بخش ۵۳ – ظاهر شدن علامات وفات بر اسکندر و مکتوب نوشتن وی به سوی مادر : چنین داد داننده داد سخن
بخش ۳۰ – حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود : یکی تازه برنای نوخاسته
بخش ۲۶ – حکایت اعراض پدر حکیم از تربیت پسر لئیم : به یونان حکیمی فلاطون محل
بخش ۲۸ – حکایت آن طفل خرد که نان بزرگ در دست داشت، می خورد و می گریست که این نان اندک است و اشتهای من بسیار : به بغداد شد گامزن زیرکی
بخش ۲۵ – خردنامه بقراط : ز هر تار حکمت که او تافته ست
بخش ۲۷ – خردنامه فیثاغورس : چنین است در سفرهای قدیم
بخش ۳۱ – خردنامه هرمس : ز هرمس که هر مس زر ناب کرد
بخش ۳۲ – حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت : یکی سفله با شکلی از طبع دور
بخش ۲۹ – خردنامه اسقلینوس : خرد جمله لب شد زمین بوس را
بخش ۳۳ – داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمال : گهرسنج این گنج گوهرفشان