تکبیت شمارهٔ ۱ : نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است
تکبیت شمارهٔ ۲ : پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوست
تکبیت شمارهٔ ۳ : میکند روز سیه بیگانه یاران را ز هم
تکبیت شمارهٔ ۴ : از دل خونگرم ما پیکان کشیدن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۵ : میشوند از سردمهری، دوستان از هم جدا
تکبیت شمارهٔ ۶ : تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من
تکبیت شمارهٔ ۷ : از متاع عاریت بر خود دکانی چیدهام
تکبیت شمارهٔ ۸ : چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند
تکبیت شمارهٔ ۹ : به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان
تکبیت شمارهٔ ۱۰ : ز هم جدا نبود نوش و نیش این گلشن
تکبیت شمارهٔ ۱۱ : ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد
تکبیت شمارهٔ ۱۲ : چنین که همت ما را بلند ساختهاند
تکبیت شمارهٔ ۱۳ : من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را
تکبیت شمارهٔ ۱۴ : گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم
تکبیت شمارهٔ ۱۵ : دل عاشق ز گلگشت چمن آزردهتر گردد
تکبیت شمارهٔ ۱۶ : هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی دارد
تکبیت شمارهٔ ۱۷ : نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا میبرد ما را
تکبیت شمارهٔ ۱۸ : مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل
تکبیت شمارهٔ ۱۹ : چون گل ز ساده لوحی، در خواب ناز بودیم
تکبیت شمارهٔ ۲۰ : نخل ما را ثمری نیست به جز گرد ملال
تکبیت شمارهٔ ۲۱ : اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را
تکبیت شمارهٔ ۲۲ : ز چشم بد، خدا آن چشم میگون را نگه دارد!
تکبیت شمارهٔ ۲۳ : به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد
تکبیت شمارهٔ ۲۴ : چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغش
تکبیت شمارهٔ ۲۵ : چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم
تکبیت شمارهٔ ۲۶ : فغان کز پوچ مغزی چون جرس در وادی امکان
تکبیت شمارهٔ ۲۷ : تا میتوان گرفتن، ای دلبران به گردن
تکبیت شمارهٔ ۲۸ : که میآید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟
تکبیت شمارهٔ ۲۹ : ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستی
تکبیت شمارهٔ ۳۰ : کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیند
تکبیت شمارهٔ ۳۱ : به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
تکبیت شمارهٔ ۳۲ : نسیم صبح از تاراج گلزار که میآید؟
تکبیت شمارهٔ ۳۳ : دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم
تکبیت شمارهٔ ۳۴ : عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزست
تکبیت شمارهٔ ۳۵ : طاعت زهاد را میبود اگر کیفیتی
تکبیت شمارهٔ ۳۶ : ای گل که موج خندهات از سرگذشته است
تکبیت شمارهٔ ۳۷ : چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه
تکبیت شمارهٔ ۳۸ : عنان به دست فرومایگان مده زنهار
تکبیت شمارهٔ ۳۹ : طالعی کو، که گشایم در گلزار ترا؟
تکبیت شمارهٔ ۴۰ : دست از جهان بشوی که اطفال حادثات
تکبیت شمارهٔ ۴۱ : دنیا به اهل خویش ترحم نمیکند
تکبیت شمارهٔ ۴۲ : شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج
تکبیت شمارهٔ ۴۳ : به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسف
تکبیت شمارهٔ ۴۴ : ضیافتی که در آنجا توانگران باشند
تکبیت شمارهٔ ۴۵ : درین زمان که عقیم است جمله صحبتها
تکبیت شمارهٔ ۴۶ : در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی
تکبیت شمارهٔ ۴۷ : از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست
تکبیت شمارهٔ ۴۸ : آنقدر همرهی از طالع خود میخواهم
تکبیت شمارهٔ ۴۹ : خنده چون مینای می کم کن، که چون خالی شدی
تکبیت شمارهٔ ۵۰ : آنچنان کز خط سواد مردمان روشن شود
تکبیت شمارهٔ ۵۱ : در گشاد کار خود مشکلگشایان عاجزند
تکبیت شمارهٔ ۵۲ : یک ره ای آتش به فریاد سپند من برس
تکبیت شمارهٔ ۵۳ : چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم
تکبیت شمارهٔ ۵۴ : دریا بغل گشاده به ساحل نهاد روی
تکبیت شمارهٔ ۵۵ : می زیر دست خود نکند هوشمند را
تکبیت شمارهٔ ۵۶ : یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
تکبیت شمارهٔ ۵۷ : هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتد
تکبیت شمارهٔ ۵۸ : راه خوابیده رسانید به منزل خود را
تکبیت شمارهٔ ۵۹ : نهان از پردههای چشم میگریم، نه آن شمعم
تکبیت شمارهٔ ۶۰ : فرو خوردم ز غیرت گریهٔ مستانهٔ خود را
تکبیت شمارهٔ ۶۱ : دربهاران، پوست بر تن، پردهٔ بیگانگی است
تکبیت شمارهٔ ۶۲ : چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
تکبیت شمارهٔ ۶۳ : از همان راهی که آمد گل، مسافر میشود
تکبیت شمارهٔ ۶۴ : چون زندگی بکام بود مرگ مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۶۵ : ز دلسیاهی آب حیات میآید
تکبیت شمارهٔ ۶۶ : شکوه مهر خامشی میخواست گیرد از لبم
تکبیت شمارهٔ ۶۷ : ریشهٔ نخل کهنسال از جوان افزونترست
تکبیت شمارهٔ ۶۸ : در دل آهن کند فریاد مظلومان اثر
تکبیت شمارهٔ ۶۹ : کشور دیوانگی امروز معمور از من است
تکبیت شمارهٔ ۷۰ : از هایهای گریهٔ من، چون صدای آب
تکبیت شمارهٔ ۷۱ : دیدن گل از قفس، بارست بر مرغ چمن
تکبیت شمارهٔ ۷۲ : دوام عشق اگر خواهی، مکن با وصل آمیزش
تکبیت شمارهٔ ۷۳ : این زمان در زیر بار کوه منت میروم
تکبیت شمارهٔ ۷۴ : یا خم می، یا سبو، یا خشت، یا پیمانه کن
تکبیت شمارهٔ ۷۵ : پرواز من به بال و پر توست، زینهار
تکبیت شمارهٔ ۷۶ : هر سر موی تو از غفلت به راهی میرود
تکبیت شمارهٔ ۷۷ : کاش وقت آمدن واقف ز رفتن میشدم
تکبیت شمارهٔ ۷۸ : دل را حیات از نفس آرمیده است
تکبیت شمارهٔ ۷۹ : به بوی گل ز خواب بیخودی بیدار شد بلبل
تکبیت شمارهٔ ۸۰ : خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان
تکبیت شمارهٔ ۸۱ : این زمان بیبرگ و بارم، ورنه از جوش ثمر
تکبیت شمارهٔ ۸۲ : کم نشد از گریهٔ مستانه، خواب غفلتم
تکبیت شمارهٔ ۸۳ : با تهیچشمان چه سازد نعمت روی زمین؟
تکبیت شمارهٔ ۸۴ : بر جرم من ببخش که آوردهام شفیع
تکبیت شمارهٔ ۸۵ : ده در شود گشاده، شود بسته چون دری
تکبیت شمارهٔ ۸۶ : هر چند حسن را خطر از چشم پاک نیست
تکبیت شمارهٔ ۸۷ : از کوه غم اگر چه دو تا گشته قامتم
تکبیت شمارهٔ ۸۸ : غافل مشو که وقت شناسان نوبهار
تکبیت شمارهٔ ۸۹ : در گردش آورید می لعلفام را
تکبیت شمارهٔ ۹۰ : دل چو شد افسرده، از جسم گرانجان پارهای است
تکبیت شمارهٔ ۹۱ : پای به خواب رفتهٔ کوه تحملم
تکبیت شمارهٔ ۹۲ : بوسه را در نامه میپیچد برای دیگران
تکبیت شمارهٔ ۹۳ : ازان چون موی آتش دیده یک دم نیست آرامم
تکبیت شمارهٔ ۹۴ : کسی به موی نیاویخته است خرمن گل
تکبیت شمارهٔ ۹۵ : جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا
تکبیت شمارهٔ ۹۶ : به دامان قیامت پاک نتوان کرد خون من
تکبیت شمارهٔ ۹۷ : سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید!
