رباعی شمارهٔ ۷۳ : تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟
رباعی شمارهٔ ۷۴ : زلف تو ز بالای تو مهجور نشد
رباعی شمارهٔ ۷۵ : لب نیست که از مراغه پر خنده نشد
رباعی شمارهٔ ۷۶ : صافی چو ترا دید روان مینالد
رباعی شمارهٔ ۶۱ : گل گفت: مهل، که باد بویم ببرد
رباعی شمارهٔ ۷۷ : لعلت که پر از گوهر ناسفت آمد
رباعی شمارهٔ ۴۶ : با یار ز نیک و بد نمیباید گفت
رباعی شمارهٔ ۴۷ : شد درد بر پای فلک فرسایت
رباعی شمارهٔ ۴۸ : ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ
رباعی شمارهٔ ۴۹ : بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