بخش ۱۱۷ – مناجات در انتقال از ارکان دولت به رعایا

ای به راه طلبت سعی کسی خالی از ترک هوس ها هوسی آه ازین هیچ کسی ها که ز ماست بهر این بوالهوسی ها که ز ماست جان درین هیچ کسی چند کنیم در هر بوالهوسی چند زنیم نیست در هیچ هوس بوی بهی دل ما را ز هوس ساز تهی بلکه آن را به […]

بخش ۱۱۶ – حکایت نصیحت قبول کردن عمر عبدالعزیز از غلام خود که خازن بیت المال بود

عمر ثانی آن همچو نخست کرده در دین سبق عدل درست داشت در ستر حرم فرزندان چون پدر جمله سعادتمندان عید شد پیش پدر جمع شدند همه پروانه آن شمع شدند اشک از دیده فشاندند چو شمع کای پریشانی عالم به تو جمع با تن عور چو شمعیم همه بهر جامه شده جمعیم همه نیست […]

بخش ۱۱۵ – عقد سی و ششم در نیکخواهی ارکان دولت که در میان پادشاه و رعایا رابطه اند و در وصول آثار عدل و ظلم واسطه

ای می قرب شهت برده ز دست زین قرابه نشده کس چو تو مست زود باشد که دهد خونابه ساقی دورت ازین قرابه حق این قرب به شکر آر بجای قرب حق بر سر این قرب فزای چیست شکر این کرم و لطف شگرف در رضاجویی حق کردن صرف شاه اگر خنجر خونریز شود بهر […]

بخش ۱۱۴ – مناجات در انتقال از دولتخواهی ارباب سلطنت به نیکخواهی ارکان دولت

ای ز عدل تو سماوات به پای نور عدلت ز زمین ظلم زدای عدل شاهان که به هر خیر و شریست از جهانداری عدلت اثریست نام تو عدل بود کار تو عدل آشکارا شده آثار تو عدل ظلم هایی که به عالم پیداست همه عدل است ولی ظلم نماست همه از توست بلی کی شاید […]

بخش ۱۱۳ – حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایاب

عدل نوشیروان چو یافت کمال ملکش از ماشطه عدل جمال خواست تفتیش غم و شادی ملک به خبرگیری از آبادی ملک خویش را شهره به بیماری ساخت وانگه آواز به هر شهر انداخت کاورندش سوی داروخانه کهنه خشتی ز یکی ویرانه کان حکیمان که ز کار آگاهند بهر درمان وی این می خواهند کرد خلقی […]

بخش ۱۱۲ – عقد سی و پنجم در دولتخواهی سلاطین که عدل ایشان سرمایه آبادانی است و ظلم ایشان پیرایه ویرانی

ای بلند از قدمت پایه تخت تاج را گوهر تو مایه بخت کرده از صبح ازل همرهیت سایه وش دولت ظل اللهیت منصب خسرویت داده خدای کاوری قاعده عدل بجای عرش را قائمه این قاعده است شرع را فایده زین مائده است شه که از عدل نه فرخنده پی است خسروی واسطه خسر وی است […]

بخش ۱۱۱ – مناجات در تقریب نصایح انگیختن

ای ز تو ملک و ملک رفته ز دست شتران فلک از ذوق تو مست بیم آنست که این هفت و چهار بگسلانند ز مهر تو مهار در بیابان غمت روی نهند جان شیرین به تک و پوی دهند ای خوش آن رهرو از خود رسته رقص دایم ز تو در پیوسته زیر پایش چو […]

بخش ۱۱۰ – حکایت صوفی و اعرابی که غلام وی به حسن حدی شتران وی را هلاک کرده بود

صوفیی راه یقین می پیمود پا به میدان توکل می سود روز در بادیه می برد به شب یک شبی زنده ای از حی عرب آمدش در ره آن بادیه پیش ساختش شمع سیه خانه خویش کرد در ساحت آن خانه نگاه دید شبرنگ غلامی چون ماه در غل و بند ز گردن تا پای […]

بخش ۱۰۹ – عقد سی و چهارم در سماع که از خود گذشتن است و آستین بر خلق افشاندن نه گرد خود گشتن و از خدای بازماندن

ای درین خوابگه بی خبران بی خبر خفته چو کوران و کران سر برآور که درین پرده سرای می رسد بانگ سرود از همه جای بلبل از منبر گل نغمه نواز قمری از سرو سهی زمزمه ساز فاخته چنبر دف کرده ز طوق از نوا گشته جلاجل زن شوق لحن قوال شده صومعه گیر نه […]

بخش ۱۰۸ – مناجات در تقریب سماع

ای دل و دیده صاحبنظران از خیالت به جمال دگران روی در روی تو باشد همه را چشم دل سوی تو باشد همه را همه جا پرتو رویت نگرند پا ز سر کرده به سویت گذرند به هوای تو نشینند به هم به تمنای تو بینند به هم هر نوایی که به جایی شنوند که […]