قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴ : برکن زخواب غفلت پورا سر
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱ : جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارند
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ : نندیشم از کسی که به نادانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ : مردم سفله به سان گرسنه گربه
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ : این دهر باشگونه چو بستیزد
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ : چو تنها بوی گربهات مونس آید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ : ز بند آز به جز عاقلان نرستهستند
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷ : از بهر چه این خر رمه بیبند و فسارند؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸ : وعدهٔ این چرخ همه باد بود
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹ : فرو مایه چون سیر خورده بباشد