بخش ۷ – در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ای

شبی دیباچه صبح سعادت ز دولت های روز افزون ز یادت ز قدر او مثالی لیلت القدر ز نور او براتی لیلت البدر سواد طره اش خجلت ده حور بیاض غره اش «نور علی نور» نسیمش جعد سنبل شانه کرده هوایش اشک شبنم دانه کرده به مسمار ثوابت چرخ سیار ببسته بر جهان درهای ادبار […]

بخش ۶ – نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل ها

محمد کش قلم چون نامور ساخت ز میمش حلقه طوق کمر ساخت خط لوح عدم زان حرف حک شد ازان سر حلقه ملک و ملک شد تواند شد ز سر حالش آگه خرد باجمله دانش حاش لله درین دیر مسدس زوست روشن مثمن روزنی از هشت گلشن چو پای آراست از خلخال دالش سر دین […]

بخش ۵ – تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهم

من آن مرغم که دامم دانه توست فسون وحشتم افسانه توست تویی کاسباب کارم ساز کردی در نعمت به رویم بازی کردی کرامت کردی از خدمت پسندی به توفیق سجودم سربلندی به راهت سرمه سا کردی جبینم کشیدی سرمه چشم راه بینم زبانم را به ذکر خود گشادی دلم را ذوق یاد خویش دادی به […]

بخش ۴ – دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات

خداوندا ز هستی ساده بودیم ز بیم نیستی آزاده بودیم نخست از نیست ما را هست کردی به قید آب و گل پابست کردی ز ضعف ناتوانایی رهاندی ز نادانی به دانایی رساندی فرستادی به ما روشن کتابی به امر و نهی فرمودی خطایی میان نیک و بد تخلیط کردیم گهی افراط و گه تفریط […]

بخش ۳ – ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن

دلا تا کی درین کاخ مجازی کنی مانند طفلان خاک بازی تویی آن دست پرور مرغ گستاخ که بودت آشیان بیرون ازین کاخ چرا زان آشیان بیگانه گشتی چو دونان جغد این ویرانه گشتی بیفشان بال و پر ز آمیزش خاک بپر تا لنگر ایوان افلاک ببین در رقص ازرق طیلسانان ردای نور بر عالم […]

بخش ۲ – افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم

به نام آن که نامش حرز جانهاست ثنایش جوهر تیغ زبانهاست زبان در کام کام از نام او یافت نم از سرچشمه انعام او یافت خرد را زو نموده دمبدم روی هزاران نکته باریک چون موی پی آن مو زبان را شانه کرده ز دندان شانه را دندانه کرده تعالی الله زهی قیوم دانا توانایی […]

بخش ۱ – آغاز

الهی غنچه امید بگشای گلی از روضه جاوید بنمای بخندان از لب آن غنچه باغم وز این گل عطر پرور کن دماغم درین محنت سرای بی مواسا به نعمت های خویشم کن شناسا ضمیرم را سپاس اندیشه گردان زبانم را ستایش پیشه گردان ز تقویم خرد بهروزیم بخش بر اقلیم سخن فیروزیم بخش دلی دادی […]

بخش ۱۳۰ – ختم کتاب و خاتمه خطاب

دامت آثارک ای طرفه قلم دام دل ها زدی از مشک رقم واسطی نسبت و شامی اثری تحفه شام سوی روم بری نقد عمر است نثار قدمت نور چشم است سواد رقمت مرغ جان راست صریر تو صفیر وز صفیر تو در آفاق نفیر از کجا پرسمت ای قاصد دل که عجب مسرعی و مستعجل […]

بخش ۱۲۹ – مناجات در انتقال به خاتمه

ای به لطف انجمن جان آرای تیغ مهرت چمن دل پیرای دست جودت ز ازل نخل نشان تا ابد بر سر ما نخل فشان گر چه از خار ستم بینانیم زیر نخل تو رطب چینانیم در رطب ریزیت از نحل کرم گر کشد خار ستم تیغ چه غم کلک جامیت ز نخلت شاخی ریخته تازه […]

بخش ۱۲۸ – حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد

میوه ها تازه و تر شاخ به شاخ روزی باغ روان کرده فراخ سیب و امرود به هم مشت زده فندق از خرمی انگشت زده نار پستان صنمی شاخ انار سرکش از بوسه و آبی ز کنار تاک ها کرده در او پر پایه همچو عالی گهران پر مایه نخشبی های وی از گوهر پاک […]