سپید و سیاه : کبوتری، سحر اندر هوای پروازی
دو همدرد : بلبلی گفت بکنج قفسی
سختی و سختیها : نهفتن بعمری غم آشکاری
جان و تن : کودکی در بر، قبائی سرخ داشت
جمال حق : نهان شد از گل زردی گلی سپید که ما
جولای خدا : کاهلی در گوشهای افتاد سست
چند پند : کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد
حدیث مهر : گنجشک خرد گفت سحر با کبوتری
حقیقت و مجاز : بلبلی شیفته میگفت به گل
خاطر خشنود : بطعنه پیش سگی گفت گربه کای مسکین