بخش ۱۲۷ – عقد چهلم در التماس از مطالعه کنندگان که به نظر شفقت و نیکویی نگرند و از طریقه بدخویی و بدگویی در گذرند
ای ز گلزار سخن یافته بوی وز تماشای چمن تافته روی بلبل دلشده مشتاق چمن نکته خوان گشته ز اوراق سمن بخرد اوراق سمن طی کرده رو در اوراق سخن آورده هر ورق کز سخن آنجاست رقم نسخه صحت رنج است و الم دیده بر دفتر جمعیت نه الم تفرقه را صحت ده باش با […]
بخش ۱۲۶ – مناجات در انتقال از خود به مطالعه کنندگان
ای رهایی ده هر بیهوشی مهر بر لب نه هر خاموشی به هوای تو سخن کوشی ما به تمنای تو خاموشی ما گر تو در حرف تهی لطف شگرف لجه ژرف شود چشمه حرف ور بر آفاق زنی حمله بیم قاف تا قاف شود حلقه میم بعد توست اصل همه تنگی ها قرب تو مایه […]
بخش ۱۲۵ – حکایت حکیم سنایی رحمه الله که در وقت وفات این بیت می خواند
بازگشتم از سخن زیرا که نیست در سخن معنی و در معنی سخن چون سنایی شه اقلیم سخن راقم تخته تعلیم سخن خواست گردون که فرو شوید پاک رقم هستیش از تخته خاک بر سر بستر کین افکندش همچو سایه به زمین افکندش لب هنوزش ز سخن نابسته داشت با خود سخنی آهسته همدمی بر […]
بخش ۱۲۴ – عقد سی و نهم در نصیحت نفس خود که از همه گرفتارتر است و به نصیحت سزاوارتر
جامی این پرده سرایی تا چند چون جرس هرزه درایی تا چند چند بیهوده کنی خوش نفسی هیچ نگرفت دلت زین جرسی ساز بشکست چه افغان است این تار بگسست چه دستان است این نامه عمر به توقیع رسید نظم احوال به تقطیع کشید تنگ شد قافیه عمر شریف دمبدم می شودش مرگ ردیف سر […]
بخش ۱۲۳ – مناجات در انتقال از وصیت فرزند به نصیحت نفس خود
ای مراد دل تنها شدگان مونس وحدت یکتا شدگان مایه صحبت تو تنهایی سایه وحدت تو یکتایی فرخ آن کس که به تنهایی ساخت رخش در عالم یکتایی تاخت دیده را کحل شهود تو کشید چون تو را دید دگر هیچ ندید جز تو مقصود نداند کس را بلکه موجود نخواند کس را گر بخواهد […]
بخش ۱۲۲ – حکایت امیرالمؤمنین حسن رضی الله عنه با آن جوان منزوی
حسن آن سبط نبی سر ولی طلعتش مطلع انوار جلی رفت در خانه آن تازه جوان در ره اهل دل از گرم روان دید بر خلق خدا در بسته وز همه خلق جدا بنشسته گفت کام تو ز یکتایی چیست مونس جانت به تنهایی کیست گفت آن کس که مقیم دلم اوست تخم دل کشته […]
بخش ۱۲۱ – عقد سی و هشتم در وصیت فرزند ارجمند ضیاء الدین یوسف حفظه الله عما یوجب التحسر و التأسف
ای نهال چمن جان و دلم غنچه باغچه آب و گلم قرة العینی و چشمم به تو تیز چرخ را کند کن چشم ستیز قوة الظهری و پشتم به تو راست بختم از پشتی تو بی کم و کاست یوسفی آمده از مصر وفا لقبت بر سر دین تاج ضیا سال تو پنج و درین […]
بخش ۱۲۰ – مناجات در انتقال از نصیحت رعایا به وصیت فرزند
ای ز تو اهل نظر تیز بصر کارت از قاعده عدل بدر غایت کار تو نتوان دانست کنه اسرار تو نتوان دانست بس که پختیم درین نکته هوس اینقدر شد ز تو دانسته و بس کانچه آید ز درت در همه باب عین حکمت بود و محض صواب وجه آن لیک معین نشود جز به […]
بخش ۱۱۹ – حکایت مناجات موسی علیه السلام که دیده یقین وی بگشایند و عدل در صورت ظلم را به وی نمایند
گفت روزی به مناجات کلیم کای جهاندار خداوند حکیم بر دلم روزن حکمت بگشای عدل در صورت ظلمم بنمای گفت تا نور یقینت نبود طاقت دین اینت نبود گفت یارب بده آن نور مرا وافکن از ضعف یقین دور مرا گفت نزدیک فلان چشمه نشین می نگر قدرت ما را ز کمین موسی آنجا شد […]
بخش ۱۱۸ – عقد سی و هفتم در دلالت رعایا چه غایب و چه حاضر به حق شناسی و شکرگزاری سلاطین چه عادل و چه جابر
ای درین تنگ فضا گشته اسیر زیر تیغ و قلم شاه و وزیر گه ز تیغ ستمی همچو قلم فرق سر شق شده رنج و الم گه به زخم قلمی همچون تیغ غرق خون مانده افسوس و دریغ جگری گیر به دندان دو سه روز بنشین خرم و خندان دو سه روز پرده تنگدلی ساز […]