رباعی شمارهٔ ۴۳۴ : گر در همه عمر یک نکویی بکنی
رباعی شمارهٔ ۴۳۵ : با بوعلی اب ارب هم بنشینی
رباعی شمارهٔ ۴۳۶ : رو رو که تو یار چو منی کم بینی
رباعی شمارهٔ ۴۲۱ : تا چند ز جان مستمند اندیشی
رباعی شمارهٔ ۴۳۷ : هر روز به نویی ای بت سلسلهموی
رباعی شمارهٔ ۴۲۲ : ای پیش کفت جود فلک زراقی
رباعی شمارهٔ ۴۳۸ : شب نیست دلا که از غمش خون نشوی
رباعی شمارهٔ ۴۲۳ : ای نسبت تو هم به نبی هم به علی
رباعی شمارهٔ ۴۳۹ : گفتم که نثار جان کنم گر آیی
رباعی شمارهٔ ۴۲۴ : کو آنکه ز غم دست به جایی زدمی