شمارهٔ ۱ : زشت رو چون سازد از خود دور خوی زشت را؟
شمارهٔ ۲ : چرخ می داند عیار آه پرتائثیر را
شمارهٔ ۳ : چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را
شمارهٔ ۴ : چون دریغ از دیده داری حسن ذات خویش را
شمارهٔ ۵ : از دست کار رفته بود پیش، کار ما
شمارهٔ ۶ : گردون سنگدل نبود مرد جنگ ما
شمارهٔ ۷ : زد غوطه بس که در تن خاکی روان ما
شمارهٔ ۸ : تا چند نهد روی به رو آن کف پا را؟
شمارهٔ ۹ : بگذار شود زیر و زبر جسم گران را
شمارهٔ ۱۰ : بیدار کند بانگ نی افسرده دلان را
شمارهٔ ۱۱ : کلید فتح بود از دل شکسته گدا را
شمارهٔ ۱۲ : قرار نیست دمی چون شرار، خرده جان را
شمارهٔ ۱۳ : زهی ز روزن داغ تو روشنایی دلها
شمارهٔ ۱۴ : نیست پروای کدورت دل بی کینه ما را
شمارهٔ ۱۵ : گریه مستانه بی می می کند ما را خراب
شمارهٔ ۱۶ : از ترحم حسن جولان می نماید در نقاب
شمارهٔ ۱۷ : می شود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب
شمارهٔ ۱۸ : عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب
شمارهٔ ۱۹ : چه خیال است کند مست ترا باده ناب
شمارهٔ ۲۰ : روز در جام می آویز که در شب می ناب
شمارهٔ ۲۱ : چو ساخت قد ترا حلقه عمر پا به رکاب
شمارهٔ ۲۲ : یکی دو شد ز اجل ماتم روان غریب
شمارهٔ ۲۳ : زردرویی می کشد مهر از ترنج غبغبت
شمارهٔ ۲۴ : عمر چون از چل گذشت از وی وفاجستن خطاست
شمارهٔ ۲۵ : حاصل ما از نظربازی نگاه حسرت است
شمارهٔ ۲۶ : لعل جان بخش ترا خط دورباش آفت است
شمارهٔ ۲۷ : قسمت روشندلان از زندگانی کلفت است
شمارهٔ ۲۸ : در کهنسالی ز نسیان شکوه کفر نعمت است
شمارهٔ ۲۹ : بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است
شمارهٔ ۳۰ : شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست
شمارهٔ ۳۱ : باده لعلی ز لعل و شیشه از کان خوشترست
شمارهٔ ۳۲ : راحت مرگ فقیران ز اغنیا افزونترست
شمارهٔ ۳۳ : نیست شاه آن کس که او را تاج گوهر بر سرست
شمارهٔ ۳۴ : صندل بی مغز عالم گرده دردسرست
شمارهٔ ۳۵ : آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست
شمارهٔ ۳۶ : می شوم گل، در گریبان خار می افتد مرا
شمارهٔ ۳۷ : بحر نتواند غبار غم ز دل شستن مرا
شمارهٔ ۳۸ : می گشاید ذکر بر رویت در الله را
شمارهٔ ۳۹ : خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را
شمارهٔ ۴۰ : نیست سوی حق به جز تسلیم راهی بنده را
شمارهٔ ۴۱ : نیست پروای علایق طبع وحشت دیده را
شمارهٔ ۴۲ : عشق می پاشد ز یکدیگر دل غم پیشه را
شمارهٔ ۴۳ : حسن عالمسوز دارد بی قرار اندیشه را
شمارهٔ ۴۴ : زلف طرار تو می بندد زبان شانه را
شمارهٔ ۴۵ : بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را
شمارهٔ ۴۶ : نیل چشم زخم باشد زنگ کلفت سینه را
شمارهٔ ۴۷ : شوخی راز محبت می شکافد سینه را
شمارهٔ ۴۸ : بیخودی فرش است در چشم و دل بی تاب ما
شمارهٔ ۴۹ : می کند در پرده شب جلوه دایم روز ما
شمارهٔ ۵۰ : از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
شمارهٔ ۵۱ : بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما
شمارهٔ ۵۲ : دور شو ای آستین از دیده گریان ما
شمارهٔ ۵۳ : به همواری توان بردن سبق از همرهان اینجا
شمارهٔ ۵۴ : به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را
شمارهٔ ۵۵ : تمنای تو دارد در کشاکش آسمان ها را
شمارهٔ ۵۶ : ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را
شمارهٔ ۵۷ : ز خط اندیشه نبود چهره آن سرو قامت را
شمارهٔ ۵۸ : کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟
شمارهٔ ۵۹ : کند هر جا پریشان باد زلف مشکبارش را
شمارهٔ ۶۰ : توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