تکبیت شمارهٔ ۹۸ : نیست ممکن راه شبنم را به رنگ و بو زدن
تکبیت شمارهٔ ۹۹ : درین ستمکده آن شمع تیره روزم من
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰ : مکش ز دست من آن ساعد نگارین مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱ : جنون دوری من بیش میشود از سنگ
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲ : گر چه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳ : منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴ : همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵ : زنگیان دشمن آیینهٔ بیزنگارند
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶ : روزگاری است که با ریگ روان همسفرم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷ : گر چه چون سرو تماشاگه اهل نظرم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸ : آن نفس باخته غواص جگرسوختهام
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹ : ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰ : درین بساط، من آن آدم سیهکارم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱ : به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲ : چو برگ، بر سر حاصل نمیتوان لرزید
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳ : میشوم گل، در گریبان خار میافتد مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴ : بس که دارم انفعال از بیوجودیهای خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵ : چندان که پا ز کوی خرابات میکشم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶ : غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷ : ز زندگانی خود، چرخ سیر کرد مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸ : گرفت نفس غیور اختیار از دستم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹ : خانه بر دوشتر از ابر بهاران بودم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰ : سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱ : گر چو خورشید به خود تیغ زنم، معذورم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲ : وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳ : میکنم در جرعهٔ اول سبکبارش ز غم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴ : فیض صبح زندهدل بیش است از دلهای شب
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵ : برنمیآیم به رنگی هر زمان چون نوبهار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶ : تا ننوشانم، نگردد در مذاقم خوشگوار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷ : چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸ : در طریقت، بار هر کس را که نگرفتم به دوش
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹ : قامت خم برد آرام و قرار از جان من
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰ : نخل امید مرا جز بار دل حاصل نبود
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱ : ز من به نکتهٔ رنگین چو لاله قانع شو
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲ : فنای من به نسیم بهانهای بندست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳ : نیست جز پاکی دامن گنهم چون مه مصر
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴ : فغان که همچو قلم نیست از نگونبختی
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵ : چون گل، درین حدیقه که جای قرار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶ : نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷ : مانند لاله، سوخته نانی است روزیم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸ : روی تلخ دایه نتواند مرا خاموش کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹ : از نسیم گل پریشان گردد اوراق حواس
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰ : برنمیدارد به رغم من، نظر از خاک راه
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱ : گران نیم به خریدار از سبکروحی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲ : ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳ : پیری مرا به گوشهٔ عزلت دلیل شد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴ : عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵ : بس که دیدم سردمهری از نسیم نوبهار
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶ : بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷ : عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸ : پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹ : تا در کمند رشتهٔ هستی فتادهام
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰ : سیل از ویرانهٔ من شرمساری میبرد
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱ : از نوازش، منت روی زمین دارد به من
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲ : میکشم تهمت سجادهٔ تزویر از خلق
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳ : مرا ز کوی خرابات، پای رفتن نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۴ : چنان ز تنگی این بوستان در آزارم
تکبیت شمارهٔ ۱۵۵ : گر بدانی چه قدر تشنهٔ دیدار توام
تکبیت شمارهٔ ۱۵۶ : شب زلف سیه افسانهٔ خوابم شده بود
تکبیت شمارهٔ ۱۵۷ : نکرده بود تماشا هنوز قامت راست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۸ : اگر تپیدن دل ترجمان نمیگردید
تکبیت شمارهٔ ۱۵۹ : عشق سازد ز هوس پاک، دل آدم را
تکبیت شمارهٔ ۱۶۰ : کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
تکبیت شمارهٔ ۱۶۱ : هر که میبیند چو کشتی بر لب ساحل مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۶۲ : چه حاجت است به رهبر، که گوشهٔ چشمش
تکبیت شمارهٔ ۱۶۳ : از عزیزان جهان هر کس به دولت میرسد
تکبیت شمارهٔ ۱۶۴ : دل چو رو گرداند، بر گرداندن او مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۱۶۵ : شور و غوغا نبود در سفر اهل نظر
تکبیت شمارهٔ ۱۶۶ : حرصی که داشتم به شکار پری رخان
تکبیت شمارهٔ ۱۶۷ : در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه
تکبیت شمارهٔ ۱۶۸ : با چنین سامان حسن ای غنچهلب انصاف نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۶۹ : صورت حال جهان زنگی و من آیینهام
تکبیت شمارهٔ ۱۷۰ : خون هزار بوسه به دل جوش میزند
تکبیت شمارهٔ ۱۷۱ : خضر آورد برون ز سیاهی گلیم خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۷۲ : میداشت کاش حوصلهٔ یک نگاه دور
تکبیت شمارهٔ ۱۷۳ : صد کاسه خون اگر چه کشیدم درین چمن
تکبیت شمارهٔ ۱۷۴ : چو گردباد به سرگشتگی برآمدهام
تکبیت شمارهٔ ۱۷۵ : هزار لطف طمع داشتم ز سادهدلی
تکبیت شمارهٔ ۱۷۶ : آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۷۷ : کو عشق تا به هم شکند هستی مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۷۸ : تا آتش از دلم نکشد شعله چون چنار
تکبیت شمارهٔ ۱۷۹ : چون فلاخن کز وصال سنگ دستافشان شود
تکبیت شمارهٔ ۱۸۰ : با دل بی آرزو، بر دل گرانم یار را
تکبیت شمارهٔ ۱۸۱ : غم عالم فراوان است و من یک غنچهدل دارم
تکبیت شمارهٔ ۱۸۲ : اگر تو دامن خود را به دست ما ندهی
تکبیت شمارهٔ ۱۸۳ : چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری
تکبیت شمارهٔ ۱۸۴ : بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشهٔ خالی
تکبیت شمارهٔ ۱۸۵ : به هشیاران فشان این دانهٔ تسبیح را زاهد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۶ : مکرر بود وضع روز و شب، آن ساقی جانها
تکبیت شمارهٔ ۱۸۷ : چو شد زهر عادت، مضرت نبخشد
تکبیت شمارهٔ ۱۸۸ : ز زندگی چه به کرکس رسد جز مردار؟
تکبیت شمارهٔ ۱۸۹ : ز جسم، جان گنهکار را ملالی نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۹۰ : ز گریه ابر سیه میشود سفید آخر
