رباعی شمارهٔ ۴۱ : با ما دمش ار به مهر یکتاست بهست
رباعی شمارهٔ ۵۷ : هر کس که ز کبر و عجب باری دارد
رباعی شمارهٔ ۴۲ : دلدار چو در سینه دل نرم نداشت
رباعی شمارهٔ ۵۸ : دستارچه حسنی و جمالی دارد
رباعی شمارهٔ ۴۳ : ای طلعت نور گسترت به در بهشت
رباعی شمارهٔ ۵۹ : آن مه، که ز شعر زلف ذیلی دارد
رباعی شمارهٔ ۴۴ : باد سحری چو غنچه را لب بشکافت
رباعی شمارهٔ ۶۰ : ای ماه، غمت جامهٔ دل در خون برد
رباعی شمارهٔ ۴۵ : دل در غم او بکاست، میباید گفت
رباعی شمارهٔ ۴۶ : با یار ز نیک و بد نمیباید گفت