قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲ : گسستم ز دنیای جافی امل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱ : ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲ : جهان را دگرگونه شد کارو بارش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳ : چو شمشیر بایدت بود، ای برادر،
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴ : این طارم بیقرار ازرق
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵ : ای فگنده امل دراز آهنگ
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۶ : گر دگرگون بود حالت پارسال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۷ : ای به سر برده خیره عمر طویل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۸ : گنبد پیروزهگون پر ز مشاعل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹ : این باز سیه پیسه نگر بیپر و چنگال