شمارهٔ ۶۱ : به گلشن چون روی، بنما به گل چاک گریبان را
شمارهٔ ۶۲ : نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟
شمارهٔ ۶۳ : به آسانی شود دلها مسخر گوشه گیران را
شمارهٔ ۶۴ : کشید آن سنگدل از دست من زلف پریشان را
شمارهٔ ۶۵ : ز نقصان گهر باشد گران خیزی بزرگان را
شمارهٔ ۶۶ : نشاط ظاهر از دل کی برد غم های پنهان را؟
شمارهٔ ۶۷ : عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را
شمارهٔ ۶۸ : مصیبت می کند بر دل گوارا زهر مردن را
شمارهٔ ۶۹ : بلایی نیست چون دل واپسی جانهای روشن را
شمارهٔ ۷۰ : نمی گردد حجاب از دورگردی لفظ مضمون را
شمارهٔ ۷۱ : چه حاصل کز غزالان بزم رنگین است مجنون را؟
شمارهٔ ۷۲ : به خاموشی سرآور روزگار زندگانی را
شمارهٔ ۷۳ : نمی آیی به بیداری چو در آغوش من شبها
شمارهٔ ۷۴ : به چشم مردم آگاه، این فرسوده قالبها
شمارهٔ ۷۵ : بخیل دوربین زان می کند وحشت ز صحبت ها
شمارهٔ ۷۶ : شود زیر و زبر مجموعه خاطر ز محفل ها
شمارهٔ ۷۷ : ز لعلش پر می گلرنگ شد پیمانه دلها
شمارهٔ ۷۸ : به چشم عاقبت بین هر که خود را دید در دنیا
شمارهٔ ۷۹ : (سر تسلیم خرد بر خط جام است اینجا
شمارهٔ ۸۰ : (هر که خاموش شد از اهل بیان است اینجا
شمارهٔ ۸۱ : جز یتیمی چه بر این داشت در گوش ترا
شمارهٔ ۸۲ : این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا
شمارهٔ ۸۳ : زاهد خشک بود دشمن جان میکش را
شمارهٔ ۸۴ : پند ارباب خرد پنبه گوش است مرا
شمارهٔ ۸۵ : چون سویداست نهان در دل شب کوکب ما
شمارهٔ ۸۶ : می تپد در جگر خاک همان طینت ما
شمارهٔ ۸۷ : چرخ خونخوار دلیرست به خونریزی ما
شمارهٔ ۸۸ : چه نسبت است به یوسف رخ نکوی ترا؟
شمارهٔ ۸۹ : مسنج با دل شب فیض صبح انور را
شمارهٔ ۹۰ : چه آتش است به جان این دل مشوش را؟
شمارهٔ ۹۱ : حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا
شمارهٔ ۹۲ : فراغبال محال است راست کیشان را
شمارهٔ ۹۳ : رخسار آتشین نپذیرد نقاب را
شمارهٔ ۹۴ : گردد دو نیم، دل ز گلستان ملول را
شمارهٔ ۹۵ : خال تو سوخت جان من غم سرشته را
شمارهٔ ۹۶ : زخم زبان به جوش نیارد فسرده را
شمارهٔ ۹۷ : کم کم کن آشنا به لب زخم دشنه را
شمارهٔ ۹۸ : عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست
شمارهٔ ۹۹ : داغدار عشق را نور و صفای دیگرست
شمارهٔ ۱۰۰ : جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است
شمارهٔ ۱۰۱ : عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است
شمارهٔ ۱۰۲ : نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟
شمارهٔ ۱۰۳ : شانه با صد دست از بست و گشادش درهم است
شمارهٔ ۱۰۴ : بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است
شمارهٔ ۱۰۵ : عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است
شمارهٔ ۱۰۶ : آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست
شمارهٔ ۱۰۷ : حاصل دنیا و بال جان فارغبال توست
شمارهٔ ۱۰۸ : کاکل او دام در راه صبا انداخته است
شمارهٔ ۱۰۹ : یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است
شمارهٔ ۱۱۰ : تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
شمارهٔ ۱۱۱ : کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است
شمارهٔ ۱۱۲ : بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است
شمارهٔ ۱۱۳ : تا دل بی تاب من گرم طلب گردیده است
شمارهٔ ۱۱۴ : هر که با بی نسبتان گردد طرف، دیوانه است
شمارهٔ ۱۱۵ : بی حیا گر غوطه در گوهر زند بی مایه است
شمارهٔ ۱۱۶ : آب حیوان با لب لعل تو خون مرده ای است
شمارهٔ ۱۱۷ : نغمه شیرین در مذاقم بی شراب تلخ نیست
