بخش ۷۷ – حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافت
چون زلیخا ز مه کنعانی ماند در دایره حیرانی بازوی عشق بر او زور آورد تلخی هجر در او شور آورد کردش از انجمن پیدایی جای در زاویه تنهایی شد حجاب از نظر اصحابش پرده «غلقت الابوابش » دامن عصمتشان کرد رها میل «همت به و هم بها» شوق بستد ز کف هر دو زمام […]
بخش ۷۶ – عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالی
ای برافکنده ز رخ ستر حیا هیچ ازین کار حیا نیست تو را خیره چشمی چه کنی اختروار همچو خورشید حیایی پیش آر دل تو مزرعه تخم وفاست نم آن مزرعه باران حیاست نشود سبزه زبستان نو خیز ناشده ابر بر آن باران ریز خوی که بر رخ ز حیا دارد گل زان بسی نشو […]
بخش ۷۵ – مناجات در انتقال از حال قرب به حیا
ای که چون روح به تن نزدیکی چون رگ جان به بدن نزدیکی بلکه نزدیکتری از رگ جان لیک دورند ازین فهم کجان قرب تو گر ننهد پیش قدم بازگردد همه عالم به عدم گر ز ما دور نشیند همه کس مایه هستی ما قرب تو بس دور و نزدیک ز تو بهره ورند وز […]
بخش ۷۴ – حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتون
والی مصر ولایت ذوالنون آن به اسرار حقیقت مشحون گفت در مکه مجاور بودم در حرم حاضر و ناظر بودم ناگه آشفته جوانی دیدم نه جوان سوخته جانی دیدم لاغر و زرد شده همچو هلال کردم از وی ز سر مهر سؤال که مگر عاشقی ای شیفته مرد که بدین گونه شدی لاغر و زرد […]
بخش ۷۳ – عقد بیست و دوم در قرب که عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع به غیبت از همه چیز تا غایتی که از صفت قرب نیز
ای زده در صف دوران دم قرب ره فراوان ز تو تا عالم قرب روز قرب آمد و دوری شب تار روز چون نیست به شب گیر قرار دور ازین روز شب تاریکی چند چون صبحدم از نزدیکی چون دهد دولت نزدیکی دست به ادب بایدت از دور نشست گر به نزدیکی خود مغروری غم […]
بخش ۷۲ – مناجات در طلب آتش غیرت افروختن و موانع مقام قرب سوختن
ای ز غیرت رقم غیر زدای زین صقیل آینه غیر نمای جلوه گر در همه اغیار تویی وز همه گشته نمودار تویی در همه کون و مکان غیر تو کو تا کسی بر تو برد غیرت ازو گرد گشتیم درین خانه بسی نیست غیر تو درین خانه کسی هر کسی جسته به غیری پیوند کرده […]
بخش ۷۱ – حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریست
بیدلی داغ دل افروزی داشت در دل از آتش او سوزی داشت عمرها مست لقایش می بود بسته در قید وفایش می بود دمبدم جلوه دیگر می دید از جمالش گل دیگر می چید چرخ از آنجا که ستم دین ویست قطع یاران ز هم آیین ویست خواست تا خانه براندازدشان خانه در کوی دگر […]
بخش ۷۰ – عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیر
ای به هر غیر گشاده نظری در دلت نیست ز غیرت اثری می کنی دعوی غیرتناکی لیکن از معنی غیرت پاکی غیرت و دیدن اغیار که چه غیر بین و خبر از یار که چه دیدن غیر ز غیرت دور است غیر بین در دو جهان مغرور است دیده کو دیدن شه را شاید به […]
بخش ۶۹ – مناجات در اظهار شوق و حیرت و طلب ترقی به مقام غیرت
ای سراسیمه شوق تو فلک سر نپیچیده ز طوق تو ملک داغ بر جان و دل از شوق توییم بنده داغ و سگ طوق توییم گرنه با طوق وفا تیزتگیم در ره تو چو سگان کم ز سگیم میل غیر از دل ما بیرون کن شوق خود روز به روز افزون کن گر می از […]
بخش ۶۸ – حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستند
بر لب دجله چو شد سبز بساط زد سراپرده خلیفه به نشاط داشت در ستر خلافت دو نگار هر دو مه طلعت و خورشید عذار آن یکی پردگی پرده ناز چنگ ناهید ازو یافته ساز عکس گلگونه رخسارش گل بنده حلقه زلفش سنبل وان دگر ساده غلامی چون ماه سوده بر چرخ کله گوشه جاه […]