تکبیت شمارهٔ ۱۹۱ : ازان ز داغ نهان پرده برنمیدارم
تکبیت شمارهٔ ۱۹۲ : نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی دارد
تکبیت شمارهٔ ۱۹۳ : همین است پیغام گلهای رعنا
تکبیت شمارهٔ ۱۹۴ : نخلی که از ثمر نیست، جز سنگ در کنارش
تکبیت شمارهٔ ۱۹۵ : کار موقت به وقت است، که چون وقت رسید
تکبیت شمارهٔ ۱۹۶ : امید من به خاموشی، یکی ده گشت تا دیدم
تکبیت شمارهٔ ۱۹۷ : گوشی نخراشد ز صدای جرس ما
تکبیت شمارهٔ ۱۹۸ : به ما حرارت دوزخ چه میتواند کرد؟
تکبیت شمارهٔ ۱۹۹ : مرا از صافی مشرب ز خود دانند هر قومی
تکبیت شمارهٔ ۲۰۰ : چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
تکبیت شمارهٔ ۲۰۱ : دلم هر لحظه از داغی به داغ دیگر آویزد
تکبیت شمارهٔ ۲۰۲ : ز افتادگی به مسند عزت رسیده است
تکبیت شمارهٔ ۲۰۳ : غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است
تکبیت شمارهٔ ۲۰۴ : دلت ای غنچه محال است سبکبار شود
تکبیت شمارهٔ ۲۰۵ : دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکن
تکبیت شمارهٔ ۲۰۶ : غم مردن نبود جان غم اندوخته را
تکبیت شمارهٔ ۲۰۷ : چه قدر راه به تقلید توان پیمودن؟
تکبیت شمارهٔ ۲۰۸ : سینهها را خامشی گنجینهٔ گوهر کند
تکبیت شمارهٔ ۲۰۹ : در دیار عشق، کس را دل نمیسوزد به کس
تکبیت شمارهٔ ۲۱۰ : ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند
تکبیت شمارهٔ ۲۱۱ : زود گردد چهرهٔ بیشرم، پامال نگاه
تکبیت شمارهٔ ۲۱۲ : عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۳ : شد ره خوابیده بیدار و همان آسودهاند
تکبیت شمارهٔ ۲۱۴ : بپذیر عذر بادهکشان را، که همچو موج
تکبیت شمارهٔ ۲۱۵ : مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را
تکبیت شمارهٔ ۲۱۶ : میکند باد مخالف، شور دریا را زیاد
تکبیت شمارهٔ ۲۱۷ : ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
تکبیت شمارهٔ ۲۱۸ : گریه بسیار بود، نو به وجود آمده را
تکبیت شمارهٔ ۲۱۹ : عیدست مرگ، دست به هستی فشانده را
تکبیت شمارهٔ ۲۲۰ : چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال ؟
تکبیت شمارهٔ ۲۲۱ : شبنم ز باغبان نکشد منت وصال
تکبیت شمارهٔ ۲۲۲ : آسمان آسوده است از بیقراریهای ما
تکبیت شمارهٔ ۲۲۳ : چون آمدی به کوی خرابات بیطلب
تکبیت شمارهٔ ۲۲۴ : شاید به جوی رفته کند آب بازگشت
تکبیت شمارهٔ ۲۲۵ : عقل میزان تفاوت در میان میآورد
تکبیت شمارهٔ ۲۲۶ : شد جهان در چشم من از رفتن جانان سیاه
تکبیت شمارهٔ ۲۲۷ : میل دل با طاق ابروی بتان امروز نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۲۸ : آسمانها در شکست من کمرها بستهاند
تکبیت شمارهٔ ۲۲۹ : از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟
تکبیت شمارهٔ ۲۳۰ : حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۳۱ : رحم کن بر ما سیه بختان، که با آن سرکشی
تکبیت شمارهٔ ۲۳۲ : کم نشد از گریه اندوهی که در دل داشتم
تکبیت شمارهٔ ۲۳۳ : دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح
تکبیت شمارهٔ ۲۳۴ : خمارآلودهٔ یوسف به پیراهن نمیسازد
تکبیت شمارهٔ ۲۳۵ : مه نو مینماید گوشهٔ ابرو، تو هم ساقی
تکبیت شمارهٔ ۲۳۶ : جان محال است که در جسم بود فارغبال
تکبیت شمارهٔ ۲۳۷ : غنان سیل را هرگز شکست پل نمیگیرد
تکبیت شمارهٔ ۲۳۸ : حیات جاودان بیدوستان مرگی است پابرجا
تکبیت شمارهٔ ۲۳۹ : به امیدی که چون باد بهار از در درون آیی
تکبیت شمارهٔ ۲۴۰ : شود آسان دل از جان برگرفتن در کهنسالی
تکبیت شمارهٔ ۲۴۱ : سزای توست چون گل گریهٔ تلخ پشیمانی
تکبیت شمارهٔ ۲۴۲ : شکایت نامهٔ ما سنگ را در گریه میآرد
تکبیت شمارهٔ ۲۴۳ : میان اگر نکنی باز، اختیار از توست
تکبیت شمارهٔ ۲۴۴ : با نامرادی از همه کس زخم میخوریم
تکبیت شمارهٔ ۲۴۵ : در رزمگه، برهنه چو شمشیر میرویم
تکبیت شمارهٔ ۲۴۶ : تا دور ازان لب شکرین همچو نی شدیم
تکبیت شمارهٔ ۲۴۷ : شیوهٔ ما سخت جانان نیست اظهار ملال
تکبیت شمارهٔ ۲۴۸ : گریه بر حال کسان بیشتر از خود داریم
تکبیت شمارهٔ ۲۴۹ : یارب، که دعا کرد که چون قافلهٔ موج
تکبیت شمارهٔ ۲۵۰ : مادر از فرزند ناهموار خجلت میکشد
تکبیت شمارهٔ ۲۵۱ : همطالع بیدیم درین باغ، که باشد
تکبیت شمارهٔ ۲۵۲ : گردبادی را که میبینی درین دامان دشت
تکبیت شمارهٔ ۲۵۳ : اینجاکه منم، قیمت دل هر دو جهان است
تکبیت شمارهٔ ۲۵۴ : هر چند از بلای خدا میرمند خلق
تکبیت شمارهٔ ۲۵۵ : هستی ز ما مجوی، که در اولین نفس
تکبیت شمارهٔ ۲۵۶ : چون بر زبان حدیث خداترسی آوریم ؟
تکبیت شمارهٔ ۲۵۷ : بار گران، سبک به امید فکندن است
تکبیت شمارهٔ ۲۵۸ : روشن شود چراغ دل ما ز یکدیگر
تکبیت شمارهٔ ۲۵۹ : نارساییهای طالع مانع است از اتحاد
تکبیت شمارهٔ ۲۶۰ : بر دلی ننشیند از گفتار ما هرگز غبار
تکبیت شمارهٔ ۲۶۱ : چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
تکبیت شمارهٔ ۲۶۲ : بلبلان در راه ما بیهوده میریزند خار
تکبیت شمارهٔ ۲۶۳ : از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
تکبیت شمارهٔ ۲۶۴ : هر که پا کج میگذارد، ما دل خود میخوریم
تکبیت شمارهٔ ۲۶۵ : صاحب نامند از ما عالم و ما تیرهروز
تکبیت شمارهٔ ۲۶۶ : هیچ کس را دل نمیسوزد به درد ما، مگر
تکبیت شمارهٔ ۲۶۷ : آنچه ما از دلسیاهی با جوانی کردهایم
تکبیت شمارهٔ ۲۶۸ : نیست در طینت جدایی عاشق و معشوق را
تکبیت شمارهٔ ۲۶۹ : از شبیخون خمار صبحدم آسودهایم
تکبیت شمارهٔ ۲۷۰ : چشم ما چون زاهدان بر میوهٔ فردوس نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۷۱ : از حجاب عشق نتوانیم بالا کرد سر
تکبیت شمارهٔ ۲۷۲ : با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است
تکبیت شمارهٔ ۲۷۳ : در گرفتاری ز بس ثابتقدم افتادهایم
تکبیت شمارهٔ ۲۷۴ : فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهار
تکبیت شمارهٔ ۲۷۵ : رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب
تکبیت شمارهٔ ۲۷۶ : از بال و پر غبار تمنا فشاندهایم
تکبیت شمارهٔ ۲۷۷ : روزگاری است که در دیر مغان میریزد
تکبیت شمارهٔ ۲۷۸ : نسیم صبح فنا تیغ بر کف استاده است
تکبیت شمارهٔ ۲۷۹ : پیری و طفلمزاجی به هم آمیختهایم
تکبیت شمارهٔ ۲۸۰ : غنچهٔ دلگیر ما را برگ شکرخند نیست
تکبیت شمارهٔ ۲۸۱ : هرچند دیدهها را، نادیده میشماری
تکبیت شمارهٔ ۲۸۲ : گفتیم وقت پیری، در گوشهای نشینیم
تکبیت شمارهٔ ۲۸۳ : خوش بود در قدم صافدلان جان دادن
تکبیت شمارهٔ ۲۸۴ : ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی
تکبیت شمارهٔ ۲۸۵ : مهرهٔ گل، پی بازیچهٔ اطفال خوش است
تکبیت شمارهٔ ۲۸۶ : تیره روزیم، ولی شب همه شب میسوزد
تکبیت شمارهٔ ۲۸۷ : تو پا به دامن منزل بکش که تا دامن
تکبیت شمارهٔ ۲۸۸ : دولت بیدار اگر یک چند بیخوابی کشید
تکبیت شمارهٔ ۲۸۹ : مرا از قید مذهبها برون آورد عشق او
تکبیت شمارهٔ ۲۹۰ : به یک کرشمه که در کار آسمان کردی
تکبیت شمارهٔ ۲۹۱ : گفتگوی کفر و دین آخر به یک جا میکشد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۲ : بر کلاه خود حبابآسا چه میلرزی، که شد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۳ : تا کرد ترک می دلم، یک شربت آب خوش نخورد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۴ : نمیبود اینقدر خواب غرور دلبران سنگین
تکبیت شمارهٔ ۲۹۵ : دلم به پاکی دامان غنچه میلرزد
تکبیت شمارهٔ ۲۹۶ : صحبت غنیمت است به هم چون رسیدهایم
تکبیت شمارهٔ ۲۹۷ : نیست صائب ملک تنگ بیغمی جای دو شاه
تکبیت شمارهٔ ۲۹۸ : چو فرد آینه با کاینات یکرو باش
تکبیت شمارهٔ ۲۹۹ : جز این که داد سر خویش را به باد حباب
تکبیت شمارهٔ ۳۰۰ : چنان که شیر کند خواب طفل را شیرین
تکبیت شمارهٔ ۳۰۱ : نمیخلد به دلی نالهٔ شکایت من
تکبیت شمارهٔ ۳۰۲ : از رخت آیینه را خوش دولتی رو داده است
تکبیت شمارهٔ ۳۰۳ : بهشت بر مژه تصویر میکند مهتاب
تکبیت شمارهٔ ۳۰۴ : فروغ صحبت روشندلان غنیمت دان
تکبیت شمارهٔ ۳۰۵ : ایمنی جستم ز ویرانی، ندانستم که چرخ
تکبیت شمارهٔ ۳۰۶ : شاه و گدا به دیدهٔ دریادلان یکی است
تکبیت شمارهٔ ۳۰۷ : از چشم نیممست تو با یک جهان شراب
