بخش ۲۷ – درآمدن زلیخا همراه عزیز مصر به مصر و بیرون آمدن مصریان و طبق های نثار بر عماری زلیخا افشاندن

سحرگاهان که زد چرخ مکوکب ز زرین کوس کوس رحلت شب کواکب نیز محفل برشکستند به همراهی شب محمل ببستند شد از رخشانی آن زر فشان کوس به رنگ پر طوطی دم طاووس عزیز آمد به فر شهریاری نشاند از خیمه مه را در عماری سپه را از پس و پیش و چپ و راست […]

بخش ۲۶ – دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام

زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی برآورد از دل غمدیده آهی که واویلا عجب کاریم افتاد به سر نابهره دیواریم افتاد نه آنست اینکه من در خواب دیدم به جست و جویش این محنت کشیدم نه آنست این که عقل و هوش من برد عنان دل به بیهوشیم بسپرد نه آنست این که گفت از خویش […]

بخش ۲۵ – خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستن

عزیز مصر چون آن مژده بشنید جهان را بر مراد خویشتن دید منادی کرد تا از کشور مصر برون آیند یکسر لشکر مصر ز اسباب تجمل هر چه دارند همه در معرض عرض اندر آرند برون آمد سپاهی پای تا فوق شده در زیر و زر و گهر غرق غلامان و کنیزان صد هزاران همه […]

بخش ۲۴ – نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن

چو از مصر آمد آن مرد خردمند که از جان زلیخا بگسلد بند خبرهای خوش آورد از عزیزش تهی از خویش و پر کرد از عزیزش گل بختش شگفتن کرد آغاز همای دولتش آمد به پرواز ز خوابی بندها بر کارش افتاد خیالی آمد و آن بند بگشاد بلی هر جا نشاطی یا ملالیست به […]

بخش ۲۳ – فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن را

زلیخا داشت از دل بر جگر داغ ز نومیدی فزودش داغ بر داغ بود هر روز را رو در سپیدی بجز روز سیاه ناامیدی پدر چون بهر مصرش خسته جان دید علاج خسته جانیش اندر آن دید که دانایی به راه مصر پوید علاجش از عزیز مصر جوید برد از وی پیامی چند با او […]

بخش ۲۲ – آمدن رسولان پادشاهان اطراف غیر از مصر به خواستگاری زلیخا و تنگدل گشتن وی از نومیدی آن

به دارالملک گیتی شهریاران به تخت شهریاری تاجداران به دل داغ تمنای تو دارند به سینه تخم سودای تو کارند به سوی ما به امید قبولی رسیده ست اینک از هر یک رسولی بگویم داستان هر رسولت ببینم تا که می افتد قبولت به هر کشور که افتد در دلت میل تو را سازم به […]

بخش ۲۱ – به خواب آمدن یوسف علیه السلام زلیخا را نوبت سیم و نام و مقام وی دانستن و به عقل و هوش باز آمدن

بیا ای عشق پر افسون و نیرنگ که باشد کار تو گه صلح و گه جنگ گهی فرزانه را دیوانه سازی گهی دیوانه را فرزانه سازی چو بر زلف پریرویان نهی بند به زنجیر جنون افتد خردمند وگر زان زلف بندی برگشایی چراغ عقل یابد روشنایی زلیخا یک شبی نی صبر و نی هوش به […]

بخش ۲۰ – خواب دیدن زلیخا یوسف را علیه السلام نوبت دوم و سلسله عشق وی جنبیدن و وی را در ورطه جنون کشیدن

خوش آن دل کاندر او منزل کند عشق ز کار عالمش غافل کند عشق در او رخشنده برقی برفروزد که صبر و هوش را خرمن بسوزد نماند در وی اندوه سلامت شود کاهی بر او کوه ملامت چنان جانش ملامت کیش گردد که عشقش از ملامت بیش گردد زلیخا همچو مه می کاست سالی پس […]

بخش ۱۹ – از مشاهده تغییر حال زلیخا گره تحیر به رشته تفکر کنیزان افتادن و دایه بر سر انگشت استفسار گره را از آن رشته گشادن

کمان عشق هر جا افکند تیر سپر داری نباشد کار تدبیر چو سازد در درون آن تیر خانه ز بیرون باشد آن را صد نشانه خوش است از بخردان این نکته گفتن که مشک و عشق را نتوان نهفتن اگر بر مشک گردد پرده صد توی کند غمازی از صد پرده اش بوی زلیخا عشق […]

بخش ۱۸ – وزیدن نسیم سحری بر زلیخا و نرگس خوابناکش را گشادن و از خیال شبانه غنچه وار خون به دل فرو خوردن و مهر بر لب نهادن

سحر چون زاغ شب پرواز برداشت خروس صبحگاه آواز برداشت عنادل لحن دلکش بر کشیدند لحاف غنچه ازگل درکشیدند سمن از آب شبنم روی خود شست بنفشه جعد عنبر بوی خود شست زلیخا همچنان در خواب نوشین دلش را روی در محراب دوشین نبود آن خواب خوش بیهوشیی بود ز سودای شبش مدهوشیی بود کنیزان […]