت آن چو سیرت این ناپیراسته
حکیمی نه بر صورت دلپسند ز سرمایه حسن نابهره مند ز حد تناسب برون پیکرش به هم ناملایم ز پا تا سرش قدی راست چون همت سفله پست رخی همچو زلف بتان پر شکست ز آسیب لنگیش پا پر خلل ز نیروی گیراییش دست شل ز قوت تهی حقه مشت او به فرمان او نی […]
بخش ۱۳ – آغاز سخن گستری به شروع در خردنامه اسکندری
شناسای تاریخ های کهن چنین رانده است از سکندر سخن که مشاطه دولت فیلقوس چو آراست روی زمین چون عروس ز دمسازی این عروسش به بر خدا داد پیرانه سر یک پسر پسر نی که گردون صدف گوهری فروزان ز اوج شرف اختری ز بخشنده نامان چرخ کبود پی نامش اسکندر آمد فرود چو بگذشت […]
بخش ۱۲ – حکایت آن خاد که گوش بر افسانه غوک نهاد و نقد را به امید نسیه از دست بداد
یکی خاد مرغ هوایی شکار فرو ماند از ضعف پیری ز کار ز بال و پرش زور پرواز رفت به صید غرض چنگش از ساز رفت ز بی قوتیش خاست از جان نفیر وطن ساخت گرد یکی آبگیر پس از مدتی کردن آنجا درنگ در افتاد غوکیش ناگه به چنگ برآورد فریاد بیچاره غوک که […]
بخش ۱۱ – گفتار در فضایل سخن و سخنوری و تقریب نظم این منظومه از عیب تکلف بری که نامزد است به خردنامه اسکندری
سخن ز آسمان ها فرود آمده ست بر اقلیم جان ها فرود آمده ست گشاده ز اقلیم جان پر و بال چو طاووس در جلوه گاه خیال گهی گشته بر نی چو طفلان سوار به روم آمده از ره زنگبار چو عباسیان در عبای سیاه سواد بصر ساخته جلوه گاه گهی بادپای نفس زیر ران […]
بخش ۱۰ – حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده
یکی کعبه رو گم شد از قافله نه همراه او زاد نی راحله پی طعمه هر چند همت گماشت نیامد به چشمش گه شام و چاشت ز زنگار گون گرد خوان سپهر به جز گرده ماه یا قرص مهر ندید از نم چشمه سار سراب به جز کاسه چشم حسرت پر آب همی گشت چون […]
بخش ۹ – در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت
دلا دیده دوربین برگشای درین دیر دیرینه دیرپای ببین غور دور شبانروزیش به خورشید و مه عالم افروزیش نگویم قدیم است از آغاز کار که باشد قدم خاصه کردگار حدوث ار چه شد سکه نام او نداند کس آغاز و انجام او شب و روز او چون دو یغمایی اند دو پیمانه عمر پیمایی اند […]
بخش ۸ – گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن
بیا ای جگر گوشه فرزند من بنه گوش بر گوهر پند من صدف وار بنشین دمی لب خموش چو گوهر فشانم به من دار گوش شنو پند و دانش به آن یار کن چو دانستی آنگه به آن کار کن ز گوش ار نیفتد به دل نور هوش چه سوراخ موش و چه سوراخ گوش […]
بخش ۷ – جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است
شنیدم که این نکته را ساده ای بپرسید روزی ز آزاده ای که بسیار مظلوم را دیده ایم فراوان دعاهاش بشنیده ایم یکی خصم را بسته غم نکرد سر مویی از فرق او کم نکرد بگفت آن که سنگ از دمش موم نیست اگر زیر تیغ است مظلوم نیست ستمکش اگر نی ستمگر بود قبول […]
بخش ۶ – در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین
دلم را چو فکرت بدینجا رسید به مداحی شاه والا کشید زمان را امان و امان را ضمان درین نه صدف او و خور توامان ملاذ الوری ملجاء الخافقین هژ بر ظفر صید سلطان حسین ز چترش سپهر برین سایه ای ز قدرش فلک کمترین پایه ای چو خورشید کو آسمان را گرفت به میغ […]
بخش ۵ – در دعای دولتخواهی حضرت ولایت پناهی عبیداللهی لازالت ایام بقائه مصونة عن التناهی و مأمونة عن اصابة الدواهی
به فیض ازل هر که را همرهیست دل روشنش هم پر و هم تهیست پر از چیست از جذب پیران راه تهی از چه زآویزش مال و جاه خوش آن سر که پا سوی پیران نهاد کف اندر کف دستگیران نهاد کم نقش صورت پسندان گرفت دل ساده از نقشبندان گرفت شد از نقش صورت […]