تکبیت شمارهٔ ۳۰۸ : من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم
تکبیت شمارهٔ ۳۰۹ : به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
تکبیت شمارهٔ ۳۱۰ : مجوی در سفر بیخودی مقام از من
تکبیت شمارهٔ ۳۱۱ : بود ز وضع جهان هایهای گریهٔ من
تکبیت شمارهٔ ۳۱۲ : من آن شکسته بنایم درین خراب آباد
تکبیت شمارهٔ ۳۱۳ : اهل همت را مکرر دردسر دادن خطاست
تکبیت شمارهٔ ۳۱۴ : آبرو در پیش ساغر ریختن دونهمتی است
تکبیت شمارهٔ ۳۱۵ : معیار دوستان دغل، روز حاجت است
تکبیت شمارهٔ ۳۱۶ : خاکیان پاک طینت، دانهٔ یک سبحهاند
تکبیت شمارهٔ ۳۱۷ : واسوختگی شیوهٔ ما نیست، و گرنه
تکبیت شمارهٔ ۳۱۸ : خودنمایی نیست کار خاکساران، ور نه من
تکبیت شمارهٔ ۳۱۹ : بس که گشتم مضطرب از لطف بیاندازهاش
تکبیت شمارهٔ ۳۲۰ : صد عقده زهد خشک به کارم فکنده بود
تکبیت شمارهٔ ۳۲۱ : دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
تکبیت شمارهٔ ۳۲۲ : گفتم از وادی غفلت قدمی بردارم
تکبیت شمارهٔ ۳۲۳ : همین نه خانهٔ ما در گذار سیلاب است
تکبیت شمارهٔ ۳۲۴ : در عالم فانی که بقا پا به رکاب است
تکبیت شمارهٔ ۳۲۵ : دارد خط پاکی به کف از سادهدلیها
تکبیت شمارهٔ ۳۲۶ : چون کوه، بزرگان جهان آنچه به سائل
تکبیت شمارهٔ ۳۲۷ : اگر چه موی سفیدست صبح آگاهی
تکبیت شمارهٔ ۳۲۸ : از مردم دنیا طمع هوش مدارید
تکبیت شمارهٔ ۳۲۹ : در دست دیگران بود آزاد کردنم
تکبیت شمارهٔ ۳۳۰ : چشم از برای روی عزیزان بود به کار
تکبیت شمارهٔ ۳۳۱ : از بهار نوجوانی آنچه برجا مانده است
تکبیت شمارهٔ ۳۳۲ : ذوق نظارهٔ گل در نگه پنهان است
تکبیت شمارهٔ ۳۳۳ : دخل جهان سفله نگردد به خرج کم
تکبیت شمارهٔ ۳۳۴ : خار خاری به دل از عمر سبکرو مانده است
تکبیت شمارهٔ ۳۳۵ : شب که صحبت به حدیث سر زلف تو گذشت
تکبیت شمارهٔ ۳۳۶ : کرد تسلیم به من مسند بیتابی را
تکبیت شمارهٔ ۳۳۷ : برسان زود به من کشتی می را ساقی
تکبیت شمارهٔ ۳۳۸ : رفتن از عالم پر شور به از آمدن است
تکبیت شمارهٔ ۳۳۹ : کدام راه زد این مطرب سبک مضراب ؟
تکبیت شمارهٔ ۳۴۰ : در چشم پاکبازان، آن دلنواز پیداست
تکبیت شمارهٔ ۳۴۱ : غیر از خدا که هرگز، در فکر او نبودی
تکبیت شمارهٔ ۳۴۲ : عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
تکبیت شمارهٔ ۳۴۳ : مرا که خرمن گل در کنار میباید
تکبیت شمارهٔ ۳۴۴ : دل آزاده درین باغ اقامت نکند
تکبیت شمارهٔ ۳۴۵ : به خموشی نشود راز محبت مستور
تکبیت شمارهٔ ۳۴۶ : بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
تکبیت شمارهٔ ۳۴۷ : حرف حق گرچه بلندست زمن چون منصور
تکبیت شمارهٔ ۳۴۸ : هر که افتاد، ز افتادگی ایمن گردد
تکبیت شمارهٔ ۳۴۹ : بحر، روشنگر آیینهٔ سیلاب بود
تکبیت شمارهٔ ۳۵۰ : بید مجنونیم در بستانسرای روزگار
تکبیت شمارهٔ ۳۵۱ : اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست
تکبیت شمارهٔ ۳۵۲ : استادهاند بر سر پا شعلهها تمام
تکبیت شمارهٔ ۳۵۳ : نیست باز آمدن از فکر و خیال تو مرا
تکبیت شمارهٔ ۳۵۴ : پیشی قافلهٔ ما به سبکباری نیست
تکبیت شمارهٔ ۳۵۵ : ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
تکبیت شمارهٔ ۳۵۶ : به هر چه دست زنی، میتوان خمار شکست
تکبیت شمارهٔ ۳۵۷ : نالهٔ سوخته جانان به اثر نزدیک است
تکبیت شمارهٔ ۳۵۸ : کار آتش کند آبی که به تلخی بخشند
تکبیت شمارهٔ ۳۵۹ : در پایهٔ خود، هیچ کسی خرد نباشد
تکبیت شمارهٔ ۳۶۰ : بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است
تکبیت شمارهٔ ۳۶۱ : حفظ صورت میتوان کردن به ظاهر در نماز
تکبیت شمارهٔ ۳۶۲ : مست نتوان کرد زاهد را به صد جام شراب
تکبیت شمارهٔ ۳۶۳ : میتوان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
تکبیت شمارهٔ ۳۶۴ : گفتگوی اهل غفلت قابل تاویل نیست
تکبیت شمارهٔ ۳۶۵ : با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم ؟
تکبیت شمارهٔ ۳۶۶ : نیست از مستی، زنم گر شیشهٔ خالی به سنگ
تکبیت شمارهٔ ۳۶۷ : عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد
تکبیت شمارهٔ ۳۶۸ : گر چاک گریبان ننکند راهنمایی
تکبیت شمارهٔ ۳۶۹ : از بس کتاب در گرو باده کردهایم
تکبیت شمارهٔ ۳۷۰ : یک نقطه انتخاب نکرده است هیچ کس
تکبیت شمارهٔ ۳۷۱ : در ظاهر اگر شهپر پرواز نداریم
تکبیت شمارهٔ ۳۷۲ : روشن شود از ریختن اشک، دل ما
تکبیت شمارهٔ ۳۷۳ : احوال خود به گریه ادا میکنیم ما
تکبیت شمارهٔ ۳۷۴ : تنها نهایم در ره دور و دراز عشق
تکبیت شمارهٔ ۳۷۵ : پرستشی که مدام است، می پرستی ماست
تکبیت شمارهٔ ۳۷۶ : نیست پروای عدم دلزدهٔ هستی را
تکبیت شمارهٔ ۳۷۷ : پیالهای که ترا وارهاند از هستی
تکبیت شمارهٔ ۳۷۸ : از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد
تکبیت شمارهٔ ۳۷۹ : غافل مشو ز مرگ، که در چشم اهل هوش
تکبیت شمارهٔ ۳۸۰ : کفارهٔ شراب خوریهای بی حساب
تکبیت شمارهٔ ۳۸۱ : روشندلان همیشه سفر در وطن کنند
تکبیت شمارهٔ ۳۸۲ : در محرم تا چه خونها در دل مردم کند
تکبیت شمارهٔ ۳۸۳ : میشوم من داغ، هر کس را که میسوزد فلک
تکبیت شمارهٔ ۳۸۴ : جوی شیر از جگل سنگ بریدن سهل است
تکبیت شمارهٔ ۳۸۵ : سیل درماندهٔ کوتاهی دیوار من است
تکبیت شمارهٔ ۳۸۶ : دوستان آینهٔ صورت احوال همند
تکبیت شمارهٔ ۳۸۷ : از خون چو داغ لاله حصار دل من است
تکبیت شمارهٔ ۳۸۸ : با پاکدامنان نظری هست حسن را
تکبیت شمارهٔ ۳۸۹ : نالهٔ مظلوم در ظالم سرایت میکند
تکبیت شمارهٔ ۳۹۰ : درین دو هفته که مهمان این چمن شدهای
تکبیت شمارهٔ ۳۹۱ : خزان ز غنچهٔ تصویر، راست میگذرد
تکبیت شمارهٔ ۳۹۲ : به قرب گلعذاران دل مبندید
تکبیت شمارهٔ ۳۹۳ : غربت مپسندید که افتید به زندان
تکبیت شمارهٔ ۳۹۴ : تیره بختیهای ما از پستی اقبال نیست
تکبیت شمارهٔ ۳۹۵ : بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست
تکبیت شمارهٔ ۳۹۶ : از حال دل مپرس که با اهل عقل چیست
تکبیت شمارهٔ ۳۹۷ : خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر
تکبیت شمارهٔ ۳۹۸ : پیوسته است سلسله موجها به هم
تکبیت شمارهٔ ۳۹۹ : غافل مشو ز پاس دل بیقرار ما
تکبیت شمارهٔ ۴۰۰ : جام شراب، مرهم دلهای خسته است
تکبیت شمارهٔ ۴۰۱ : صد بیابان درمیان دارند از بی نسبتی
تکبیت شمارهٔ ۴۰۲ : خنده بیجاست برق گریهٔ بی اختیار
تکبیت شمارهٔ ۴۰۳ : جز روی او که در عرق شرم غوطه زد
تکبیت شمارهٔ ۴۰۴ : کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب
تکبیت شمارهٔ ۴۰۵ : غافل است از جنبش بی اختیار نبض خویش
تکبیت شمارهٔ ۴۰۶ : گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال
تکبیت شمارهٔ ۴۰۷ : از ما سراغ منزل آسودگی مجو
تکبیت شمارهٔ ۴۰۸ : این گردباد نیست که بالا گرفته است
تکبیت شمارهٔ ۴۰۹ : غم پوشش برونم را گرفته است
تکبیت شمارهٔ ۴۱۰ : ز فکر جامه ونان چون برآیم ؟
تکبیت شمارهٔ ۴۱۱ : از دست رستخیز حوادث کجا رویم ؟
تکبیت شمارهٔ ۴۱۲ : برگرد به میخانه ازین توبهٔ ناقص
تکبیت شمارهٔ ۴۱۳ : یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است
تکبیت شمارهٔ ۴۱۴ : خمیازهٔ نشاط است، روی گشادهٔ گل
تکبیت شمارهٔ ۴۱۵ : سپهر خون به دلم میکند، نمیداند
تکبیت شمارهٔ ۴۱۶ : هست امید زیستن از بام چرخ افتاده را
تکبیت شمارهٔ ۴۱۷ : سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۴۱۸ : سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۴۱۹ : نه لباس تندرستی، نه امید پختگی
تکبیت شمارهٔ ۴۲۰ : هرگز از من چون کمان بر دست کس زوری نرفت
تکبیت شمارهٔ ۴۲۱ : داغ می گل گل به طرف دامنم افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۴۲۲ : تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانهام
تکبیت شمارهٔ ۴۲۳ : غفلت پیریم از عهد جوانی بیش است
تکبیت شمارهٔ ۴۲۴ : بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۴۲۵ : میتوان خواند از جبین خاک، احوال مرا
تکبیت شمارهٔ ۴۲۶ : داند که روح در تن خاکی چه میکشد
تکبیت شمارهٔ ۴۲۷ : چون غنچه این بساط که بر خویش چیدهای
تکبیت شمارهٔ ۴۲۸ : تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است
تکبیت شمارهٔ ۴۲۹ : آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
