رباعی شمارهٔ ۸۱ : در واقعهٔ مشکل ایام نگر
رباعی شمارهٔ ۸۲ : ای در طلب تو عالمی در شر و شور
رباعی شمارهٔ ۸۳ : اندر همه عمر خود شبی وقت نماز
رباعی شمارهٔ ۸۴ : دل ز آرزوی تو بیقرار است هنوز
رباعی شمارهٔ ۸۵ : بیزار شد از من شکسته همه کس
رباعی شمارهٔ ۷۰ : در بند گرهگشای میباید بود
رباعی شمارهٔ ۸۶ : ای دل، سر و کار با کریم است، مترس
رباعی شمارهٔ ۷۱ : مازار کسی، کز تو گزیرش نبود
رباعی شمارهٔ ۸۷ : ای دل، قلم نقش معما میباش
رباعی شمارهٔ ۷۲ : ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