بخش ۱۲ – رفتن مجنون روز دیگر به قبیله لیلی و ملاقات کردن باوی و به جهت ازدحام اغیار مجال سخن نایافتن

چون عیسی صبح دم برآورد وز زرد قصب علم برآورد باد دم او به مشکبیزی اخضر شجر و شکوفه ریزی زرین علمش به زرفشانی نیلی صدف و گهرفشانی قیس از دم اژدهای شب رست وز آه و نفیر دم فرو بست بر ناقه رهنورد دم زد واندر ره بی خودی قدم زد می راند نشید […]

بخش ۱۱ – افسانه شب گذرانیدن مجنون و لیلی از جمال هم دور و از وصال یکدیگر مهجور

شب کز سر چرخ لاجوردی گوی زر خور ز تیز گردی در ظلمت چاه مغرب افتاد شد عرصه دهر ظلمت آباد زرین طاووس ازین کهن باغ بگذشت و نشست لشکر زاغ مشکین پرها ز هم گشادند کافوری بیضه ها نهادند افروخت هزار مشعل نور رخشانی بیضه های کافور قیس از لیلی برید پیوند محمل به […]

بخش ۱۰ – گرم شدن مجنون از سماع آوازه لیلی و آهنگ مقام او کردن و چون شکاریان سرگشته به پای خود روی به دام آوردن

برگشت چو قیس غم رسیده زان شمع قبیله دل رمیده بهر شب خود چراغ می جت وز لاله رخان سراغ می جست هر زنده که آمدی ز هر حی گشتی به نیاز مرده وی کز خیل بتان خبر چه داری زین قصه بگوی هر چه داری جمعی به دیار وی رسیدند وان میل و شعف […]

بخش ۹ – داستان مایل شدن مجنون به یکی از خوبان قبایل و محبوبان شیرین شمایل و از غیرت التفات وی با دیگری دل از وی برداشتن و هر دو را به هم بگذاشتن

آن را که به عشق گل سرشتند وین حرف به لوح دل نوشتند شسته نشود ز لوحش این حرف ور عمر کند به شست و شو صرف هر لحظه کند به یاری آهنگ در دامن دلبری زند چنگ گر در همه جا به جان خریدار تا خود به کجا شود گرفتار قیس آن ز قیاس […]

بخش ۸ – آغاز سلسله جنبانی داستان عشق لیلی و مجنون که آن سر دفتر پردگیان حجله جمال و عفت بود و این سر حلقه زنجیریان عشق و محبت

تاریخ نویس عشقبازان شیرین رقم سخن طرازان از سرور عاشقان چو دم زد بر لوح بیان چنین رقم زد کز عامریان بلند قدری بر صدر شرف خجسته بدری مقبول عرب به کار سازی محبوب عجم به دلنوازی از مال و منال بودش اسباب افزون ز عمارت گل و آب چون خیمه درین بساط غبرا می […]

بخش ۷ – در ذکر بعضی رفتگان از دایره مال و سال و دعای بعضی مرکزنشینان نقطه حال

ای ساقی جان فداک روحی پر کن قدح از می صبوحی زان می که بر اهل دل مباح است روشن کن غره صباح است تا حاضر صبحدم نشینیم در پرتو آن به هم نشینیم رانیم به مجلس حریفان حرفی ز لطایف لطیفان آنان که به هم رفیق بودیم بر یکدیگر شفیق بودیم با هم قدم […]

بخش ۶ – در سبب نظم این کتاب و باعث ترتیب این خطاب

از هر چه سخنوران بدانند وز لوح سخنوری بخوانند مقبول ترین فسانه عشق است مطبوع ترین ترانه عشق است زین راز چو پرده باز کردم وین طرفه ترانه ساز کردم شد طوطی طبع من شکرخا از قصه یوسف و زلیخا جست از کلکم در آن شکرریز شیرین سخنان شکر آمیز در عالم ازان فتاد شوری […]

بخش ۵ – در معنی عشق صادقان و صدق عاشقان

چون صبح ازل ز عشق دم زد عشق آتش شوق در قلم زد از لوح عدم قلم سرافراشت صد نقش بدیع پیکر انگاشت هستند افلاک زاده عشق ارکان به زمین فتاده عشق بی عشق نشان ز نیک و بد نیست چیزی که ز عشق نیست خود نیست این سقف بلند لاجوردی روزان و شبان به […]

بخش ۴ – پایه معراج سخن را از قمه عرش گذرانیدن و به اول درجه از درجات معارج قدر او صلی الله علیه و سلم رسانیدن

ای اشهب شبرو تو از نور از ظلمت جسم پیکرش دور از زرده مهر گرمروتر وز خنگ سپهر تیزدو تر بر هر چه فکنده نور دیده با نور به هم به آن رسیده نی رنجکش زمین سم او نی دستخوش صبا دم او رانش ز نشان داغ ساده با داغ تو در بهشت زاده خضرای […]

بخش ۳ – نخل خامه رطب بار پیراستن و نخلستان نعت خواجه ابرار به آن آراستن علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات

ای صدرنشین تخت کونین تخم و ثمر درخت کونین ای اول فکر و آخر کار ای قبله هفت و زبده چار چون روی بدین دیار کردی وین هفت شتر قطار کردی شد عرش بدان بزرگواری فرش تو درین شتر سواری از پای شتر نشانه در راه مهر است یکی و دیگری ماه عیسی که به […]