تکبیت شمارهٔ ۴۳۰ : این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهار
تکبیت شمارهٔ ۴۳۱ : نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
تکبیت شمارهٔ ۴۳۲ : مرا به بلبل تصویر رحم میآید
تکبیت شمارهٔ ۴۳۳ : جان میدهد چو شمع برای نسیم صبح
تکبیت شمارهٔ ۴۳۴ : از باده خشک لب شدن و مردنم یکی است
تکبیت شمارهٔ ۴۳۵ : خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
تکبیت شمارهٔ ۴۳۶ : شبنم از سعی به سرچشمهٔ خورشید رسید
تکبیت شمارهٔ ۴۳۷ : هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشود
تکبیت شمارهٔ ۴۳۸ : ای که میپرسی ز صحبتها گریزانی چرا
تکبیت شمارهٔ ۴۳۹ : از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است
تکبیت شمارهٔ ۴۴۰ : چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه
تکبیت شمارهٔ ۴۴۱ : نه کوهکنی هست درین عرصه، نه پرویز
تکبیت شمارهٔ ۴۴۲ : یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت
تکبیت شمارهٔ ۴۴۳ : دیوانه شو که عشرت طفلانهٔ جهان
تکبیت شمارهٔ ۴۴۴ : یک دل گشاده از نفس گرم من نشد
تکبیت شمارهٔ ۴۴۵ : شیرازهٔ طرب خط پیمانه بوده است
تکبیت شمارهٔ ۴۴۶ : امروز کردهاند جدا، خانه کفر و دین
تکبیت شمارهٔ ۴۴۷ : در زمان عشق ما کفرست، ورنه پیش ازین
تکبیت شمارهٔ ۴۴۸ : ای غزال چین، چه پشت چشم نازک میکنی ؟
تکبیت شمارهٔ ۴۴۹ : فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
تکبیت شمارهٔ ۴۵۰ : خونی که مشک گشت، دلش میشود سیاه
تکبیت شمارهٔ ۴۵۱ : سیری ز دیدن تو ندارد نگاه من
تکبیت شمارهٔ ۴۵۲ : تسلیم میکند به ستم ظلم را دلیر
تکبیت شمارهٔ ۴۵۳ : اگر ز اهل دلی، فیص آسمان از توست
تکبیت شمارهٔ ۴۵۴ : غفلت نگشت مانع تعجیل، عمر را
تکبیت شمارهٔ ۴۵۵ : به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
تکبیت شمارهٔ ۴۵۶ : در گوشه فقس مگر از دل برآورم
تکبیت شمارهٔ ۴۵۷ : بود تا در بزم یک هشیار، ساقی مینخورد
تکبیت شمارهٔ ۴۵۸ : نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا
تکبیت شمارهٔ ۴۵۹ : تا دادهام عنان توکل ز دست خویش
تکبیت شمارهٔ ۴۶۰ : آنچه برگ عیش میدانی درین بستانسرا
تکبیت شمارهٔ ۴۶۱ : عافیت میطلبی، پای خم از دست مده
تکبیت شمارهٔ ۴۶۲ : قانع از قامت یارست به خمیازهٔ خشک
تکبیت شمارهٔ ۴۶۳ : دل سودازده را راحت و آزار یکی است
تکبیت شمارهٔ ۴۶۴ : قرب و بعد از طرف توست چو حق نشناسی
تکبیت شمارهٔ ۴۶۵ : ادب پیر خرابات نگهداشتنی است
تکبیت شمارهٔ ۴۶۶ : نور ماه و انجم و خورشید پیش من یکی است
تکبیت شمارهٔ ۴۶۷ : توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز
تکبیت شمارهٔ ۴۶۸ : به نسیمی ز گلستان سفری میگردد
تکبیت شمارهٔ ۴۶۹ : بغیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
تکبیت شمارهٔ ۴۷۰ : یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور
تکبیت شمارهٔ ۴۷۱ : بگشای چاک سینه که بر منکران حشر
تکبیت شمارهٔ ۴۷۲ : روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
تکبیت شمارهٔ ۴۷۳ : تا بوی گلی سلسله جنبان نسیم است
تکبیت شمارهٔ ۴۷۴ : محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
تکبیت شمارهٔ ۴۷۵ : مرا ز پیر خرابات نکتهای یادست
تکبیت شمارهٔ ۴۷۶ : گنه به ارث رسیده است از پدر ما را
تکبیت شمارهٔ ۴۷۷ : ما ازین هستی ده روزه به جان آمدهایم
تکبیت شمارهٔ ۴۷۸ : نیست در عالم ایجاد به جز تیغ زبان
تکبیت شمارهٔ ۴۷۹ : به زیر خاک غنی را به مردم درویش
تکبیت شمارهٔ ۴۸۰ : ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
تکبیت شمارهٔ ۴۸۱ : غافل کند از کوتهی عمر شکایت
تکبیت شمارهٔ ۴۸۲ : دل درستی اگر هست آفرینش را
تکبیت شمارهٔ ۴۸۳ : کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار
تکبیت شمارهٔ ۴۸۴ : این هستی باطل چو شرر محض نمودست
تکبیت شمارهٔ ۴۸۵ : گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
تکبیت شمارهٔ ۴۸۶ : از شرم نیست بال و پر جستجو مرا
تکبیت شمارهٔ ۴۸۷ : نشاط یکشبهٔ دهر را غنیمت دان
تکبیت شمارهٔ ۴۸۸ : خبر ز تلخی آب بقا کسی دارد
تکبیت شمارهٔ ۴۸۹ : عاقبت زد بر زمین چون نقش پایم بی گناه
تکبیت شمارهٔ ۴۹۰ : ترک عادت، همه گر زهر بود، دشوارست
تکبیت شمارهٔ ۴۹۱ : دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب
تکبیت شمارهٔ ۴۹۲ : بر جگر سوختگانی که درین انجمنند
تکبیت شمارهٔ ۴۹۳ : جهان به مجلس مستان بی خرد ماند
تکبیت شمارهٔ ۴۹۴ : رخسارهٔ ترا به نقاب احتیاج نیست
تکبیت شمارهٔ ۴۹۵ : غمنامهٔ حیات مرا نیست پشت و روی
تکبیت شمارهٔ ۴۹۶ : بار بردار ز دلها که درین راه دراز
تکبیت شمارهٔ ۴۹۷ : هر که مست است درین میکده هشیارترست
تکبیت شمارهٔ ۴۹۸ : از گل روی تو، غافل که تواند گل چید؟
تکبیت شمارهٔ ۴۹۹ : حضور خاطر اگر در نماز معتبرست
تکبیت شمارهٔ ۵۰۰ : در کارخانهای که ندانند قدر کار
تکبیت شمارهٔ ۵۰۱ : در طلب، ما بی زبانان امت پروانهایم
تکبیت شمارهٔ ۵۰۲ : حیرت مرا ز همسفران پیشتر فکند
تکبیت شمارهٔ ۵۰۳ : مرو به مجلس می گر به توبه میلرزی
تکبیت شمارهٔ ۵۰۴ : آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
تکبیت شمارهٔ ۵۰۵ : شرر به آتش و شبنم به بوستان برگشت
تکبیت شمارهٔ ۵۰۶ : آب در پستی عنان خویش نتواند گرفت
تکبیت شمارهٔ ۵۰۷ : از می، خمار آن لب میگون ز دل نرفت
تکبیت شمارهٔ ۵۰۸ : درین بساط، به جز شربت شهادت نیست
تکبیت شمارهٔ ۵۰۹ : شیرین به جوی شیر بر آمیخت چون شکر
تکبیت شمارهٔ ۵۱۰ : میان شیشه و سنگ است خصمی دیرین
تکبیت شمارهٔ ۵۱۱ : بر مهلت زمانهٔ دون اعتماد نیست
تکبیت شمارهٔ ۵۱۲ : دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
تکبیت شمارهٔ ۵۱۳ : صبح آدینه و طفلان همه یک جا جمعند
تکبیت شمارهٔ ۵۱۴ : عرق شرم مرا فرصت نظاره نداد
تکبیت شمارهٔ ۵۱۵ : رسم است که از جوش ثمر شاخ شود خم
تکبیت شمارهٔ ۵۱۶ : داغ عمر رفته افسردن نمیداند که چیست
تکبیت شمارهٔ ۵۱۷ : خامهٔ نقش اگر گردد نسیم دلگشا
تکبیت شمارهٔ ۵۱۸ : ای خضر، غیر داغ عزیزان و دوستان
تکبیت شمارهٔ ۵۱۹ : دل رمیده ما را به چشم خود مسپار
تکبیت شمارهٔ ۵۲۰ : ای کوه طور، گردن دعوی مکن بلند
تکبیت شمارهٔ ۵۲۱ : مکن سپند مرا دور از حریم وصال
تکبیت شمارهٔ ۵۲۲ : تشنه چشمان را ز نعمت سیر کردن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۵۲۳ : از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
تکبیت شمارهٔ ۵۲۴ : شبنم دو بار بازی بستان نمیخورد
تکبیت شمارهٔ ۵۲۵ : ای که خود را در دل ما زشت منظر دیدهای
تکبیت شمارهٔ ۵۲۶ : سینه صافان را غباری گر بود بر چهره است
تکبیت شمارهٔ ۵۲۷ : چشم من و جدا ز تو، آنگاه روشنی ؟
تکبیت شمارهٔ ۵۲۸ : امید دلگشاییم از ماه عید نیست
تکبیت شمارهٔ ۵۲۹ : هر که پیراهن به بدنامی درید آسوده شد
تکبیت شمارهٔ ۵۳۰ : مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب
تکبیت شمارهٔ ۵۳۱ : پیراهنی کجاست که بر اهل روزگار
تکبیت شمارهٔ ۵۳۲ : اختلافی نیست در گفتار ما دیوانگان
تکبیت شمارهٔ ۵۳۳ : بیقراران نامه بر از سنگ پیدا میکنند
تکبیت شمارهٔ ۵۳۴ : سیل از بساط خانه بدوشان چه میبرد؟
تکبیت شمارهٔ ۵۳۵ : خاک ما را از گل بیت الحزن برداشتند
تکبیت شمارهٔ ۵۳۶ : اشک من و رقیب به یک رشته میکشد
تکبیت شمارهٔ ۵۳۷ : هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست
تکبیت شمارهٔ ۵۳۸ : ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟
تکبیت شمارهٔ ۵۳۹ : پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیدهایم
تکبیت شمارهٔ ۵۴۰ : در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر
تکبیت شمارهٔ ۵۴۱ : نفس سوختهٔ لاله، خطی آورده است
تکبیت شمارهٔ ۵۴۲ : عدم ز قرب جوار وجود زندان است
تکبیت شمارهٔ ۵۴۳ : نه همین موج ز آمد شد خود بی خبرست
تکبیت شمارهٔ ۵۴۴ : دل نازک به نگاه کجی آزرده شود
تکبیت شمارهٔ ۵۴۵ : به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر
تکبیت شمارهٔ ۵۴۶ : ای نسیم پیرهن بر گرد از کنعان به مصر
تکبیت شمارهٔ ۵۴۷ : گر محتسب شکست خم میفروش را
