قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۸ : دوش تا هنگام صبح از وقت شام
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ : ای دل و هوش و خرد داده به شیطان رجیم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰ : از دهر جفا پیشه زی که نالم؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۱ : از من برمید غمگسارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ : من چو نادانان بر درد جوانی ننوم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳ : اگر بر تن خویش سالار و میرم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱ : به راه دین نبی رفت ازان نمییاریم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲ : بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳ : گر مستمند و با دل غمگینم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴ : دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم