قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰ : گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود:
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ : تا مرد خر و کور کر نباشد
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ : ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ : ای خواجه جهان حیل بسی داند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲ : هوشیاران ز خواب بیدارند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ : مرد چو با خویشتن شمار کند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ : صبا باز با گل چه بازار دارد؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ : هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کند
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ : کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ : چون همی بودهها بفرساید