بخش ۲۲ – واقف شدن قبیله لیلی از عشق مجنون با وی و منع کردن وی از ملاقات با لیلی
خوش نغمه مغنی حجازی این نغمه زند به پرده سازی کز کعبه چو بازگشت مجنون با شوقی از آنچه بود افزون محمل به دیار لیلی افکند سررشته وصل یافت پیوند آمد شد پیش ساخت پیشه جویان وصال او همیشه چون سر زدی آفتاب خاور در راه طلب شدی تکاور آیین وفا ز سر گرفتی راه […]
بخش ۲۱ – رفتن مجنون به حج بعد از اجازت خواستن از لیلی
شرط است وفا به عهد کردن در پاس عهود جهد کردن سفری که ازین بلند مهد است یک نکته ازان وفا به عهد است آنست همیشه مرد را جهد کاید بیرون ز عهده عهد مجنون که وفا به عهد می کرد در رفتن کعبه جهد می کرد از منزل دوست بی سر و پای شد […]
بخش ۲۰ – رفتن مجنون پیش لیلی و به بانگ زاغ فال نیکو گرفتن و نذر کردن که اگر دیدار لیلی میسر گردد یک حج پیاده بگزارد
چون باز سفیده دم درین باغ بنشست بر آشیانه زاغ زاغان سیه ز سهم آن باز کردند ز آشیانه پرواز شد قیس چو باز صبحدم خیز مقراض دو پا به ره بری تیز چون از ره حی برید لختی ناگاه پدید شد درختی سبز و خرم چو نخل مینا بگشاد به آن دو چشم بینا […]
بخش ۱۹ – غمازی کردن غمازان پیش لیلی که مجنون عهد دیگر کرده است و دختر عم را به عقد نکاح درآورده است
کی پرده عاشقی شود ساز بی زخمه عیبجوی غماز نادیده خراش رشته چنگ از چنگ کجا برآید آهنگ از قصه قیس و دختر عم در مجلس دوستان محرم چون یافت وقوف هرزه گویی بر قیس شکسته عیبجویی فی الحال به لیلی این خبر برد کز عشق تو قیس را دل افسرد در دل شرری که […]
بخش ۱۸ – دلالت کردن بزرگان بنی عامر پدر مجنون را به آنکه یکی از معشوقان قبیله عرب را به نکاح مجنون درآرد تا آتش سودای او فرو نشیند
چون قیس دریده جیب و دامان از پند پدر نشد به سامان اعیان قبیله پیش آن پیر گفتند به حسن راء/ی و تدبیر کای عامری فلک عماری معموری ملک کامگاری فرزند تو نور دیده ماست آرام دل رمیده ماست چشم و دل ما به اوست روشن آب و گل ما ازوست روشن بر آتش مهر […]
بخش ۱۷ – خبر یافتن پدر مجنون از عشقبازی وی با لیلی و نصیحت کردن در آن باب
مسکین پدرش خبر چو زان یافت چون باد به سوی او عنان تافت مهر پدری ز دل زدش جوش وز مهر کشیدش اندر آغوش کای جان پدر چه حال داری رو بهر چه در وبال داری امروز شنیده ام که جایی دادی دل خود به دلربایی در خطه این خط مجازی نیکو هنریست عشقبازی لیکن […]
بخش ۱۶ – استفسار کردن اهل قبیله مجنون از حال وی و اطلاع یافتن بر محبت وی با لیلی
بیاع متاع هوشیاری رقاص سماع بی قراری ویرانه نشین کوه اندوه دیوانه سوار قله کوه گنجور خزانه های افلاس رنجور فسانه های وسواس آسوده سایه مغیلان سرگشته وادی ذلیلان دمساز مغنیان فریاد همراز مجردان آزاد همگردن آهوان صحرا همشیون بلبلان شیدا تاراج رسیده شه عشق نعلین دریده ره عشق سنگ افکن شیشه خانه عقل بر […]
بخش ۱۵ – عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تاء/کید کردن آن به سوگندان گوناگون
سر فتنه نیکوان آفاق چون ابروی خود به نیکویی طاق منصوبه گشای عرصه ناز محجوبه نشین پرده راز ریحان حدیقه امانی گلبرگ بهار زندگانی آهوی شکارگیر شیران بازو شکن صد دلیران سجاده نورد پارسایان دراعه نمای خودنمایان بازار نه ستم فروشی ارزان کن نرخ مهرکوشی چشم عرب از جمال او باغ جان عجم از هوای […]
بخش ۱۴ – در محک امتحان زدن لیلی نقد محبت مجنون را و تمام عیار بیرون آمدن آن
عنوانکش این صحیفه درد در طی صحیفه این رقم کرد کز قیس رمیده دل چو لیلی دریافت به سوی خویش میلی می خواست که غور آن بداند تا بهره به قدر آن رساند روزی که پریرخان آن حی بودند ز نر و ماده با وی با هر پسری که خنده کردی بی بیع و شراش […]
بخش ۱۳ – گذاشتن مجنون ناقه بچه دار را که در وقت استغراق وی در محبت لیلی به سوی بچه خود باز می گشت و از لیلی دور می انداخت
عشق اول او سرود و شادیست بیرون ز آهنگ نامرادیست نی رنج غرامت است در وی نی زخم ملامت است در وی سرمایه راحت و سرور است از سود و زیان دهر دور است چون می که نخست جز خوشی نیست یک ذره در او مشوشی نیست محنت کاهد طرب فزاید وز دل غم روز […]