قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ : در درج سخن بگشای بر پند
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ : از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ : یکی بیجان و بیتن ابلق اسپی کو نفرساید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ : این جهان بیوفا را بر گزیدو بد گزید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ : مردم نبود صورت مردم حکما اند
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ : ز جور لشکر خرداد و مرداد
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ : این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ : چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ : گزینم قران است و دین محمد
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ : آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند