قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶ : چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ : برآمد سپاه بخار از بحار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲ : نگه کن زده صف دو انبوه لشکر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳ : پند بدادمت من، ای پور، پار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴ : نشنودهای که دید یکی زیرک
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵ : ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ : ای تو را آروزی نعمت و ناز
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷ : کسی پر خانه دشتی دید هرگز
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸ : ای خداوند این کبود خراس
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ : ای بستهٔ خود کرده دل خلق به ناموس