بخش ۵۷ – انگیز کردن زنان مصر زلیخا را بر فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فرمان بردن زلیخا ایشان را
چو از دستان آن ببریده دستان همه از خودپرستی بت پرستان دل یوسف نگشت از عصمت خویش بسی از پیشتر شد عصمتش بیش همه خفاش آن خورشید گشتند ز نور قرب وی نومید گشتند زلیخا را غبارانگیز کردند به زندان کردن او تیز کردند بدو گفتند کای مسکین مظلوم نبوده مستحقی چون تو محروم چو […]
بخش ۵۶ – معذور داشتن زنان مصر بعد از مشاهده جمال یوسف زلیخا را و دلالت کردن یوسف را بر انقیاد زلیخا و تهدید کردن وی به زندان
چو کالا را شود جوینده بسیار فزون گردد بدان میل خریدار چو یک عاشق بود مفتون یاری بود بر عشق عاشق را قراری زند سر آتش سودایش از دل چو بیند دیگری را در مقابل چو شد حال ز یوسف گشتگان لال جمال یوسفی را شاهد حال زلیخا را ازان شوری دگر شد به یوسف […]
بخش ۵۵ – در دست از دهن باز داشتن زنان مصر و زبان طعن بر زلیخا کشیدن و به تیغ غیرت عشق دست و زبان ایشان بریدن
نسازد عشق را کنج سلامت خوشا رسوایی و کوی ملامت غم عشق از ملامت تازه گردد وز این غوغا بلند آوازه گردد ملامت شحنه بازار عشق است ملامت صیقل زنگار عشق است ملامت های عشق از هر کرانه بود کاهل تنان را تازیانه چو باشد مرکب رهرو گران خیز شود زان تازیانه سیر او تیز […]
بخش ۵۴ – کشیدن سرهنگان یوسف را علیه السلام به جانب زندان و گواهی دادن طفل شیرخواره به پاکی وی و گذاشتن وی
چو یوسف را گرفت آن مرد سرهنگ به محنتگاه زندان کرد آهنگ به تنگ آمد دل یوسف ازان درد نهان روی دعا در آسمان کرد که ای دانا به اسرار نهانی تو را باشد مسلم راز دانی دروغ از راست پیش توست ممتاز که داند جز تو کردن کشف این راز ز نور صدق چون […]
بخش ۵۳ – پیش رسیدن عزیز یوسف را بر بیرون آن خانه و پنهان داشتن آنچه میان وی و زلیخا گذشته بود و افشای زلیخا آن را
چنین زد خانه نقش این فسانه که چون یوسف برون آمد ز خانه برون خانه پیش آمد عزیزش گروهی از خواص خانه نیزش چو در حالش عزیز آشفتگی دید در آن آشفتگی حالش بپرسید جوابی دادش از حسن ادب باز تهی از تهمت افشای آن راز عزیزش دست بگرفت از سر مهر درون بردش به […]
بخش ۵۲ – درآوردن زلیخا یوسف را علیه السلام به خانه هفتم و بذل کردن مجهود در نیل مقصود و گریختن یوسف و ماندن زلیخا در تحیر و تأسف
سخن پرداز این کاشانه راز چنین بیرون دهد از پرده آواز که چون نوبت به هفتم خانه افتاد زلیخا را ز جان برخاست فریاد که ای یوسف به چشم من قدم نه ز رحمت پا درین روشن حرم نه در آن خرم حرم کردش نشیمن به زنجیر زرش زد قفل آهن حریمی یافت از اغیار […]
بخش ۵۱ – خواندن زلیخا یوسف را علیه السلام به سوی آن خانه و مطالبه وصال نمودن
چو شد خانه تمام از سعی استاد به تزیینش زلیخا دست بگشاد زمین آراست از فرش حریرش جمال افزود از زرین سریرش قنادیل گهر پیوندش آویخت ریاحین بهر عطرش در هم آمیخت همه بایستنیها ساخت آنجا بساط خرمی انداخت آنجا در آن عشرتگه از هر چیز و هر کس نمی بایستش الا یوسف و بس […]
بخش ۵۰ – عمارت کردن دایه خانه ای که در وی تصویر جمال یوسف و زلیخا کردند
چنین گویند معماران این کاخ که چون شد بر عمارت دایه گستاخ به دست آورد استادی هنر کیش به هر انگشت دستش صد هنر بیش به رسم هندسی کارآزمایی قوانین رصد را رهنمایی ز تشکیلش مجسطی سخت آسان ز تشکیک وی اقلیدس هراسان چو از پرگار بودی خالیش مشت نمودی کار پرگار از دو انگشت […]
بخش ۴۹ – تضرع نمودن زلیخا پیش دایه و التماس حیله ای که سبب مواصلت یوسف گردد علیه السلام کردن
چو با آن کشته سودای یوسف ز حد بگذشت استغنای یوسف شبی در کنج خلوت دایه را خواند به صد مهرش به پیش خویش بنشاند بدو گفت ای توانبخش تن من چراغ افروز جان روشن من گر از جان دم زنم پرورده توست ور از تن شیر رحمت خورده توست ز مهر تو که از […]
بخش ۴۸ – رسیدن شب و عرضه کردن کنیزکان جمال خویش را بر یوسف علیه السلام تا به کدامیک از ایشان رغبت نماید
شبانگه کز سواد شعر گلریز فلک شد نوعروس عشوه انگیز ز پروین گوش را عقد گهر بست گرفت از مه صقیل آیینه در دست کنیزان جلوه گر در حله ناز همه دستانسرای و عشوه پرداز به گرد تخت یوسف صف کشیدند فسون دلبری بر وی دمیدند یکی شد از لب شیرین شکرریز که کام خود […]