شمارهٔ ۱۱۸ : دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست
شمارهٔ ۱۱۹ : جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست
شمارهٔ ۱۲۰ : گوش ناقص طینتان را پرده انصاف نیست
شمارهٔ ۱۲۱ : در چمن چون باغدار لاله گون خود گذشت
شمارهٔ ۱۲۲ : بعد سالی در گلستان جلوه ای گل کرد و رفت
شمارهٔ ۱۲۳ : از دعا در صبح کام دل توان آسان گرفت
شمارهٔ ۱۲۴ : خبرها می دهد از می پرستی رنگ غمازت
شمارهٔ ۱۲۵ : مرا در چاه چون یوسف وطن از مکر اخوان است
شمارهٔ ۱۲۶ : غرض از خوردن می مستی بالادست است
شمارهٔ ۱۲۷ : ناله نی حدی قافله ارواح است
شمارهٔ ۱۲۸ : پیر را قامت خم سوی عدم راهبرست
شمارهٔ ۱۲۹ : (در خموشی لب من چهره گشای رازست
شمارهٔ ۱۳۰ : چشم مینا ز سیه بختی ما خونریزست
شمارهٔ ۱۳۱ : بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است
شمارهٔ ۱۳۲ : هر سر موی تو در کاوش دل مژگان است
شمارهٔ ۱۳۳ : تا ز می چهره گلرنگ تو افروخته است
شمارهٔ ۱۳۴ : تا چمن را قد و رخسار تو آراسته است
شمارهٔ ۱۳۵ : رگ جان من و آن زلف به هم پیوسته است
شمارهٔ ۱۳۶ : دل دگربار در آن زلف دو تا افتاده است
شمارهٔ ۱۳۷ : از رگ ابر هوا دسته سنبل شده است
شمارهٔ ۱۳۸ : باز سرمشق جنونم خط نازک رقمی است
شمارهٔ ۱۳۹ : هر چه جز حیرت دیدار بود نادانی است
شمارهٔ ۱۴۰ : گر چه رخسار ترا آب طراوت کم نیست
شمارهٔ ۱۴۱ : عشق را چشم به سامان تن آسانی نیست
شمارهٔ ۱۴۲ : از سرانجام عمارت خوشی از دلها رفت
شمارهٔ ۱۴۳ : به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت
شمارهٔ ۱۴۴ : چه غم اگر تهی از باده جام و شیشه ماست؟
شمارهٔ ۱۴۵ : چنان که مهر خموشی سپند آفتهاست
شمارهٔ ۱۴۶ : دلم ربوده خط شکسته بسته اوست
شمارهٔ ۱۴۷ : چه سود ازین که کتبخانه جهان از توست؟
شمارهٔ ۱۴۸ : دلیل راه توکل امید کوتاه است
شمارهٔ ۱۴۹ : خموش هر که شد از قیل و قال وارسته است
شمارهٔ ۱۵۰ : پلنگ اگر چه ز خشم آتش فروخته ای است
شمارهٔ ۱۵۱ : هزار رنگ بلا در خمار میخواری است
شمارهٔ ۱۵۲ : گل سر سبد روزگار، خوش خویی است
شمارهٔ ۱۵۳ : چه شد که مجلس ما را ز شمع زیور نیست
شمارهٔ ۱۵۴ : به زور خرده جان را نگاه نتوان داشت
شمارهٔ ۱۵۵ : یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت
شمارهٔ ۱۵۶ : جایی مرو نخوانده که گر خانه خداست
شمارهٔ ۱۵۷ : ابر سیاه حامل باران رحمت است
شمارهٔ ۱۵۸ : با قبله طاق ابروی او را چه نسبت است؟
شمارهٔ ۱۵۹ : موی سفید ریشه آه ندامت است
شمارهٔ ۱۶۰ : ای شانه زلف و کاکل دلدار نازک است
شمارهٔ ۱۶۱ : موی سفید صبحدم جان غافل است
شمارهٔ ۱۶۲ : چندان که خار در پی آزار بلبل است
شمارهٔ ۱۶۳ : این شور در جهان نه از افلاک و انجم است
شمارهٔ ۱۶۴ : دیدار یار در گره چشم بستن است
شمارهٔ ۱۶۵ : درمان درد هجر ز جان دست شستن است
شمارهٔ ۱۶۶ : شکرفروش مصر حلاوت زبان توست
شمارهٔ ۱۶۷ : خال است این که بر لب او چشم دوخته است؟
شمارهٔ ۱۶۸ : چشمم ز پهلوی دل دیوانه پر شده است
شمارهٔ ۱۶۹ : نی انجمن فروز شراب شبانه است
شمارهٔ ۱۷۰ : ز پیری حاصل من مد آه است
شمارهٔ ۱۷۱ : ظرافت آتش افروز جدایی است
شمارهٔ ۱۷۲ : در چمن روزگار فال شکفتن خطاست
شمارهٔ ۱۷۳ : حسن را با عشق شان دیگرست
شمارهٔ ۱۷۴ : عشق هر چند مجازی است خوش است
شمارهٔ ۱۷۵ : حسن در دوستی یگانه خوش است
شمارهٔ ۱۷۶ : عالمی را لعل او مست از شراب ناب کرد
شمارهٔ ۱۷۷ : از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد
شمارهٔ ۱۷۸ : منع ما کی می توان از دستبوس امروز کرد؟
شمارهٔ ۱۷۹ : از حیا نتوان به چشم او نگاه تیز کرد
شمارهٔ ۱۸۰ : ذات حق را چون توان در این جهان ادراک کرد؟
