بخش ۶ – در بیان به عیب خود پرداختن و نظر به عیب دیگران نینداختن

شیوهٔ واعظ آن بود که نخست فعل خود را کند به قول، درست چون شود کار او موافق گفت گرد دهد پند غیر، نیست شگفت زشت باشد که عیب خودپوشی واندر افشای دیگران کوشی شب عمرت به وقت صبح رسید صبح شیب از شب شباب دمید چرخ گردان جز این نمی‌داند کسیا بر سر تو […]

بخش ۵ – در تحقیق معنی اختیار و جبر

آن بود اختیار در هر کار که بود فاعل اندر آن مختار معنی اختیار فاعل چیست؟ آنکه فاعل چو فعل را نگریست، ایزد اندر دلش به فضل و رشاد درک خیریت وجود نهاد یعنی آن‌اش به دیده خیر نمود، کید آن علم از عدم به وجود منبعث شد از آن ارادت و خواست کرد ایجاد […]

بخش ۴ – در مراقبت حال

سر مقصود را مراقبه کن! نقد اوقات را محاسبه کن! باش در هر نظر ز اهل شعور! که به غفلت گذشته یا به حضور! هر چه جز حق ز لوح دل بتراش! بگذر از خلق و، جمله حق را باش! رخت همت به خطهٔ جان کش بر رخ غیر، خط نسیان کش! در همه شغل […]

بخش ۳ – گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت تکرار لا اله الا الله

ای کشیده به کلک وهم و خیال حرف زاید به لوح دل همه سال! گشته در کارگاه بوقلمون تختهٔ نقش‌های گوناگون! چند باشد ز نقش‌های تباه لوح تو تیره، تختهٔ تو سیاه؟ حرف‌خوان صحیفهٔ خود باش! هر چه زائد، بشوی یا بتراش! دلت آیینهٔ خدای‌نماست روی آیینهٔ تو تیره چراست؟ صیقلی‌وار صیقلی می‌زن! باشد آیینه‌ات […]

بخش ۲ – در نعمت سیدالمرسلین و خاتم‌النبیین (ص)

جامی از گفت و گو ببند زبان! هیچ سودی ندیده، چند زیان؟ پای کش در گلیم گوشهٔ خویش! دست بگشا به کسب توشهٔ خویش! روی دل در بقای سرمد باش! نقد جان زیر پای احمد پاش! فیض ام‌الکتاب پروردش لقب امی خدای از آن کردش لوح تعلیم ناگرفته به بر همه ز اسرار لوح داده […]

بخش ۱ – از دفتر اول سلسلةالذهب تقدیس حضرت حق سبحانه تعالی

لله الحمد قبل کل کلام به صفات الجلال و الاکرام هر چه مفهوم عقل و ادراک است ساحت قدس او از آن پاک است به هوا و هوس در او نرسی تا ز لا نگذری به هو نرسی ای همه قدسیان قدوسی گرد کوی تو در زمین بوسی! پرتو روی توست از همه سو همه […]

بخش ۷۸ – به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمه

بیا جامی ای عمرها برده رنج ز خاطر برون داده این پنج گنج شد این پنجت آن پنجه زور یاب کزو دست دریا کفان دیده تاب عجب اژدهاییست کلک دو سر که ریزد برون گنجهای گهر کند اژدها بر در گنج جای ولی کم بود اژدها گنج زای شد آن اژدها گنج در مشت تو […]

بخش ۷۷ – حکایت عمر گذرانیدن دیوانه بلخی از گریه بسیار به شوری و تلخی

سراسیمه ای خانه در بلخ داشت که بر مردگان گریه تلخ داشت در آن شهر بی گریه کم زیستی به خون بهر هر مرده بگریستی به هر حلقه غم که پرداختی از اشک چو لعلش نگین ساختی نصیحتگری گفت با او نهفت که ای هر کس از حال تو در شگفت تو را این همه […]

بخش ۷۶ – در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به محنت زید و رونده از وی به حسرت رود

رباطیست گیتی دو در ساخته پی رهروان رهگذر ساخته یکی می رسد وان دگر می رود ولیکن به خون جگر می رود ازین رفتن و آمدن چاره نیست دل کیست زین غم که صد پاره نیست رباط ار چه باشد سراسر سرور اقامت در او باشد از راه دور چو گردد مسافر مقیم رباط چه […]

بخش ۷۵ – جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو را

چو سرچشمه فیض اسکندری کزو بود همچون صدف گوهری در آن کاغذی کز ارسطو رسید بسی داروی صبر پیچیده دید ز داروی او دفع تیمار کرد دوای دل و جان بیمار کرد بلی شربتی بود آن معنوی به وی از شفاخانه عیسوی وز آن پس یکی نامه انگیز کرد سر نامه را عنبرآمیز کرد به […]