بخش ۶۷ – عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصال
ای دلت را به کف شوق زمام سیر عاشق شود از شوق تمام شوق اگر قاید راهت نشود کعبه وصل پناهت نشود شوق قلاب دل دوران است جاذب خاطر مهجوران است شوق کوتاه کند راه دراز بر رخ مرد ببندد در آز شوق برقیست نشیمن افروز مانع ره شده را خرمن سوز کوه هر رنج […]
بخش ۶۶ – مناجات در طلب شوق که ثمره شجره محبت است و شجره ثمره دریافت صحبت
ای فروزان ز تو کاشانه چرخ پر می عشق تو خمخانه چرخ ما درین خمکده مستان توییم دست بر فرق ز دستان توییم یافتیم از تو چو پیمانه شکست دست ما گیر که رفتیم ز دست گر چه در قید سیاهیم و سفید از تو بی قیدیی داریم امید به که از ما برهانی ما […]
بخش ۶۵ – حکایت آن پیر خمیده پشت که در طریق محبت قالب راست بر زمین ننهاد و به سبب کجروی خود از نظر معشوق راست بین افتاد
چارده ساله مهی بر لب بام چون مه چارده در حسن تمام بر سر سرو کله گوشه شکست بر گل از سنبل تر سلسله بست داد هنگامه مشعوقی ساز شیوه جلوه گری کرد آغاز او فروزان چو مه و کرده هجوم بر در و بامش اسیران چو نجوم ناگهان پشت خمی همچو هلال دامن از […]
بخش ۶۴ – عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات
ای دلت شاه سراپرده عشق جان تو زخم بلا خورده عشق عشق پروانه شمع ازل است داغ پروانگیش لم یزل است بی قراری سپهر از عشق است گرم رفتاری مهر از عشق است خاک یک جرعه ازان جام گرفت که درین دایره آرام گرفت دل بی عشق تن بی جان است جان ازو زنده جاویدان […]
بخش ۶۳ – مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدن
ای رضا بخش ریاضت کیشان رایض طبع رضا اندیشان قبله همت کارآگاهان قاضی حاجت حاجت خواهان دل راضی به قضایت طلبیم روضه حسن رضایت طلبیم بی رضای تو گل باغ نعیم هست بر سینه ما داغ جحیم از سخط لاله این باغ مکن باغ را بر دل ما داغ مکن باغ ما شیفته شبنم توست […]
بخش ۶۲ – حکایت آن بنده گنهکار که چون دولت عفوش دست داد بر آن نیستاد و پای در میدان طلب رضا نهاد
با ادب بنده ای از به طلبی گام زن شد به ره بی ادبی بس ادب ورز که از لغزش پای مرکز بی ادبی سازد جای خواجه را ساخت چو آتش غضبش سوختن خواست به داغ ادبش رفت و با اشک ندامت ریزی کرد آغاز شفیع انگیزی مقبلی زد قدم همراهی با وی از بهر […]
بخش ۶۱ – عقد هژدهم در رضا که گره کراهت از دل گشادن است و تلخی ها را چاشنی شیرین دادن
ای درین مرحله تنگ بساط مانده در ربقه اندوه و نشاط گاه از دور فلک خشنودی گاهی آزرده و خشم آلودی باش همچون گل خندان خرم چند چون غنچه کشی رو در هم نستی بحر، فغان چندین چیست رویت از باد هوا پر چین چیست نیستی کوه چرا عربده ساز هر چه گویند تو را […]
بخش ۶۰ – مناجات در روی به ریاض توکل آوردن و از آنجا استشمام نسیم رضا کردن
ای دو عالم همه اجزا و تو کل خار صحرای توکل ز تو گل جزو را معرفت کل تو دهی توشه راه توکل تو دهی خاصگان را تو شوی راهنمون سوی روزی ز سببها بیرون گه پی تشنه لب پر تب و تاب چشمه آب برآری ز سراب گاه بر گرسنه از بی بر شاخ […]
بخش ۵۹ – حکایت آن شیخ صفی ابوتراب نسفی که در اثنای جهاد بین الصفین بالین استراحت نهاد
بوتراب آن گهر بحر شرف کابرو یافت ازو خاک نسف با خود آن دم که جهادیش نماند مرکب جهد سوی اعدا راند چو شد از هر دو طرف صف ها راست بانگ جنگ آوری از صفها خاست آمد از بارگی خویش به زیر با دلی همچو دل شیر دلیر زیر پهلو ز ردا فرش انداخت […]
بخش ۵۸ – عقد هفدهم در توکل که اعتماد است بر کفیل ارزاق و تفویض امر به تدبیر وکیل علی الاطلاق عمت الاؤه و تقدست اسماؤه
ای در اسباب جهان پای تو بند ماندن از راه بدین سلسله چند بگسل از پای خود این سلسله را باشد از پی برسی قافله را قافله پی به مسبب برده تو در اسباب قدم افشرده عنکبوت ار نیی از طبع دنی تار اسباب به هم چند تنی پرده روی مسبب سبب است عشق با […]