تکبیت شمارهٔ ۵۴۸ : یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
تکبیت شمارهٔ ۵۴۹ : چون طفل نوسوار به میدان اختیار
تکبیت شمارهٔ ۵۵۰ : چون وانمیکنی گرهی، خود گره مشو
تکبیت شمارهٔ ۵۵۱ : غنچهٔ تصویر میلرزد به رنگ و بوی خویش
تکبیت شمارهٔ ۵۵۲ : از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق
تکبیت شمارهٔ ۵۵۳ : در موج پریشانی ما فاصلهای نیست
تکبیت شمارهٔ ۵۵۴ : بوی گل و باد سحری بر سر راهند
تکبیت شمارهٔ ۵۵۵ : در بیابان جنون سلسلهپردازی نیست
تکبیت شمارهٔ ۵۵۶ : سر زلف تو نباشد سر زلف دیگر
تکبیت شمارهٔ ۵۵۷ : که باز حرف گلوگیر توبه را سرکرد؟
تکبیت شمارهٔ ۵۵۸ : ز خنده رویی گردون، فریب رحم مخور
تکبیت شمارهٔ ۵۵۹ : مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
تکبیت شمارهٔ ۵۶۰ : چه ز اندیشه تجرید به خود میلرزی ؟
تکبیت شمارهٔ ۵۶۱ : دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی است
تکبیت شمارهٔ ۵۶۲ : من به اوج لامکان بردم، وگرنه پیش ازین
تکبیت شمارهٔ ۵۶۳ : قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیست
تکبیت شمارهٔ ۵۶۴ : آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمع
تکبیت شمارهٔ ۵۶۵ : بر سر کوی تو غوغای قیامت میبود
تکبیت شمارهٔ ۵۶۶ : بی خبر میگذرد عمر گرامی، افسوس
تکبیت شمارهٔ ۵۶۷ : بوستان، از شاخ گل، دستی که بالا کرده بود
تکبیت شمارهٔ ۵۶۸ : خو به هجران کرده را ظرف شراب وصل نیست
تکبیت شمارهٔ ۵۶۹ : منت خشک است بار خاطر آزادگان
تکبیت شمارهٔ ۵۷۰ : ز روزگار جوانی خبر چه میپرسی ؟
تکبیت شمارهٔ ۵۷۱ : چون شمع، با سری که به یک موی بسته است
تکبیت شمارهٔ ۵۷۲ : زمن مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت ؟
تکبیت شمارهٔ ۵۷۳ : مکن به خوردن خشم و غضب ملامت من
تکبیت شمارهٔ ۵۷۴ : همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
تکبیت شمارهٔ ۵۷۵ : بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم
تکبیت شمارهٔ ۵۷۶ : دلم ز منت آب حیات گشت سیاه
تکبیت شمارهٔ ۵۷۷ : زلف مشکین تو یکعمر تامل دارد
تکبیت شمارهٔ ۵۷۸ : تا نهادم پای در وحشت سرای روزگار
تکبیت شمارهٔ ۵۷۹ : نوبهار زندگی، چون غنچه نشکفتهام
تکبیت شمارهٔ ۵۸۰ : به کلک قاعده دانی شکستگی مرساد
تکبیت شمارهٔ ۵۸۱ : در پیش غنچهٔ دهن دلفریب او
تکبیت شمارهٔ ۵۸۲ : فغان که کوهکن ساده دل نمیداند
تکبیت شمارهٔ ۵۸۳ : من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
تکبیت شمارهٔ ۵۸۴ : خم چو گردد قد افراخته میباید رفت
تکبیت شمارهٔ ۵۸۵ : ساقی، ترا که دست و دلی هست می بنوش
تکبیت شمارهٔ ۵۸۶ : خوش وقت رهروی که درین باغ چون نسیم
تکبیت شمارهٔ ۵۸۷ : جان به این غمکده آمد که سبک برگردد
تکبیت شمارهٔ ۵۸۸ : آه کز کودک مزاجیهای ابنای زمان
تکبیت شمارهٔ ۵۸۹ : شیشه با سنگ و قدح با محتسب یکرنگ شد
تکبیت شمارهٔ ۵۹۰ : دامن پاکان ندارد تاب دست انداز عشق
تکبیت شمارهٔ ۵۹۱ : دلم زگریهٔ مستانه هم صفا نگرفت
تکبیت شمارهٔ ۵۹۲ : چون صبح اگر عزیمت صادق مدد کند
تکبیت شمارهٔ ۵۹۳ : از ما به گفتگو دل و جان میتوان گرفت
تکبیت شمارهٔ ۵۹۴ : از شیر مادرست به من می حلال تر
تکبیت شمارهٔ ۵۹۵ : محضر قتلش به مهر بال و پر آماده شد
تکبیت شمارهٔ ۵۹۶ : روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
تکبیت شمارهٔ ۵۹۷ : هر که آمد در غم آبادجهان، چون گردباد
تکبیت شمارهٔ ۵۹۸ : وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجود
تکبیت شمارهٔ ۵۹۹ : نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت
تکبیت شمارهٔ ۶۰۰ : تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
تکبیت شمارهٔ ۶۰۱ : سر به گریبان خواب، از چه فرو بردهای ؟
تکبیت شمارهٔ ۶۰۲ : حاجت شمع و چراغ، نیست شب عمر را
تکبیت شمارهٔ ۶۰۳ : شمعی بس است ظلمت آیینه خانه را
تکبیت شمارهٔ ۶۰۴ : عیش امروز علاج غم فردا نکند
تکبیت شمارهٔ ۶۰۵ : زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود
تکبیت شمارهٔ ۶۰۶ : دل ز همدردان شود از گریه خالی زودتر
تکبیت شمارهٔ ۶۰۷ : سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را
تکبیت شمارهٔ ۶۰۸ : بغیر شهد خموشی کدام شیرینی است
تکبیت شمارهٔ ۶۰۹ : نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد
تکبیت شمارهٔ ۶۱۰ : ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی
تکبیت شمارهٔ ۶۱۱ : نیست امروز کسی قابل زنجیر جنون
تکبیت شمارهٔ ۶۱۲ : حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد
تکبیت شمارهٔ ۶۱۳ : دم جان بخش نسیم سحری را دریاب
تکبیت شمارهٔ ۶۱۴ : دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
تکبیت شمارهٔ ۶۱۵ : هرگز ز کمانخانهٔ ابروی مکافات
تکبیت شمارهٔ ۶۱۷ : چو برگ سبز کز باد خزانی زرد میگردد
تکبیت شمارهٔ ۶۱۸ : به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستی
تکبیت شمارهٔ ۶۱۹ : گرانی میکند بر تن، چو سر بی جوش میگردد
تکبیت شمارهٔ ۶۲۰ : آدمی پیر چو شد، حرص جوان میگردد
تکبیت شمارهٔ ۶۲۱ : ز روی گرم، کار مهر تابان میکند ساقی
تکبیت شمارهٔ ۶۲۲ : دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
تکبیت شمارهٔ ۶۲۳ : مرا نتوان به نازو سرگرانی صید خود کردن
تکبیت شمارهٔ ۶۲۴ : عزیزی هر که را در مصر هستی از سفر آید
تکبیت شمارهٔ ۶۲۵ : مرا گر خندهای چون غنچه در سالی شود روزی
تکبیت شمارهٔ ۶۲۶ : هزار حیف که در دودمان عشق نماند
تکبیت شمارهٔ ۶۲۷ : ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطن
تکبیت شمارهٔ ۶۲۸ : کجاست عالم تجرید، تا برون آیم
تکبیت شمارهٔ ۶۲۹ : درین میخانه از خاکی نهادان، چون سبوی می
تکبیت شمارهٔ ۶۳۰ : ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم
تکبیت شمارهٔ ۶۳۱ : میشوم چون تهی از باده، به سر میغلتم
تکبیت شمارهٔ ۶۳۲ : نمیگردد به خاطر هیچ کس را فکر برگشتن
تکبیت شمارهٔ ۶۳۳ : کدام روز که صد بت نمیتراشد دل ؟
تکبیت شمارهٔ ۶۳۴ : به جان رساند مرا داغ دوستان دیدن
تکبیت شمارهٔ ۶۳۵ : ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم
تکبیت شمارهٔ ۶۳۶ : فغان که آینه رخسار من نمیداند
تکبیت شمارهٔ ۶۳۷ : دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد
تکبیت شمارهٔ ۶۳۸ : اندیشه تکلیف در اقلیم جنون نیست
تکبیت شمارهٔ ۶۳۹ : میان خوف و رجا حالتی است عارف را
تکبیت شمارهٔ ۶۴۰ : مرا سرگشتگی نگذاشت بر زانو گذارم سر
تکبیت شمارهٔ ۶۴۱ : قدم به چشم من خاکسار نگذارد
تکبیت شمارهٔ ۶۴۲ : بزرگ اوست که بر خاک همچو سایهٔ ابر
تکبیت شمارهٔ ۶۴۳ : حضور قلب بود شرط در ادای نماز
تکبیت شمارهٔ ۶۴۴ : مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف
تکبیت شمارهٔ ۶۴۵ : عرق شبنم گل خشک نگشته است هنوز
تکبیت شمارهٔ ۶۴۶ : دل سودازده عمری است هوایی شده است
تکبیت شمارهٔ ۶۴۷ : آه سردی خضر راه ما سبکباران بس است
تکبیت شمارهٔ ۶۴۸ : یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر
تکبیت شمارهٔ ۶۴۹ : عشق، اول ناتوانان را به منزل میبرد
تکبیت شمارهٔ ۶۵۰ : ما را به کوچهٔ غلط انداختن چرا؟
تکبیت شمارهٔ ۶۵۱ : پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت
تکبیت شمارهٔ ۶۵۲ : ای کارساز خلق به فریاد من برس
تکبیت شمارهٔ ۶۵۳ : از کوچهای که آن گل بی خار بگذرد
تکبیت شمارهٔ ۶۵۴ : همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت
تکبیت شمارهٔ ۶۵۵ : دولت سنگدلان زود بسر میآید
تکبیت شمارهٔ ۶۵۶ : بنای توبهٔ سنگین ما خطر دارد
تکبیت شمارهٔ ۶۵۷ : دل دشمن به تهیدستی من میسوزد
تکبیت شمارهٔ ۶۵۸ : در چنین فصل که نم در قدح شبنم نیست
تکبیت شمارهٔ ۶۵۹ : در معرکهٔ عشق، دلیرانه متازید
تکبیت شمارهٔ ۶۶۰ : آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
تکبیت شمارهٔ ۶۶۱ : از تزلزل بیش محکم شد بنای غفلتم
تکبیت شمارهٔ ۶۶۲ : تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است
تکبیت شمارهٔ ۶۶۳ : مرا ز یاد تو برد و ترا ز خاطر من
تکبیت شمارهٔ ۶۶۴ : مادر خاک به فرزند نمیپردازد
تکبیت شمارهٔ ۶۶۵ : بر جبههاش غبار خجالت نشسته باد!
