قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ : در این مقام اگر می مقام باید کرد
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ : نشنیدهای که زیر چناری کدو بنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ : چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ : ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ : ای خوانده کتاب زند و پازند
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ : جهانا چون دگر شد حال و سانت؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ : ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ : اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ : گویند عقابی به در شهری برخاست
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ : هر چه دور از خرد همه بند است