شمارهٔ ۱۸۱ : دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد
شمارهٔ ۱۸۲ : عالمی از منع زینت خرم و دلشاد شد
شمارهٔ ۱۸۳ : خلقی از گفتار بی کردار من هشیار شد
شمارهٔ ۱۸۴ : بی تائمل هر که در محفل سخن پرداز شد
شمارهٔ ۱۸۵ : خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد
شمارهٔ ۱۸۶ : تازه رو زخم کهن از زخم های تازه شد
شمارهٔ ۱۸۷ : داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد
شمارهٔ ۱۸۸ : تا مسیحا رفت از عالم دل خرم نماند
شمارهٔ ۱۸۹ : ساده لوحانی که رو در کنج عزلت کرده اند
شمارهٔ ۱۹۰ : تا نقاب از رخ برافکنده است در مشکین پرند
شمارهٔ ۱۹۱ : غیرت خسرو چو خواهد رشک فرمایی کند
شمارهٔ ۱۹۲ : در دل معشوق جای خود ادب وا می کند
شمارهٔ ۱۹۳ : آن که لب باز از سر رغبت به غیبت می کند
شمارهٔ ۱۹۴ : میکشان را باده گلرنگ خندان می کند
شمارهٔ ۱۹۵ : تکیه گاه خلق، لطف حق تعالی بس بود
شمارهٔ ۱۹۶ : دور ساغر بی هوای ابر پا در گل بود
شمارهٔ ۱۹۷ : در بساط آسمان خشک، همت کم بود
شمارهٔ ۱۹۸ : حاصل جمعیت عالم پریشانی بود
شمارهٔ ۱۹۹ : بخت با ما بر خلاف راه مقصد می رود
شمارهٔ ۲۰۰ : دیده هر کس که از اشک ندامت تر شود
شمارهٔ ۲۰۱ : هر که گرداند ز دنیا روی، از مردان شود
شمارهٔ ۲۰۲ : فیض روشن گوهران از ارتحال افزون شود
شمارهٔ ۲۰۳ : از شراب لاله گون همت دوبالا می شود
شمارهٔ ۲۰۴ : حسن خط از حلقه گشتن ها زیادت می شود
شمارهٔ ۲۰۵ : در وجود ما شراب تلخ باطل می شود
شمارهٔ ۲۰۶ : عمر اهل دولت از احسان دو چندان می شود
شمارهٔ ۲۰۷ : آسمان افتادگان را غمگساری می شود
شمارهٔ ۲۰۸ : خون می را از عروق تاک می باید کشید
شمارهٔ ۲۰۹ : ساغر می را به دست می پرست ما دهید
شمارهٔ ۲۱۰ : کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟
شمارهٔ ۲۱۱ : به جز دندان کز آب زندگی چون آسیا گردد
شمارهٔ ۲۱۲ : به عادت هر کجا زهری است شیرین چون شکر گردد
شمارهٔ ۲۱۳ : چنین از می گر آن سیب زنخدان لاله گون گردد
شمارهٔ ۲۱۵ : ز پرگویی دهان هرزه گویان باز می گردد
شمارهٔ ۲۱۶ : دلی دارم که از یاد طرب غمناک می گردد
شمارهٔ ۲۱۷ : به هر کس آسمان شد مهربان بیچاره می گردد
شمارهٔ ۲۱۸ : غم روی زمین ما را غبار دل نمی گردد
شمارهٔ ۲۱۹ : به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد
شمارهٔ ۲۲۰ : ز نخل خشک مریم این رطب بر خاک می بارد
شمارهٔ ۲۲۱ : ز بس اندیشه سرو از قامت آن دلربا دارد
شمارهٔ ۲۲۲ : مرا از شکر نه کفران نعمت بسته لب دارد
شمارهٔ ۲۲۳ : شود خونریزتر حسنی که عاشق بیشتر دارد
شمارهٔ ۲۲۴ : که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟
شمارهٔ ۲۲۵ : به ظاهر چین در ابرو گرچه آن نازآفرین دارد
شمارهٔ ۲۲۶ : نهان در پرده هر موی من آه آتشین دارد
شمارهٔ ۲۲۷ : به هر رنگی که باشد دل، همان صورت جهان گیرد
شمارهٔ ۲۲۸ : که دارم غیر خط تا از رخ او داد من گیرد؟
شمارهٔ ۲۲۹ : من آن سیلم که منزل پیش راه من نمی گیرد
شمارهٔ ۲۳۰ : به ماتم هر که کام خود ز افغان تلخ می سازد
شمارهٔ ۲۳۱ : سیه مستان غفلت را فلک هشیار می سازد
شمارهٔ ۲۳۲ : آب حیات آتش رخساره ها می است
شمارهٔ ۲۳۳ : حسنت هلال را به سر آسمان شکست
شمارهٔ ۲۳۴ : رخسار او مقید زلف بلند نیست
شمارهٔ ۲۳۵ : ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست
شمارهٔ ۲۳۶ : ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست
شمارهٔ ۲۳۷ : در گریه بی رخت مژه را اختیار نیست
شمارهٔ ۲۳۸ : عمر عزیز قابل سوز و گداز نیست
شمارهٔ ۲۳۹ : گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت
شمارهٔ ۲۴۰ : از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت
