قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ : جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ : ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ : ای به خور مشغول دایم چون نبات
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ : ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ : این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ : بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ : هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ : باز جهان تیز پر و خلق شکار است
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ : شاخ شجر دهر غم و مشغله بار است
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ : آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