بخش ۹۷ – عقد سی ام در تواضع که شاخ سربلندی شکستن است و بر خاک نیازمندی نشستن

ای گذشته سرت از چرخ برین جز به منت ننهی پا به زمین می روی دامن اجلال کشان آستین بر سر کونین فشان گرد راهت که گذشته ست ز میغ داری از دیده خورشید دریغ صد سلام ار شنوی از پس پیش به علیکی نگشایی لب خویش این چه جاه است و جلالت که توراست […]

بخش ۹۶ – مناجات در انتقال از قناعت به تواضع

ای به زندان غمت شاد همه بند تو بنده و آزاد همه روی در قبله احسان توییم بندی و بنده فرمان توییم سر ما افسر طاعت ز تو یافت دل ما عز قناعت ز تو یافت حرص ما بر تو ز حد بیرون است هر چه گوییم ازان افزون است زان گرفتار صنایع نشویم کز […]

بخش ۹۵ – حکایت آن حکیم که از تره زار جهان به شاخی چند قناعت کرده بود و از خوان جهانیان دندان طمع برکنده

می شد آن خاصگی شاه به دشت بر کنار تره زاری بگذشت تره کاری ز قضا بر لب جوی بود ز آلودگی گل تره شوی زان تره هر چه همی ماند در آب طعمه می ساخت حکیمی به شتاب خاصگی گفت بدو کای سره مرد کس ندیدم که بدینسان تره خورد تره تو که نه […]

بخش ۹۴ – عقد بیست و نهم در قناعت که بر حد ضرورت وقوف نمودن است و چشم طمع به زیادتی نگشودن

ای کمر بسته به صد حرص چو مور وای تو گر بری این حرص به گور خرمن هستی تو شد جو جو بهر دانه تو چنین در تک و دو چون شود هیچ ندانم حالت دور گردون چو کند پامالت در کمین خانه دوران دو رنگ زخم زد بر دل تو کبر پلنگ حرص در […]

بخش ۹۳ – مناجات در انتقال از جود به قناعت

ای محیط کرمت عرش صدف عرشیان در طلبت باده به کف ما که لب تشنه احسان توییم کشتی افتاده به طوفان توییم نظر لطف بر این کشتی دار به سلامت برسانش به کنار خیمه ما به سوی ساحل زن صدف هستی ما را بشکن پرده ظلمت ما را بگشای صفوت گوهر ما را بنمای جامی […]

بخش ۹۲ – حکایت اعرابی که در معامله احسان و کرم بدره دینار و درم مهمانان به تخویف از زخم نیزه باز پس گردانید

آن عرابی به شتر قانع و شیر در یکی بادیه شد مرحله گیر ناگهان جمعی از ارباب قبول شب در آن مرحله کردند نزول خاست مردانه به مهمانیشان شتری برد به قربانیشان روز دیگر ره پیشینه سپرد بهر ایشان شتر دیگر برد عذر گفتند که باقیست هنوز چیزی از داده دوشین امروز گفت حاشا که […]

بخش ۹۱ – عقد بیست و هشتم در بذل و جود که اول آن اعطای درهم و دینار است و آخر آن بذل وجود

ای درم گرد تو بسیار شده دین تو در سر دینار شده گنج جود است کف تو مپسند از هر انگشت بر آنجا دو سه بند دست بسته بود از مرد درشت بهر آزار درم جویان مشت مشت پرز که نماید مدخل مشت پر کرده بود بر سایل کف بی جود وی از خوی نه […]

بخش ۹۰ – مناجات در انتقال از اخلاص به جود

ای ز بیمت دل عشاق دو نیم خطر مخلص راه تو عظیم وای مخلص اگرش آید پیش خطر دیدن اخلاص ز خویش دید اخلاص ز خود اشراک است نعت اشراک نه از ادراک است کار مخلص همه نقص است و خلل کسر او تا نه به فتح است بدل کسر مخلص ز وی و فتح […]

بخش ۸۹ – حکایت آن عجمی که کلمات عربی شنید دعا و استغفار پنداشت دست اخلاص به آمین برداشت هر چند آن دعا نبود آثار مغفرت روی نمود

عربی چند به هم ذوق کنان لب گشادند به نادر سخنان یکی از نجد حکایت می کرد یکی از وجد شکایت می کرد یکی از ناقه و محمل می گفت یکی از وادی و ساحل می گفت یکی از عشق به خوبان عرب یکی از سعی در اسباب طرب ناگهان مخلصی از ملک عجم زد […]

بخش ۸۸ – عقد بیست و هفتم در اخلاص که پای همت بر سر هوا نهادن است و گردن ارادت از ربقه ریا گشادن

ای به خود رسته که چون شاخ گیا می دهد جنبش تو باد هوا تا کی از باد هوا جنبیدن چون هوا نیست خوش آرامیدن هست جنبش ز هوا عادت خس جنبش از بهر خدا باید و بس چون هوا آید جنبش کم کن کوه سان پا به زمین محکم کن ور خدا خواندت از […]