شمارهٔ ۲۴۱ : از روی عرقناک تو خورشید کباب است
شمارهٔ ۲۴۲ : از پرده شرم تو دلم داغ و کباب است
شمارهٔ ۲۴۳ : تنها نه همین با تو مرا روی نیازست
شمارهٔ ۲۴۴ : صد در صد آفاق، بیابان جنون است
شمارهٔ ۲۴۵ : دایم دلم از دخل نفهمیده غمین است
شمارهٔ ۲۴۶ : با عشق تو اندیشه کونین گناه است
شمارهٔ ۲۴۷ : هر قطره شبنم به چمن دانه ذکری است
شمارهٔ ۲۴۸ : هر داغ درین لاله ستان خیمه لیلی است
شمارهٔ ۲۴۹ : از رفتن گل صحن چمن نوحه سرایی است
شمارهٔ ۲۵۰ : با خوی سرکش او آتش سخن پذیرست
شمارهٔ ۲۵۱ : رنگ شراب دارد یاقوت درفشانت
شمارهٔ ۲۵۳ : تواضع خصم بالادست را بی زور می سازد
شمارهٔ ۲۵۴ : دلم چون برگ بید از حرف بی هنگام می لرزد
شمارهٔ ۲۵۵ : تبسم کن که جان باده لعلی قبا سوزد
شمارهٔ ۲۵۶ : اگر مهر خموشی زان لب شیرین بیان خیزد
شمارهٔ ۲۵۷ : ز بس گفتار من از دل غبارآلود می خیزد
شمارهٔ ۲۵۸ : به تمکینی ز جای خویش آن طناز می خیزد
شمارهٔ ۲۵۹ : زخامی هر کبابی اشک خونین بر زمین ریزد
شمارهٔ ۲۶۰ : ز ماه روزه حسن آن پری پیکر دو چندان شد
شمارهٔ ۲۶۱ : چه پروا عاشق بیتاب را از سوختن باشد؟
شمارهٔ ۲۶۲ : بزرگان را به تعلیم کسی حاجت نمی باشد
شمارهٔ ۲۶۳ : ز شهرت ناقص از کامل عیاران بیش می بالد
شمارهٔ ۲۶۴ : دلی کز خامشی روشن شود مردن نمی داند
شمارهٔ ۲۶۵ : ز بی دردی پر و بال طلب از کار می ماند
شمارهٔ ۲۶۶ : مزن ای سرو با شمشاد او لاف از خرام خود
شمارهٔ ۲۶۷ : نگردم چون سبو غافل ز حفظ آبروی خود
شمارهٔ ۲۶۸ : گریبان چاک در گلشن چو آن طناز می آید
شمارهٔ ۲۶۹ : ز ماه نوگشاد عقده دلها نمی آید
شمارهٔ ۲۷۰ : به قلب خصم عاجز تاختن از ما نمی آید
شمارهٔ ۲۷۱ : به روی نرم، کار از اهل دنیا برنمی آید
شمارهٔ ۲۷۲ : نشاط ظاهری دل را گره از کار نگشاید
شمارهٔ ۲۷۳ : چون فروزان ز می آن آینه طلعت گردد
شمارهٔ ۲۷۴ : سر ما گرم ز زور می بی غش گردد
شمارهٔ ۲۷۵ : صحبت مردم افسرده سکون می آرد
شمارهٔ ۲۷۶ : صبح وصل است و مرا حال چنین می گذرد
شمارهٔ ۲۷۷ : طفل محبوبم اگر رخ ز شراب افروزد
شمارهٔ ۲۷۸ : بی تائمل به مقامی دل غافل نرسد
شمارهٔ ۲۷۹ : از سفر با رخ افروخته جانان آمد
شمارهٔ ۲۸۰ : اهل بازار ز زهاد به انصافترند
شمارهٔ ۲۸۱ : پیش سایل چه ضرورست بپا برخیزند؟
شمارهٔ ۲۸۲ : گر مصور قلم از موی میان تو کند
شمارهٔ ۲۸۳ : اول و آخر الله ازان آه بود
شمارهٔ ۲۸۴ : از حیات آنچه ترا صرف به طاعات شود
شمارهٔ ۲۸۵ : حسن اگر بدرقه شعله آواز شود
شمارهٔ ۲۸۶ : گر چنین جلوه گر آن سرو قباپوش شود
شمارهٔ ۲۸۷ : زود از خنده بی مغز دهن بسته شود
شمارهٔ ۲۸۸ : یوسف از دیدن رخسار تو خودبین نشود
شمارهٔ ۲۸۹ : دل سودازده داغ تو به افسر ندهد
شمارهٔ ۲۹۰ : گریه امروز به رنگ دگرم می آید
شمارهٔ ۲۹۱ : کیست آن کس که نه بر حال مسافر گرید؟
شمارهٔ ۲۹۲ : مدار خویش بزرگی که بر شراب نهاد
شمارهٔ ۲۹۳ : خسیس باده چو نوشد خسیس تر گردد
شمارهٔ ۲۹۴ : می مدام دل لاله را سیه دارد
شمارهٔ ۲۹۵ : اگر نه اشک مرادست بر گلو گیرد
شمارهٔ ۲۹۶ : همین ز می نه رخ بزم ها نگارین شد
شمارهٔ ۲۹۷ : ز آفتاب شود خشک خط چو تر باشد
شمارهٔ ۲۹۸ : خدنگ بی غرضان را خطا نمی باشد
شمارهٔ ۲۹۹ : ز پیچ و تاب در دل به ما فراز نشد
شمارهٔ ۳۰۰ : به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد
شمارهٔ ۳۰۱ : پیاله ای به لبم چرخ آشنا نکند
شمارهٔ ۳۰۲ : دلی که آب شد از عشق برقرار بود
شمارهٔ ۳۰۳ : دل از رفیق گرانجان ز عمر سیر شود
شمارهٔ ۳۰۴ : به دست من کمر نازک تو چون آید؟
شمارهٔ ۳۰۵ : اگر ز دست تهی، کام برنمی آید
شمارهٔ ۳۰۶ : نخلی که سرکشی نکند پایمال باد!
