دی بلبلکی لطیفکی خوش گوئی

می‌گفت ترانه‌ای کنار جوئی

کز لعل و زمرد و زر و زیره توان

برساخت گلی ولی ندارد بوئی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *