بخش ۲ – دست فکرت در سلسله ممکنات زدن و به ذروه توحید واجب برآمدن

هر جا به اثر نظر گمارند زان پی به در مؤثر آرند ننهند ز زشته بر خرد بند گیرند به رشته ریس پیوند در خط چو قلم فرو نمانند زان قصه خط نویس خوانند هر جا بینند رشته تابی در گردنشان شود طنابی تا چرخ شوند رهنوردان وز چرخ به سوی چرخ گردان هر جا […]

بخش ۱ – آغاز

ای خاک تو تاج سربلندان مجنون تو عقل هوشمندان محجوب تو را نهار لیلی مکشوف تو را سها سهیلی خورشید ز توست روشنی گیر بی روشنی تو چشمه قیر بر چشمه قیر اگر بتابی گیرد فلکش به آفتابی ای دست مقربان آگاه از دامن عزت تو کوتاه در راه تو عقل فکرت اندیش صد سال […]

بخش ۷۵ – خاتمه در شکر اتمام و تاریخ اختتام و دعای بعض اکرام ابقاهم الله تعالی الی یوم القیام

بحمدالله که بر رغم زمانه به پایان آمد این دلکش فسانه دلم کز نظم سنجی در عنا بود ز فکر قافیه در تنگنا بود بیفکند از کف فکرت ترازو نشست از نظم سنجی سست بازو ز دیوار فراغت یافت پشتی به راه نرمی افتاد از درشتی سرم برداشت از زانو گرانی سبک شد خاطر از […]

بخش ۷۴ – در مخاطبه نفس و ترقی دادن وی از حضیض خویشتنداری و خودپسندی به ذروه دست کوتاهی و همت بلندی

به کار پختگان رو آر جامی مکن زین بیشتر در کار خامی چه باشد پختگی آزاده بودن به خاک نیستی افتاده بودن نبینی زیر این زنگارگون کاخ که از خامیست میوه بر سر شاخ بیفتد چون کند در پختگی روی نخورده سنگ طفلان جفاجوی ز خوان پخته کاران توشه ای گیر ز سنگ انداز خامان […]

بخش ۷۳ – در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه

تولاک الله ای فرزانه فرزند نگهدار تو باد از بد خداوند ز هر پندت دهاد آن بهره مندی که وقت حاجت آن را کار بندی مرا هفتاد شد سال و تو را هفت تو را می آید اقبال و مرا رفت پریشانم ز عمر رفته خویش ملول از سال و ماه و هفته خویش ز […]

بخش ۷۲ – شکایت از فلک پر نکایت که اژدهاوار گرد عالمیان حلقه کرده و همه را به دایره تصرف خود درآورده بر یکی زخم زند و بر دیگری زهر افکند نه هیچ از دست رفته را با وی دست ستیز و نه هیچ از پای افتاده را از وی پای گریز

فلک بر خویش پیچان اژدهاییست پی آزار ما زور آزماییست گرفتاریم در پیچ و خم او رهیدن چون توانیم از دم او نبینی کس کزو زخمی نخورده ز صد کس بر یکی رحمی نکرده ز ظلمش هیچ کس سالم نجسته ست کدامین سینه کان ظالم نخسته ست به هر اختر کزو روشن چراغیست نهاده بر […]

بخش ۷۱ – وفات یافتن یوسف علیه السلام و هلاک شدن زلیخا از الم مفارقت وی

به دیگر روز یوسف بامدادان که شد دلها ز فیض صبح شادان به بر کرده لباس شهریاری برون آمد به آهنگ سواری چو پا در یک رکاب آورد جبریل بدو گفتا مکن زین بیش تعجیل امان نبود ز چرخ عمر فرسای که ساید بر رکاب دیگرت پای عنان بگسل ز آمال و امانی بکش پا […]

بخش ۷۰ – خواب دیدن یوسف علیه السلام مادر و پدر را و از خدای تعالی وفات خود طلبیدن و اضطراب زلیخا

زهی حسرت که ناگه نیکبختی کشد تا پیشگاه وصل رختی کشیده شاهد دولت در آغوش کند اندوه هجران را فراموش ندیده خاطرش از غم غباری به شادی بگذراند روزگاری ز ناگه باد ادباری برآید سموم هجر را کاری برآید درآید در ریاض وصل گستاخ درخت آرزو را بشکند شاخ زلیخا چون ز یوسف کام دل […]

بخش ۶۹ – غلبه کردن محبت زلیخا بر یوسف علیه السلام و بنا کردن عبادتخانه از برای وی

به صدق آن کس که زد در عاشقی گام به معشوقی برآید آخرش نام که آمد در طریق عشق صادق که نامد بر سرش معشوق عاشق زلیخا را چه صدقی بود در عشق که یکسر عمر خود فرسود در عشق به طفلی در که لعبت باز بودی به نورس لعبتان دمساز بودی پی بازی چو […]

بخش ۶۸ – نکاح بستن یوسف علیه السلام زلیخا را به فرمان خدای تعالی و زفاف کردن با وی

چو فرمان یافت یوسف از خداوند که بندد با زلیخا عقد پیوند اساس انداخت جشنی خسروانه نهاد اسباب جشن اندر میانه شه مصر و سران ملک را خواند به تخت عز و صدر جاه بنشاند به قانون خلیل و دین یعقوب بر آیین جمیل و صورت خوب زلیخا را به عقد خود درآورد به عقد […]