شمارهٔ ۳۰۷ : سیر شکوفه عقل مرا زیر دست کرد
شمارهٔ ۳۰۸ : در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد
شمارهٔ ۳۰۹ : حسن از حجاب، غصه و تشویش می خورد
شمارهٔ ۳۱۰ : با جسم کس به عالم بالا نمی رسد
شمارهٔ ۳۱۱ : دل از سفید گشتن مو ناامید شد
شمارهٔ ۳۱۲ : حسن تو زیردست خط مشکبار شد
شمارهٔ ۳۱۳ : غلیان ز دودمان وجود آشکار شد
شمارهٔ ۳۱۴ : از اختیار دم دل گمراه می زند
شمارهٔ ۳۱۵ : گر چه در ظاهر به زه دارم کمان اختیار
شمارهٔ ۳۱۶ : تیشه من چون زند دامان جرائت بر کمر
شمارهٔ ۳۱۷ : گر باغبان زکات زر گل برون کند
شمارهٔ ۳۱۸ : اشکم همیشه خون به دل آستین کند
شمارهٔ ۳۱۹ : خوبان اگر چه زبده اولاد آدمند
شمارهٔ ۳۲۰ : روشندلان که قبله خود روی او کنند
شمارهٔ ۳۲۱ : در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود
شمارهٔ ۳۲۲ : بیداد آسمان چه خیال است کم شود
شمارهٔ ۳۲۳ : از باده چون عقیق تو سیراب می شود
شمارهٔ ۳۲۴ : از خود گسسته، بار به دنیا نمی شود
شمارهٔ ۳۲۵ : از بانگ نی دلی که جراحت نمی شود
شمارهٔ ۳۲۶ : از تاج باج خواه فریدون حذر کنید
شمارهٔ ۳۲۷ : تقصیر میانش ز خم و پیچ ندارد
شمارهٔ ۳۲۸ : حاشا که طلبکار حق آرام پذیرد
شمارهٔ ۳۲۹ : جز سرکشی از آدم بی درد چه خیزد؟
شمارهٔ ۳۳۰ : از شهد جهان جز غم و تشویش چه خیزد؟
شمارهٔ ۳۳۱ : از موی چو کافور دلم بیت حزن شد
شمارهٔ ۳۳۲ : تا گوهر ذات تو نهان زیر زمین شد
شمارهٔ ۳۳۳ : می خورد و فروزان شد و از شرم برآمد
شمارهٔ ۳۳۵ : طول امر از دل چه خیال است برآید؟
شمارهٔ ۳۳۶ : زنگ از دل ما آن خط شبرنگ زداید
شمارهٔ ۳۳۷ : خط در دل روشن گهران مهر فزاید
شمارهٔ ۳۳۸ : در کسوت فقر آن رخ چون ماه ببینید
شمارهٔ ۳۳۹ : در صیدگاه دنیا هر کس که هوش دارد
شمارهٔ ۳۴۰ : تا خط دمید با من دلدار هم سخن شد
شمارهٔ ۳۴۱ : دل ز من خال یار می گیرد
شمارهٔ ۳۴۲ : هیچ شریفی خسیس رای نباشد
شمارهٔ ۳۴۳ : خسیس از هنرپیشگان عیب بیند
شمارهٔ ۳۴۴ : از نمدپوشان زبان طعن را کوتاه دار
شمارهٔ ۳۴۵ : گل گلاب از هرزه خندی شد درین نیلی حصار
شمارهٔ ۳۴۶ : شد فزون در دور خط کیفیت لبهای یار
شمارهٔ ۳۴۷ : پوچ گو را بر سر گفتار بی حاصل میار
شمارهٔ ۳۴۸ : وقت خواب ناز، آن مژگان بود خونریزتر
شمارهٔ ۳۴۹ : هر که برگش بیش، وقت مرگ لرزد بیشتر
شمارهٔ ۳۵۰ : هست حاجت در بساط کج کلاهان بیشتر
شمارهٔ ۳۵۱ : می رسد هر دم مرا از نوخطان نیش دگر
شمارهٔ ۳۵۲ : بر دل موری درین عبرت سرا غافل مخور
شمارهٔ ۳۵۳ : کریم سایل خود را غنی کند یکبار
شمارهٔ ۳۵۴ : یکی هزار شود داغ در دل افگار
شمارهٔ ۳۵۵ : ندیده ایم به جز ماه روزه ماه دگر
شمارهٔ ۳۵۶ : با چهره شکسته و با چشم اشکبار
شمارهٔ ۳۵۷ : سامان دهر را همه اسباب غم شمار
شمارهٔ ۳۵۸ : در دیده ها اگر چه بود راه هند دور
شمارهٔ ۳۵۹ : مخور فریب محبت ز ناله همه کس
شمارهٔ ۳۶۰ : برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش
شمارهٔ ۳۶۱ : یک سر مو منت از اخوان کم فرصت مکش
شمارهٔ ۳۶۲ : از ته دل نیست از همصحبتان رنجیدنش
شمارهٔ ۳۶۳ : یار گندم گون جوی نگذاشت در من عقل و هوش
شمارهٔ ۳۶۴ : در کهنسالی نیفتد کافر از سامان خویش!
شمارهٔ ۳۶۵ : حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش
شمارهٔ ۳۶۶ : صنوبر قامتی کز خاک می روید گرفتارش
شمارهٔ ۳۶۷ : در آن محفل که برخیزد نقاب از روی گلپوشش
شمارهٔ ۳۶۸ : تماشای جمال خود چنان برده است از هوشش
شمارهٔ ۳۶۹ : دل خونین چنان آمیخت با فولاد پیکانش
شمارهٔ ۳۷۰ : قلم ماری است کز رشوت بود افسون گیرایش
شمارهٔ ۳۷۱ : به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش
شمارهٔ ۳۷۲ : سلیمانی است حسن، انگشتری از حلقه مویش
شمارهٔ ۳۷۳ : غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش
شمارهٔ ۳۷۴ : عمر گویی است سبک، قامت خم چوگانش
شمارهٔ ۳۷۵ : به عزم صید چنان گرم خاست شهبازش
شمارهٔ ۳۷۶ : مطرب مکن ز صافی آواز انتعاش
شمارهٔ ۳۷۷ : محو کی از صفحه دلها شود آثار من؟
شمارهٔ ۳۷۸ : بس که از دوران به سختی بگذرد احوال من
شمارهٔ ۳۷۹ : دارد از سبقت ز چشم بد خطرها جان من
شمارهٔ ۳۸۰ : از علایق دل ز آب و گل نمی آید برون
شمارهٔ ۳۸۱ : آبروی دیده ها باشد ز اشک آتشین