تکبیت شمارهٔ ۶۶۶ : مست خیال را به وصال احتیاج نیست
تکبیت شمارهٔ ۶۶۷ : شیرازهٔ بهار تماشا گسسته بود
تکبیت شمارهٔ ۶۶۸ : گل کرد چون شفق ز گریبان و دامنش
تکبیت شمارهٔ ۶۶۹ : ز آب من جگر تشنهای نشد سیراب
تکبیت شمارهٔ ۶۷۰ : مرا به حال خود ای عشق بیش ازین مگذار
تکبیت شمارهٔ ۶۷۱ : علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد
تکبیت شمارهٔ ۶۷۲ : مصیبت دگرست این که مرده دل را
تکبیت شمارهٔ ۶۷۳ : اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس است
تکبیت شمارهٔ ۶۷۴ : چون ماه درین دایره هر چند تمامم
تکبیت شمارهٔ ۶۷۵ : شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
تکبیت شمارهٔ ۶۷۶ : شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم
تکبیت شمارهٔ ۶۷۷ : رنگها در روز روشن مینماید خویش را
تکبیت شمارهٔ ۶۷۸ : صفحهٔ روی ترا دید و ورق برگرداند
تکبیت شمارهٔ ۶۷۹ : به بلبلان چمن ای گل آنچنانسر کن
تکبیت شمارهٔ ۶۸۰ : فغان که کاسهٔ زرین بی نیازی را
تکبیت شمارهٔ ۶۸۱ : بهوش باش دلی را به سهو نخراشی
تکبیت شمارهٔ ۶۸۲ : درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم
تکبیت شمارهٔ ۶۸۳ : کجاست تیشه فرهاد و مرگ دستآموز؟
تکبیت شمارهٔ ۶۸۴ : از حجاب حسن شرم آلودهٔ لیلی، هنوز
تکبیت شمارهٔ ۶۸۵ : مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
تکبیت شمارهٔ ۶۸۶ : گریهها در پرده دارد عیشهای بیگمان
تکبیت شمارهٔ ۶۸۷ : عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید
تکبیت شمارهٔ ۶۸۸ : کوچهٔ زنجیر بن بست است در ظاهر، ولی
تکبیت شمارهٔ ۶۸۹ : خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیست
تکبیت شمارهٔ ۶۹۰ : من که روزی از دل خود میخورم در آتشم
تکبیت شمارهٔ ۶۹۱ : کمکم دل مرا غم و اندیشه میخورد
تکبیت شمارهٔ ۶۹۲ : دل را به هم شکن که ازین بحر پر خطر
تکبیت شمارهٔ ۶۹۳ : ز مرگ تلخ پروا نیست بی برگ و نوایان را
تکبیت شمارهٔ ۶۹۴ : کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب
تکبیت شمارهٔ ۶۹۵ : به آه داشتم امیدها، ندانستم
تکبیت شمارهٔ ۶۹۶ : فریب عقل خوردم، دامن مستی رها کردم
تکبیت شمارهٔ ۶۹۷ : چه مشکل خوان خطی دارد سر زلف پریشانش
تکبیت شمارهٔ ۶۹۸ : نیم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازی
تکبیت شمارهٔ ۶۹۹ : جنونی کو که آتش در دل پر شورم اندازد
تکبیت شمارهٔ ۷۰۰ : گریبان چاک از مجلس میا بیرون، که میترسم
تکبیت شمارهٔ ۷۰۱ : دل بیدار ازین صومعهداران مطلب
تکبیت شمارهٔ ۷۰۲ : شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی
تکبیت شمارهٔ ۷۰۳ : ای که چون غنچه به شیرازهٔ خود میبالی
تکبیت شمارهٔ ۷۰۴ : کند معشوق را بی دست و پا، بیتابی عاشق
تکبیت شمارهٔ ۷۰۵ : نام بلبل ز هواداری عشق است بلند
تکبیت شمارهٔ ۷۰۶ : گر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد
تکبیت شمارهٔ ۷۰۷ : کدام دیدهٔ بد در کمین این باغ است ؟
تکبیت شمارهٔ ۷۰۸ : دامن صحرا نبرد از چهرهام گرد ملال
تکبیت شمارهٔ ۷۰۹ : به تماشا ز بهشت رخ او قانع باش
تکبیت شمارهٔ ۷۱۰ : قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند
تکبیت شمارهٔ ۷۱۱ : تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردار
تکبیت شمارهٔ ۷۱۲ : به اندک روی گرمی، پشت بر گل میکند شبنم
تکبیت شمارهٔ ۷۱۳ : دشمن خانگی از خصم برونی بترست
تکبیت شمارهٔ ۷۱۴ : به آهی میتوان دل را ز مطلبها تهی کردن
تکبیت شمارهٔ ۷۱۵ : مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان
تکبیت شمارهٔ ۷۱۶ : غم مرا دگران بیش میخورند از من
تکبیت شمارهٔ ۷۱۷ : نیست پروای اجل دلزدهٔ هستی را
تکبیت شمارهٔ ۷۱۸ : تا به چند از لب میگون تو ای بی انصاف
تکبیت شمارهٔ ۷۱۹ : من بر سر آنم که به زلف تو زنم دست
تکبیت شمارهٔ ۷۲۰ : تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
تکبیت شمارهٔ ۷۲۱ : مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافل
تکبیت شمارهٔ ۷۲۲ : ز انگشت اشارت، در گریبان خارها دارم
تکبیت شمارهٔ ۷۲۳ : مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
تکبیت شمارهٔ ۷۲۴ : مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن
تکبیت شمارهٔ ۷۲۵ : یک چشم خواب تلخ، جهان در بساط داشت
تکبیت شمارهٔ ۷۲۶ : غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش
تکبیت شمارهٔ ۷۲۷ : به امید بهشت نسیه زاهد خون خورد، غافل
تکبیت شمارهٔ ۷۲۸ : شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست
تکبیت شمارهٔ ۷۲۹ : رهرو صادق و سامان اقامت، هیهات
تکبیت شمارهٔ ۷۳۰ : با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند
تکبیت شمارهٔ ۷۳۱ : آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمان
تکبیت شمارهٔ ۷۳۲ : کی سر از تیغ شهادت جان روشن میکشد؟
تکبیت شمارهٔ ۷۳۳ : به تازیانه غیرت سری بر آر از خاک
تکبیت شمارهٔ ۷۳۴ : دل خراب مرا جور آسمان کم بود
تکبیت شمارهٔ ۷۳۵ : مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازی
تکبیت شمارهٔ ۷۳۶ : بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
تکبیت شمارهٔ ۷۳۷ : در کوی میکشان نبود راه، بخل را
تکبیت شمارهٔ ۷۳۸ : چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم
تکبیت شمارهٔ ۷۳۹ : از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودم
تکبیت شمارهٔ ۷۴۰ : ره ندارد جلوهٔ آزادگی در کوی عشق
تکبیت شمارهٔ ۷۴۱ : شوق من قاصد بیدرد کجا میداند؟
تکبیت شمارهٔ ۷۴۲ : دل ز بیعشقی درون سینهام افسرده شد
تکبیت شمارهٔ ۷۴۳ : عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند
تکبیت شمارهٔ ۷۴۴ : زین گلستان که به رنگینی آن مغروری
تکبیت شمارهٔ ۷۴۵ : زینهمه لاله بی داغ که در گلزارست
تکبیت شمارهٔ ۷۴۶ : رفت ایام شباب و خارخار او نرفت
تکبیت شمارهٔ ۷۴۷ : عاقبت در سینهام دل از تپیدن باز ماند
تکبیت شمارهٔ ۷۴۸ : از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلم
تکبیت شمارهٔ ۷۴۹ : ز خوشه چینی این چهرههای گندم گون
تکبیت شمارهٔ ۷۵۰ : خزان رسید و گل افشانی بهار نماند
تکبیت شمارهٔ ۷۵۱ : معاشران سبکسیر از جهان رفتند
تکبیت شمارهٔ ۷۵۲ : چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت ؟
تکبیت شمارهٔ ۷۵۳ : از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم
تکبیت شمارهٔ ۷۵۴ : به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم
تکبیت شمارهٔ ۷۵۵ : گلوی خویش عبث پاره میکند بلبل
تکبیت شمارهٔ ۷۵۶ : بازیچهٔ نسیم خزانند لالهها
تکبیت شمارهٔ ۷۵۷ : از صدر تا رسندبزرگان به آستان
تکبیت شمارهٔ ۷۵۸ : سر مپیچ از سنگ طفلان چون درخت میوهدار
تکبیت شمارهٔ ۷۵۹ : در گشاد غنچهٔ دلهای خونین صرف کن
تکبیت شمارهٔ ۷۶۰ : عشق بالادست و جان بیقرارم دادهاند
تکبیت شمارهٔ ۷۶۱ : نومید نیستم ز ترازوی عدل حق
تکبیت شمارهٔ ۷۶۲ : بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردباد
تکبیت شمارهٔ ۷۶۳ : ماطوطیان مصر شکرخیز غربتیم
تکبیت شمارهٔ ۷۶۴ : یارب چه گل شکفته، که امروز در چمن
تکبیت شمارهٔ ۷۶۵ : ایمن نیم ز سرزنش پای رهروان
