شمارهٔ ۱ : چون روی تو در همه جهان روی کراست
شمارهٔ ۲ : بی موی تونیست موی کس موئی راست
شمارهٔ ۳ : تا روی ز زیرِ پرده بنمودی تو
شمارهٔ ۴ : در کوی تو آفتاب منزل بگرفت
شمارهٔ ۵ : ای واقعهٔ عشقِ تو کاری مشکل
شمارهٔ ۶ : عشقت به هزار پادشاهی ارزد
شمارهٔ ۷ : ای زلفِ تو صد دامِ ستم افکنده
شمارهٔ ۸ : جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشت
شمارهٔ ۹ : زلف و رخِ تو که قصدِ جان دارندم
شمارهٔ ۱۰ : ای روی چو آفتابِ تو پشت سیاه
شمارهٔ ۱۱ : ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی
شمارهٔ ۱۲ : چون ماه، به قطع، آب روی تو نداشت
شمارهٔ ۱۳ : گر پرده ز روی دلستان برگیری
شمارهٔ ۱۴ : ای گم شده درحسنِ تو هر دیدهوری
شمارهٔ ۱۵ : تا دیده بر آن عارضِ گلگون افتاد
شمارهٔ ۱۶ : گر در همه عمر آرزوئیم بوَد
شمارهٔ ۱۷ : ای تُرک! دلم غاشیه بر دوش تو شد
شمارهٔ ۱۸ : تا حلقهٔ آن زلف مشوّش دیدم
شمارهٔ ۱۹ : در جنب رخت چو ماه میننماید
شمارهٔ ۲۰ : بی عشق تو زیستن دریغم آید
شمارهٔ ۲۱ : ای حسن تو درحدّ کمال افتاده
شمارهٔ ۲۲ : خورشید که چرخ در نکوئیش آورد
شمارهٔ ۲۳ : ای نرگسِ صفرا زده سودائی تو
شمارهٔ ۲۴ : لعلت که بلای دل و دین آید هم
شمارهٔ ۲۵ : تا روی چو آفتاب جانان بفروخت
شمارهٔ ۲۶ : گل را به چمن گونهٔ رخسار تو نیست
شمارهٔ ۲۷ : عشق رخ تو که کیمیای خطرست
شمارهٔ ۲۸ : گاهی ز سرِ زلفِ سیاهت ترسم
شمارهٔ ۲۹ : کوثر که لبِ ترا ندیم افتادهست
شمارهٔ ۳۰ : ماهی که ز رخ یک سرِ مویم ننمود
شمارهٔ ۳۱ : آن ماه که سجده بُرد انجم او را
شمارهٔ ۳۲ : بی لعلِ لبش شکرستان میچکنم
شمارهٔ ۳۳ : بگشاده رخ و بسته قبا میآید
شمارهٔ ۳۴ : آن روز که روی دلستان نتوان دید
شمارهٔ ۳۵ : شرطِ رَهِ عشق چیست، درخون گشتن
شمارهٔ ۳۶ : ای باد به سوی زلفِ آن یار بتاز
شمارهٔ ۳۷ : دوش آمد و بنشست به صد زیبایی
شمارهٔ ۳۸ : از بادهٔ عشق تو خماری دارم
شمارهٔ ۳۹ : دل، خستهٔ چشم ناوک انداز مدار
شمارهٔ ۴۰ : اول که به پیشِ خویشتن راهم داد
شمارهٔ ۴۱ : زلف تو برفت از نظرم چه توان کرد
شمارهٔ ۴۲ : دل دادم و ترکِ کفر ودینش کردم
شمارهٔ ۴۳ : زلف تو که بود آرزوئی همه را
شمارهٔ ۴۴ : دل در خم آن زلف چو زنجیر بماند
شمارهٔ ۴۵ : جانا! ز همه جهان نشستم برتر
شمارهٔ ۴۶ : تا در سر زلفت خم و چین افکندی
شمارهٔ ۴۷ : زلف تو که چون مشک به هر سوی افتاد
شمارهٔ ۴۸ : دل گفت: «رهِ زلف تو چون کوتاهی است»
شمارهٔ ۴۹ : شب نیست که جان بی تو به لب مینرسد
شمارهٔ ۵۰ : در زلف اگرچه جایگاهی سازی
شمارهٔ ۵۱ : زان خط که به گردِ شکر آوردی تو
شمارهٔ ۵۲ : بوئی که ز زلف مشکبوی تو رسد
شمارهٔ ۵۳ : چون گشت دل من از سر زلف تو مست
شمارهٔ ۵۴ : در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیست
شمارهٔ ۵۵ : گر لعل لب تو آب حیوانم داد
شمارهٔ ۵۶ : هرکاو رخ تو بدید حیران ماند
شمارهٔ ۵۷ : ای خاصیتِ لعل تو جان پروردن
شمارهٔ ۵۸ : دل در سر زلف چون توحسن افروزی
شمارهٔ ۵۹ : مشکین رسنت چو پردهٔ ماه شود
شمارهٔ ۶۰ : چون چشمِ تو تیرِ غمزه محکم انداخت
شمارهٔ ۶۱ : گفتی که اگر میطلبی تدبیری
شمارهٔ ۶۲ : دل روی بدان زلفِ سرافراز آورد
شمارهٔ ۶۳ : گه لعلِ تو از قند دلم خواهد تافت
شمارهٔ ۶۴ : تا زلف ترا به خونِ دل، رای افتاد
شمارهٔ ۶۵ : در زلفِ تو صد حلقهٔ دیگرگون است
شمارهٔ ۶۶ : ای بیخبر از رنج و گرفتاری من
شمارهٔ ۶۷ : گر کشته شوم کشته به نامِ تو شوم
شمارهٔ ۶۸ : چون نیست ز عقل ذرّهای توفیرم
شمارهٔ ۶۹ : تا زلفِ زره ورت به هم تافته شد
شمارهٔ ۷۰ : تا در سرِ زلفت خم و تاب افکندی
شمارهٔ ۷۱ : چون مشکِ خط تو سایه ور میافتد
شمارهٔ ۷۲ : زلف تودگر ز دست نگذارم من
شمارهٔ ۷۳ : ای پردهٔ دل پرده نوازت بوده
شمارهٔ ۷۴ : بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست
شمارهٔ ۷۵ : گر لعلِ لبِ تو دَرِّ شهوارم داد
شمارهٔ ۷۶ : تا کی کمرِ عهد و وفا باید بست