شمارهٔ ۳۸۲ : در جبین تاک، نور باده بی غش ببین
شمارهٔ ۳۸۳ : خط مشکین را به گرد خال آن مهوش ببین
شمارهٔ ۳۸۴ : ز شعر خویش نتوان فیض شعر دیگران بردن
شمارهٔ ۳۸۵ : ز شرم افزون توان گل از عذار دلستان چیدن
شمارهٔ ۳۸۶ : ازان خرسند گردیدم ز دیدن ها به نادیدن
شمارهٔ ۳۸۷ : ز اهل عقل همواری به مجنونان فزون تر کن
شمارهٔ ۳۸۸ : جوانی برد با خود آنچه می آمد به کار از من
شمارهٔ ۳۸۹ : نباشد در مقام دلبری نازک نهال من
شمارهٔ ۳۹۰ : ندارد حاجت تکرار گفتار تمام من
شمارهٔ ۳۹۱ : به پرگار از توکل شد چنان برگ و نوای من
شمارهٔ ۳۹۲ : تا سر خود به گریبان نتوانی بردن
شمارهٔ ۳۹۳ : می گشاید ز خموشان دل بی کینه من
شمارهٔ ۳۹۴ : اگر عزیز توان شد به آبروی کسان
شمارهٔ ۳۹۵ : توان به خامشی از عمر کام دل بردن
شمارهٔ ۳۹۶ : به طوق غبغب سیمین او نظر واکن
شمارهٔ ۳۹۷ : عرق به چهره اش از تاب می نشسته ببین
شمارهٔ ۳۹۸ : از توست آنچه می دهی آن را به دیگران
شمارهٔ ۳۹۹ : ز احسان بنای دولت خود باثبات کن
شمارهٔ ۴۰۰ : ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن
شمارهٔ ۴۰۱ : عیش جهان در آن لب خندان نظاره کن
شمارهٔ ۴۰۲ : پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن
شمارهٔ ۴۰۳ : بر جام باده چشم ندارد حباب من
شمارهٔ ۴۰۴ : در سوختن زیاده شود آب و تاب من
شمارهٔ ۴۰۵ : متراش خط ز چهره خود پر عتاب من
شمارهٔ ۴۰۶ : آشفته می شود ز نصیحت دماغ من
شمارهٔ ۴۰۷ : در لعل یار خنده دندان نما ببین
شمارهٔ ۴۰۸ : عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی
شمارهٔ ۴۰۹ : زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی
شمارهٔ ۴۱۰ : کند گل جمع خود را چون تو در گلزار می آیی
شمارهٔ ۴۱۱ : سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای
شمارهٔ ۴۱۲ : بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی
شمارهٔ ۴۱۳ : جام جم مهر خموشی است اگر بینایی
شمارهٔ ۴۱۴ : عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای
شمارهٔ ۴۱۵ : کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی
شمارهٔ ۴۱۶ : عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی!
شمارهٔ ۴۱۷ : مخالفت نبود در جهان تنهایی
شمارهٔ ۴۱۸ : در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای
شمارهٔ ۴۱۹ : ای خط سبز کز لب جانان دمیده ای
شمارهٔ ۴۲۰ : هر لحظه خرابم کند آن چشم به رنگی
شمارهٔ ۴۲۱ : با خود پرداز از منزل طرازی
شمارهٔ ۴۲۲ : گر می نمی ستانی ای زاهد ریایی
شمارهٔ ۴۲۳ : در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی
شمارهٔ ۴۲۴ : بر گردن است خون دو صد کشته چون منش
شمارهٔ ۴۲۵ : ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش
شمارهٔ ۴۲۶ : از کرم آن کس که شهرت است مرادش
شمارهٔ ۴۲۷ : چون آتش است رغبت بی منتهای حرص
شمارهٔ ۴۲۸ : با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق
شمارهٔ ۴۲۹ : بی فسادی نیست گر رو در صلاح آرند خلق
شمارهٔ ۴۳۰ : مرو از راه به احسان خسیسانه خلق
شمارهٔ ۴۳۱ : نیست از گرد مذلت متواضع را باک
شمارهٔ ۴۳۲ : برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک
شمارهٔ ۴۳۳ : می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال
شمارهٔ ۴۳۴ : روزگاری شد دل افسرده دارم در بغل
شمارهٔ ۴۳۵ : هر که را از سایلان ناشاد می سازد بخیل
شمارهٔ ۴۳۶ : هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
شمارهٔ ۴۳۷ : تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام
شمارهٔ ۴۳۸ : لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام
شمارهٔ ۴۳۹ : حرص کرد از دعوی فقر و فنا شرمنده ام
شمارهٔ ۴۴۰ : می چکد چون شمع آتش از زبان خامه ام
شمارهٔ ۴۴۱ : اشک خونین بس که زد جوش از دل دیوانه ام
شمارهٔ ۴۴۲ : ناز آن لبها ز خط از قدردانی می کشم
شمارهٔ ۴۴۳ : گر چه در راه سخن کرده است از سر پا قلم
شمارهٔ ۴۴۴ : از خموشی ما ز دست هرزه نالان رسته ایم
شمارهٔ ۴۴۵ : ما به رنجش اکتفا از تندخویان کرده ایم
شمارهٔ ۴۴۶ : غم به آه از سینه افگار برمی آوریم
شمارهٔ ۴۴۷ : چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟
