بخش ۱۰۷ – حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودند
عارفی طوف کنان رفت به باغ دید در باغ حمامی با زاغ با هم از حکم دو جنسی رسته چون دو همنجس به هم پیوسته عارف آن حال عجب را چون دید به تعجب سر انگشت گزید که دو ناجنس به هم چون گستاخ میوه چین آمده اند از یک شاخ ناگهان دید که از […]
بخش ۱۰۶ – عقد سی و سوم در تودد و تالف که به شفقت و محبت با خلق خدای آمیختن است و از لوازم آمیزش ایشان نگریختن
ای ز خود ناشده یک لحظه خلاص هر دم از عام مجو خلوت خاص چو الف از همه کس فرد مشو حکم «المؤمن آلف » بشنو میل وصلت ز الف کم باشد جز به حرفی که مقدم باشد هر چه در مرتبه از وی پست است در وصلت به رخ وی بسته ست گر نیی […]
بخش ۱۰۵ – مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف
ای غمت شادی دولتمندان لب امید به یادت خندان باد یک شمه ز لطفت گفته باغ را غنچه دل بشکفته می گشایی به سر انگشت کرم از جبین ها گره غصه و غم بستن از توست و گشادن از تو خاستن از تو فتادن از تو تا در خلق نبندی بر ما فتح بابی نپسندی […]
بخش ۱۰۴ – حکایت آن پیرزن که از حضرت رسالت صلی الله علیه و علی آله و سلم پرسید که پیر زنان به بهشت خواهند رسید
کرد آن زال کهنسال سؤال از نبی کای شه فرخنده خصال روز محشر که بهشت آرایند رستگاران به بهشت آسایند شود آن منزل عالی وطنان راحت آباد چو من پیر زنان گفت حاشا که چنان خوش وطنی گردد آرامگه پیرزنی گل آن باغ جوانان باشند غنچه اش تنگ دهانان باشند پیرزن چون ز نبی قصه […]
بخش ۱۰۳ – عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختن
ای تو را صورت چین نقش جبین خوی ناخوب تو صورتگر چین ابرویت راست به هر مو گرهی هر گره بر رگ جان عقده نهی لبت از نکته شیرین خاموش چهره ات از ترشی سرکه فروش چیست چندین ترشی روی تو را چون نه صفرا شکند خوی تو را نامده تیر بلایی سویت چون سپر […]
بخش ۱۰۲ – مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجه
ای ز حکمت همه را پشت به کوه نیست بی پشتی ازان هیچ گروه کوه حلم تو صدا احسان است جان مادر تن ازان رقصان است زان نوا مست سماعیم همه جسم و جان کرده وداعیم همه در سماعند چو ما ملک و ملک دور آن بیشتر از دور فلک هر سماعی که نه جاویدانیست […]
بخش ۱۰۱ – حکایت راهبی که فریفته نشد به دعوی شیطان که گفت من عیسی ام از آسمان نزول کرده
راهبی را در دل زد غم دین شد درین دیر دو در گوشه نشین در صحبت به رخ خلق ببست فارغ از خلق به خلوت بنشست دیو هر چند چپ و راست شتافت هیچ بر رهزنی اش دست نیافت روزی از خاک درش سر بر زد سر انگشت ادب بر در زد راهب از صومعه […]
بخش ۱۰۰ – عقد سی و یکم در بعض دیگر از فضایل نوع انسان چون حلم و مدارا و عفو و احسان
ای رخ افروخته از آتش خشم خرمنت سوخته از آتش خشم از خسان آتشی افروخته ای تر و خشک خود ازان سوخته ای خار خشکی که ز تو صد خرمن شود از یک شرر آتش روشن آب حلمی بزن این آتش را در ته پای کش این سرکش را دهن از گفتن بیهوده ببند لبت […]
بخش ۹۹ – مناجات در انتقال از تواضع به حلم و مدارا
ای وجود همه پیش تو عدم چرخ را پشت تواضع ز تو خم با همه رفعت خود عرش برین بر درت روی مذلت به زمین هر که خود را به رهت خوار افکند کنگر عزت خود ساخت بلند همه را عزت و خواری از توست مکنت کارگزاری از توست ما به خونخواری خواریت خوشیم از […]
بخش ۹۸ – حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زاده
محتشم زاده از نخوت جاه می خرامید ظریفانه به راه به تبختر قدمی برمی داشت وز تکبر علمی می افراشت عارفی پشت دو تا در ژنده دلی از نور الهی زنده گفت کای تازه جوان تند مرو پند سنجیده پیران بشنو این روش نیست چو خوش پیش خدای بازکش زین روش ناخوش پای طبع او […]