بخش ۶۷ – آمدن زلیخابه خلوتخانه یوسف علیه السلام و به دعای وی بینایی و جمال و جوانی را یافتن

ازان خوشتر چه باشد پیش عاشق که گردد یار نیک اندیش عاشق به خلوتگاه رازش بار یابد ز بارش سینه بی آزار یابد به پیش او نشیند راز گوید حکایت های دیرین باز گوید ز غوغای سپه چون رست یوسف به خلوتگاه خود بنشست یوسف درآمد حاجب از در کای یگانه به خوی نیک در […]

بخش ۶۶ – گرفتن زلیخا سر راه یوسف را و التفات نایافتن و بعد از آن به خانه رفتن و بت را شکستن و ایمان به خدای تعالی آوردن و پس بر سر راه وی آمدن و التفات یافتن

نداند عاشق بیدل قناعت فزاید حرص وی ساعت به ساعت دو دم نبود به یک مطلوبش آرام به هر دم در طلب برتر نهد گام چو یابد بوی گل خواهد که بیند چو بیند روی گل خواهد که چیند زلیخا کرد بعد از ره نشینی هوای دولت دیدار بینی شبی سر پیش آن بت بر […]

بخش ۶۵ – آمدن زلیخا به سر راه یوسف علیه السلام و از نی خانه ای ساختن تا از آواز گذشتن سپاه وی خرسندی یابد

زلیخا را ز تنهایی چو جان کاست به راه یوسف از نی خانه ای خواست بدو کردند نی بستی حواله چو موسیقار پر فریاد و ناله چو کردی از جدایی ناله آغاز جدا برخاستی از هر نی آواز چو از هجر آتش اندر وی گرفتی ز آهش شعله در هر نی گرفتی در آن نی […]

بخش ۶۴ – در شرح حال زلیخا بعد از وفات عزیز مصر و استیلای محبت یوسف علیه السلام بر وی و ابتلای وی به محنت فراق

دلی کز دلبری ناشاد باشد ز هر شادی و غم آزاد باشد غم دیگر نگیرد دامن او نگردد شادیی پیرامن او اگر گردد جهان دریای اندوه برآرد موجهای غصه چون کوه ازان نم دامن او تر نگردد ز اندوهی که دارد برنگردد وگر جشن طرب سازد زمانه دهد رو عیش های جاودانه فرو پیچد ازان […]

بخش ۶۳ – بیرون آمدن یوسف علیه السلام از زندان و گرامی داشتن پادشاه مر وی را و وفات کردن عزیز مصر و مبتلا شدن زلیخا به تنهایی و جدایی

درین دیر کهن رسمیست دیرین که بی تلخی نباشد عیش شیرین خورد نه ماه طفلی در رحم خون که آید با رخی چون ماه بیرون بسا سختی که بیند لعل در سنگ که خورشید درخشانش دهد رنگ شب یوسف چو بگذشت از درازی طلوع صبح کردش کارسازی چو شد کوه گران بر جانش اندوه برآمد […]

بخش ۶۲ – طلب کردن پادشاه مصر یوسف را علیه السلام برای تعبیر خواب خود و تعلل کردن وی تا آنچه میان وی و زنان مصر گذشته بود تفحص نمایند

چو باشد خوشه خشک و گاو لاغر بود از سال تنگت قصه آور نخستین سال های هفتگانه بود باران و آب و کشت و دانه همه عالم ز نعمت پر برآید وز آن پس هفت سال دیگر آید که نعمت های پیشین خورده گردد ز تنگی جان خلق آزرده گردد نبارد زآسمان ابر عطایی نروید […]

بخش ۶۱ – در شرح احسان های یوسف علیه السلام با اهل زندان و تعبیر کردن وی خواب مقربان پادشاه مصر را و وصیت کردن وی مر یکی ازیشان را که وی را پیش پادشاه یاد کند

ز مادر هر که دولتمند زاید فروغ دولتش ظلمت زداید به خارستان رود گلزار گردد گل از وی نافه تاتار گردد چو ابر ار بگذرد بر تشنه کشتی شود از مقدمش خرم بهشتی چو باد ار در رود در تازه باغی فروزد از رخ هر گل چراغی به زندان گر درآید خرم و شاد کند […]

بخش ۶۰ – رفتن زلیخا در روز به بام قصر خویش و از آنجا نظاره بام زندان کردن و بر مفارقت یوسف ناله و زاری برداشتن

شب آمد عاشقان را پرده راز شب آمد بی دلان را غصه پرداز توان بس کار در شبگیر کردن که روزش کم توان تدبیر کردن زلیخا چون غم شب بگذرانید نه غم بل ماتم شب بگذرانید بلا و محنت روز آمدش پیش صد اندوه جگرسوز آمدش پیش نه روی آنکه در زندان کند روی نه […]

بخش ۵۹ – بی طاقت شدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و در شب همراه دایه به زندان رفتن و مشاهده جمال وی کردن

چو در زندان مغرب یوسف مهر نهان کرد از زلیخای فلک چهر زلیخای فلک را چهره شد گم ز مهر یوسف اندر اشک انجم زلیخا را غم یوسف چنان کرد که از اشک شفق گون خونفشان کرد شفق را شد ز اشک او جگر خون وز آن خون دامن گردون جگرگون به گریه ناله جانسوز […]

بخش ۵۸ – در پشیمان شدن زلیخا از فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فریاد و زاری کردن بر مفارقت وی

درین فیروزه کاخ دیر بنیاد عجب غافل نهاد است آدمیزاد نباشد دأب او نعمت شناسی نداند طبع او جز ناسپاسی به نعمت گر چه عمری بگذراند نداند قدر آن تا در نماند بسا عاشق که بر هجران دلیر است به آن پندار کز معشوق سیر است فلک چون آتش هجران فروزد چو شمعش تن بکاهد […]