بخش ۴ – پایه معراج سخن را بلند ساختن و سخن پایه معراج خواجه پرداختن

شبی کز شرف غیرت روز بود کواکب در او گیتی افروز بود تو گویی درین گنبد دلفروز ز مشکین مشبک همی تافت روز همه روشنان دیده در هم زده شهب میل در دیده غم زده رسید از سر سدره روح الامین رسانید ز اوج فلک بر زمین براقی به جستن چو رخشنده برق یکی شعله […]

بخش ۳ – در نعت خواجه ای که دیباچه کمال او «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین » است و روزنامه حال خجسته مآل او «انا سید الأولین و الآخرین »

سر سروران تاج آزادگان سپهدار خیل فرستادگان مه ابطحی نیر یثربی کش آن مشرقی گرد و این مغربی به حکم شریعت طریقت اساس به نور طریقت حقیقت شناس جهان را مطاع و خدا را مطیع اسیران روز جزا را شفیع محمد که شمع ازل نور اوست قلم اولین حرف منشور اوست در گنج هستی به […]

بخش ۲ – مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری

کرم گسترا عاجز و مضطرم بگستر سحاب کرم بر سرم به عجز و ضعیفی و پیریم بین ز اسباب قوت فقیریم بین نه دستی که کاری برآید ازو نه پایی که راهی گشاید ازو به بخشایش و لطف دستی گشای ببخشا بر این پیر بی دست و پای جوانی که با دل سیاهی گذشت به […]

بخش ۱ – آغاز

الهی کمال الهی توراست جمال جهان پادشاهی توراست جمال تو از وسع بینش برون کمال از حد آفرینش فزون بلندی و پستی نخوانم تو را مقید به اینها ندانم تو را نه تنها بلندی و پستی تویی که هستی ده هست و هستی تویی تویی جمله و غیر تو هیچ نیست درین نکته یک مو […]

بخش ۵۸ – در ختم کتاب و خاتمه خطاب

هر چند چو بحر تلخکامی این کام تو را بس است جامی کز موج معانیت ز سینه افتاد به ساحل این سفینه فرخنده تر از سفینه نوح آرام دل و سکینه روح از جودت طبع هر جوادی بر جودی جودش ایستادی نی نی که ز بحر جود مانده بر خشک سفینه ایست رانده با خشک […]

بخش ۵۷ – در نصیحت فرزند ارجمند رزقه الله تعالی سعادالدارین و اوصله من مضیق خیر العلم الی فسح مشاهد العین

از فضل و ادب دهد قبولت دارد نگه از ره فضولت شغلی که نباید و نشاید از پاکی جوهرت نیاید در کسب کمال بایدت جهد در به طلبی به سر بری عهد گرداب طلب وسیع دور است دریای علوم دور غور است قانع نشوی به هر چه یابی از خوب به خوبتر شتابی لیکن مکش […]

بخش ۵۶ – در بی وفایی عالم و سرعت زوال حیات فانی

گیتی که نشیمن زوال است آسوده دلی در او محال است ماتمکده ایست تیره و تنگ در وی ز وفا نه بوی نی رنگ هر گل که برآید از گل او چاک است ز خار غم دل او هر لاله که بردمد ز باغش باشد ز فنا به سینه داغش سروش که کله به چرخ […]

بخش ۵۵ – صفت خزان و فرو ریختن برگ جمال لیلی از شاخسار حیات و وصیت کردن که وی را در زیر پای مجنون به خاک کنند

چون از نفس خزان درختان گشتند به باد داده رختان از خلعت سبز عور ماندند وز برگ و بهار دور ماندند گلزار ز هر گل و گیاهی شد رنگرزانه کارگاهی بنمود هزار رنگ بی قیل صباغ فلک ز یک خم نیل طاووس درخت پر بینداخت سلطان چمن سپر بینداخت از پنجره های لاجوردی کم شد […]

بخش ۵۴ – بیمار شدن لیلی از خبر وفات مجنون و نصیحت کردن دوستان مر او را و جواب دادن وی مر ایشان را

لیلی چو ز داغ مرگ مجنون چون لاله نشست غرقه در خون شد عرصه دهر بر دلش تنگ زد ساغر عیش خویش بر سنگ افتاد در آن کشاکش درد از راحت خواب و لذت خورد تابنده مهش ز تاب خود رفت نورسته گلش ز آب خود رفت دل را به درون چو غنچه خون کرد […]

بخش ۵۳ – رفتن آن اعرابی به دیار لیلی و خبر وفات مجنون را به وی رساندن و اظهار کردن لیلی آن معنی را پیش از گفتن اعرابی

فهرست نویس این جریده بر خاتمت این رقم کشیده کان اعرابی حریف موزون چون شد فارغ ز دفن مجنون بر آهویی تک جمازه بنشست احرام حریم یار او بست می شد دل و جان درد پرورد تا پی به دیار لیلی آورد پرسان پرسان به خانه خانه می گشت به قصد آن یگانه تا برد […]