رباعی شمارهٔ ۳۹ : ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
رباعی شمارهٔ ۴۰ : دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست
رباعی شمارهٔ ۴۱ : رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست
رباعی شمارهٔ ۴۲ : عشق تو ز عالم هیولانی نیست
رباعی شمارهٔ ۴۳ : دیشب دل من خیال تو مهمان داشت
رباعی شمارهٔ ۴۴ : افسوس! که ایام جوانی بگذشت
رباعی شمارهٔ ۴۵ : دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت
رباعی شمارهٔ ۳۰ : از گلشن جان بیخبری، خار این است
رباعی شمارهٔ ۴۶ : عالم ز لباس شادیم عریان یافت
رباعی شمارهٔ ۱۵ : گفتم: دل من، گفت که: خون کردهٔ ماست