قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ : گزینم قران است و دین محمد
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ : آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ : در این مقام اگر می مقام باید کرد
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ : از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ : یکی بیجان و بیتن ابلق اسپی کو نفرساید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ : این جهان بیوفا را بر گزیدو بد گزید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ : جهانا چون دگر شد حال و سانت؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ : ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ : اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ : گویند عقابی به در شهری برخاست