شمارهٔ ۴۴۸ : بر زمین خط از خیال سرو قدی می کشیم
شمارهٔ ۴۴۹ : کجا شور قیامت تلخ سازد خواب شیرینم؟
شمارهٔ ۴۵۰ : ما نه امروز ز گلگشت چمن سیر شدیم
شمارهٔ ۴۵۱ : چنان که جمله عبادات از وضوست تمام
شمارهٔ ۴۵۲ : نجست ناوک آهی درست از شستم
شمارهٔ ۴۵۳ : مرا که هست میسر سبو به دوش کشم
شمارهٔ ۴۵۴ : به دست چون شکن زلف او شمار کنم
شمارهٔ ۴۵۵ : کجاست مشت زری تا چو گل به باد دهیم
شمارهٔ ۴۵۶ : دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام
شمارهٔ ۴۵۷ : از بس که بی گمان به در دل رسیده ام
شمارهٔ ۴۵۸ : جان دگر ز بوسه دلدار یافتم
شمارهٔ ۴۵۹ : از جلوه ات ز هوش من زار می روم
شمارهٔ ۴۶۰ : ما در جهان قرار اقامت نداده ایم
شمارهٔ ۴۶۱ : ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم
شمارهٔ ۴۶۲ : پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم
شمارهٔ ۴۶۳ : ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم
شمارهٔ ۴۶۴ : طرفی ز نهال قد آن شوخ نبستم
شمارهٔ ۴۶۵ : از دل نبرد زنگ الم باد بهارم
شمارهٔ ۴۶۶ : ما از لب خامش ز سخن داد گرفتیم
شمارهٔ ۴۶۷ : ما همچو شرر تلخی غربت نکشیدیم
شمارهٔ ۴۶۸ : یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم
شمارهٔ ۴۶۹ : ز تن عضوی بود دلهای خودکام
شمارهٔ ۴۷۰ : روی خوبت زنگ خودبینی زدود از گلرخان
شمارهٔ ۴۷۱ : حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان
شمارهٔ ۴۷۲ : نوشها درج است در نیش عتاب آلودگان
شمارهٔ ۴۷۳ : عیب دنیا را نمی بینند کوته دیدگان
شمارهٔ ۴۷۴ : دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان
شمارهٔ ۴۷۵ : شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل پیراهنان
شمارهٔ ۴۷۶ : کار صوفی چیست، خاطر را مصفا ساختن
شمارهٔ ۴۷۷ : هست با قد دو تا برگ اقامت ساختن
شمارهٔ ۴۷۸ : می کند آتش زبان دفع گزند خویشتن
شمارهٔ ۴۷۹ : تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟
شمارهٔ ۴۸۰ : با دل پر خون برون زان زلف شبگون آمدن
شمارهٔ ۴۸۱ : روی از عالم بگردان، روی در دیوار کن
شمارهٔ ۴۸۲ : شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن
شمارهٔ ۴۸۳ : در تلاش آفرین افکار خود رنگین مکن
شمارهٔ ۴۸۴ : فارغ است از دیو مردم خاطر آزاد من
شمارهٔ ۴۸۵ : در جوهر نهفته من سرسری مبین
شمارهٔ ۴۸۶ : به هیچ جا نرسد زهد خشک صومعه داران
شمارهٔ ۴۸۷ : چون برآید دل ز قید زلف عنبرفام او؟
شمارهٔ ۴۸۸ : هر چه بخشد عالم ناساز می گیرد ز تو
شمارهٔ ۴۸۹ : گر شود گویا به ذکر حق لب خندان تو
شمارهٔ ۴۹۰ : بس که سرزد شکوه رزق از لب گویای تو
شمارهٔ ۴۹۱ : قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو
شمارهٔ ۴۹۲ : زینهار از درد و داغ عشق روگردان مشو
شمارهٔ ۴۹۳ : پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او
شمارهٔ ۴۹۴ : یکی صد شد ز خط کیفیت چشم خراب تو
شمارهٔ ۴۹۵ : کجا سرپنجه خورشید گیرد جای دست تو؟
شمارهٔ ۴۹۶ : شکر را نی به ناخن می کند دشنام تلخ تو
شمارهٔ ۴۹۷ : سرونازی که منم محو رخ انور او
شمارهٔ ۴۹۸ : می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو
شمارهٔ ۴۹۹ : اگر چه لاله طورست روی روشن او
شمارهٔ ۵۰۰ : ز انفعال خرام تو آب گردد سرو
شمارهٔ ۵۰۱ : صد پرده شوختر بود از چشم خال تو
شمارهٔ ۵۰۲ : خرقه بر دوشان از فرزند و زن بگسیخته
شمارهٔ ۵۰۳ : در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟
شمارهٔ ۵۰۴ : ز ذکر جهر مکن منع صوفیان لله
شمارهٔ ۵۰۵ : از اشک برد راه به کوی تو نظاره
شمارهٔ ۵۰۶ : زان لب نتوان کرد به دشنام کناره
شمارهٔ ۵۰۷ : چند غم از دل به اشک لاله گون شوید کسی؟
شمارهٔ ۵۰۸ : ای ز خاک افتادگان کاکلت سنبل یکی
شمارهٔ ۵۰۹ : قد رعنای ترا تا دید، از شرمندگی
شمارهٔ ۵۱۰ : خون تاک از شوق می جوشد اگر ساغرزنی
شمارهٔ ۵۱۱ : این که زاهد کرد پهلوی خود از دنیا تهی
شمارهٔ ۵۱۲ : خضاب تازه ای هر دم به روی کار می آری
شمارهٔ ۵۱۳ : میم در جام، اخگر در گریبان است پنداری
شمارهٔ ۵۱۴ : گرفتم سال را پنهان کنی، با مو چه می سازی؟
شمارهٔ ۵۱۵ : ز مستی دیگران را می کنی تکلیف می نوشی