قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ – وله نورالله قبره : گریان در آخر شب، چون ابر نوبهاری
در مناجات : ازین گفتن، خدایا، شرم دارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ – وله سترالله عیوبه : ای روزهدار، اگر تو یک ریزه راز داری
آغاز ده نامه : شنیدم کز هوسناکان جوانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ – وله سترالله عیوبه : هرگز به جان فرا نرسی بیفروتنی
نامهٔ اول از زبان عاشق به معشوق : نسیم باد نوروزی، چه داری؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ – وله بردالله مضجعه : چو دیده کرد نظر، دل دراوفتاد چو دل
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ – وله طابالله ثراه : مردم نشسته فارغ و من در بلای دل
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ – وله نورالله قبره : مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ – وله فی فضیلة الصبح : چشم صاحب دولتان بیدار باشد صبحدم