غزل شمارهٔ ۱۶۶ : من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
غزل شمارهٔ ۱۶۷ : اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
غزل شمارهٔ ۱۶۸ : در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
غزل شمارهٔ ۱۶۹ : در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
غزل شمارهٔ ۱۷۰ : آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟
غزل شمارهٔ ۱۷۱ : تا کی از دست تو خونابه خورم؟
غزل شمارهٔ ۱۷۲ : چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : نگارا، بیتو برگ جان ندارم