تکبیت شمارهٔ ۷۶۶ : نیست در روی زمین، یک کف زمین بیانقلاب
تکبیت شمارهٔ ۷۶۷ : نیست چندان ره به ملک بیخودی از عارفان
تکبیت شمارهٔ ۷۶۸ : برنمی دارد شراکت ملک تنگ بیغمی
تکبیت شمارهٔ ۷۶۹ : خامهام، گفت و شنیدم به زبان دگری است
تکبیت شمارهٔ ۷۷۰ : به چه تقصیر، چو آیینه روشن یارب
تکبیت شمارهٔ ۷۷۱ : مستی از شیشه و پیمانه خالی کردند
تکبیت شمارهٔ ۷۷۳ : بردار نقاب ای صنم از حسن خداداد
تکبیت شمارهٔ ۷۷۴ : رمزی است ز پاس ادب عشق، که مرغان
تکبیت شمارهٔ ۷۷۵ : درآمدم چو به مجلس، سپند جای نمود
تکبیت شمارهٔ ۷۷۶ : ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان
تکبیت شمارهٔ ۷۷۷ : طی شد ایام جوانی از بناگوش سفید
تکبیت شمارهٔ ۷۷۸ : یک صبحدم به طرف گلستان گذشتهای
تکبیت شمارهٔ ۷۷۹ : نه ماه فلک سیرم و نه مهر جهانتاب
تکبیت شمارهٔ ۷۸۰ : از دست رود خامه چو نام تو نویسند
تکبیت شمارهٔ ۷۸۱ : ز رفتن دگران خوشدلی، ازین غافل
تکبیت شمارهٔ ۷۸۲ : طمع ز اختر دولت مدار یکرنگی
تکبیت شمارهٔ ۷۸۳ : شحنهٔ دیده وری کو، که درین فصل بهار
تکبیت شمارهٔ ۷۸۴ : سخن عشق اثر در دل زهاد نکرد
تکبیت شمارهٔ ۷۸۵ : قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیست
تکبیت شمارهٔ ۷۸۶ : تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است
تکبیت شمارهٔ ۷۸۷ : تا سبزه و گل هست، ز می توبه حرام است
تکبیت شمارهٔ ۷۸۸ : دور گردان را به احسان یاد کردن همت است
تکبیت شمارهٔ ۷۸۹ : دامن شادی چو غم آسان نمیآید به دست
تکبیت شمارهٔ ۷۹۰ : دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما
تکبیت شمارهٔ ۷۹۱ : آرزو در طبع پیران از جوانان است بیش
تکبیت شمارهٔ ۷۹۲ : دیدن آیینه را بر طاق نسیان مینهی
تکبیت شمارهٔ ۷۹۳ : خانهٔ چشم زلیخا شد سفید از انتظار
تکبیت شمارهٔ ۷۹۴ : بیخبری ز پای خم، برد به سیر عالمم
تکبیت شمارهٔ ۷۹۵ : بس که ترسیده است چشم غنچه از غارتگران
تکبیت شمارهٔ ۷۹۶ : یک دل به جان رساند من دردمند را
تکبیت شمارهٔ ۷۹۷ : ای بحر، از حباب نظر باز کن، ببین
تکبیت شمارهٔ ۷۹۸ : یک دل، حواس جمع مرا تار و مار کرد
تکبیت شمارهٔ ۷۹۹ : یک بار سر برآر ز جیب قبای ناز
تکبیت شمارهٔ ۸۰۰ : ازسر مستی صراحی گردنی افراخته است
تکبیت شمارهٔ ۸۰۱ : یکباره بستن در انصاف خوب نیست
تکبیت شمارهٔ ۸۰۲ : غفلت زدگان دیدهٔ بیدار ندانند
تکبیت شمارهٔ ۸۰۳ : غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۴ : مصرع برجستهام دیوان موجودات را
تکبیت شمارهٔ ۸۰۵ : خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغند
تکبیت شمارهٔ ۸۰۶ : چون صبح، زیر خیمهٔ دلگیر آسمان
تکبیت شمارهٔ ۸۰۷ : بریز بار تعلق که شاخههای درخت
تکبیت شمارهٔ ۸۰۸ : شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق
تکبیت شمارهٔ ۸۰۹ : درکوی مکافات، محال است که آخر
تکبیت شمارهٔ ۸۱۰ : گفتم از گردون گشاید کار من، شد بستهتر
تکبیت شمارهٔ ۸۱۱ : زود میپاشد ز هم در پیری اوراق حواس
تکبیت شمارهٔ ۸۱۲ : بر نمیدارد زمین خاکساری امتیاز
تکبیت شمارهٔ ۸۱۳ : دیوانهٔ ما را نخریدند به سنگی
تکبیت شمارهٔ ۸۱۴ : دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود
تکبیت شمارهٔ ۸۱۵ : عمر مردم همه در پردهٔ حیرانی رفت
تکبیت شمارهٔ ۸۱۶ : شیوه عاجز کشی از خسروان زیبنده نیست
تکبیت شمارهٔ ۸۱۷ : گر گلوگیر نمیشد غم نان مردم را
تکبیت شمارهٔ ۸۱۸ : روزگاری است نرفتیم به صحرای جنون
تکبیت شمارهٔ ۸۱۹ : من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
تکبیت شمارهٔ ۸۲۰ : یاد آن جلوهٔ مستانه کی از دل برود؟
تکبیت شمارهٔ ۸۲۱ : هر که باری ز دل رهروان بردارد
تکبیت شمارهٔ ۸۲۲ : حسرت اوقات غفلت چون ز دل بیرون رود؟
تکبیت شمارهٔ ۸۲۳ : سراب، تشنهلبان را کند بیابان مرگ
تکبیت شمارهٔ ۸۲۴ : در طریق عشق، خار از پا کشیدن مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۸۲۵ : رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربین
تکبیت شمارهٔ ۸۲۶ : در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست
تکبیت شمارهٔ ۸۲۷ : در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست
تکبیت شمارهٔ ۸۲۸ : روشنگر وجود بود آرمیدگی
تکبیت شمارهٔ ۸۲۹ : جایی نمیروی که دل بدگمان من
تکبیت شمارهٔ ۸۳۰ : از پاشکستگان چراغ است تیرگی
تکبیت شمارهٔ ۸۳۱ : هر جلوهای که دیدهام از سروقامتی
تکبیت شمارهٔ ۸۳۲ : هیچ کس عقدهای از کار جهان باز نکرد
تکبیت شمارهٔ ۸۳۳ : میشود خون خوردن من ظاهر از رخسار یار
تکبیت شمارهٔ ۸۳۴ : میشود قدر سخن سنجان پس از رفتن پدید
تکبیت شمارهٔ ۸۳۵ : محراب صبح گوشهٔ ابرو بلند کرد
تکبیت شمارهٔ ۸۳۶ : به داد من برس ای عشق، بیش ازین مپسند
تکبیت شمارهٔ ۸۳۷ : آن که از چشم تو افکند مرا بی تقصیر
تکبیت شمارهٔ ۸۳۸ : عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش
تکبیت شمارهٔ ۸۳۹ : میخوردن مدام مرا بیدماغ کرد
تکبیت شمارهٔ ۸۴۰ : بر گشاد دل من دست ندارد تدبیر
تکبیت شمارهٔ ۸۴۱ : طی شد ایام برومندی ما در سختی
تکبیت شمارهٔ ۸۴۲ : گل بی خار درین غمکده کم سبز شود
تکبیت شمارهٔ ۸۴۳ : سیل دریا دیده هرگز بر نمیگردد به جوی
تکبیت شمارهٔ ۸۴۴ : بیستون را جان شیرین کرد در تن کوهکن
تکبیت شمارهٔ ۸۴۵ : دریا شود ز گریهٔ رحمت، کنار من
تکبیت شمارهٔ ۸۴۶ : هر نسیمی میتواندخضر راه او شدن
تکبیت شمارهٔ ۸۴۷ : بوسه هر چند که در کیش محبت کفرست
تکبیت شمارهٔ ۸۴۸ : این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا
تکبیت شمارهٔ ۸۴۹ : یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند
تکبیت شمارهٔ ۸۵۰ : که رو نهاد به هستی، که از پشیمانی
تکبیت شمارهٔ ۸۵۱ : تا دل نمیبرم زکسی، دل نمیدهم
تکبیت شمارهٔ ۸۵۲ : اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود
تکبیت شمارهٔ ۸۵۳ : عمرها رفت که چون زلف پریشان توام
تکبیت شمارهٔ ۸۵۴ : نچیده گل ز طرب، خرج روزگار شدم
تکبیت شمارهٔ ۸۵۵ : چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود
تکبیت شمارهٔ ۸۵۶ : مشو ز وحدت و کثرت دوبین، که یک نورست
تکبیت شمارهٔ ۸۵۷ : به هیچ جا نرسد هر که همتش پست است
تکبیت شمارهٔ ۸۵۸ : دست بر دل نه که در بحر پر آشوب جهان
تکبیت شمارهٔ ۸۵۹ : موج سراب، سلسله جنبان تشنگی است
تکبیت شمارهٔ ۸۶۰ : نسبت به شغل بیهدهٔ ما عبادت است
تکبیت شمارهٔ ۸۶۱ : دست هر کس را که میگیری درین آشوبگاه
تکبیت شمارهٔ ۸۶۲ : چندان که در کتاب جهان میکنم نظر
تکبیت شمارهٔ ۸۶۳ : دور نشاط زود به انجام میرسد
تکبیت شمارهٔ ۸۶۴ : روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان
تکبیت شمارهٔ ۸۶۵ : گر شکر در جام ریزم، زهر قاتل میشود
تکبیت شمارهٔ ۸۶۶ : بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
تکبیت شمارهٔ ۸۶۷ : بال شکسته است کلید در قفس
تکبیت شمارهٔ ۸۶۸ : دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت
تکبیت شمارهٔ ۸۶۹ : نتوان به آه لشکر غم را شکست داد
تکبیت شمارهٔ ۸۷۰ : رشتهٔ پیوند یاران را بریدن سهل نیست
تکبیت شمارهٔ ۸۷۱ : همچو پروانه جگر سوختهای میباید
تکبیت شمارهٔ ۸۷۲ : رتبهٔ زمزمهٔ عشق ندارد زاهد
تکبیت شمارهٔ ۸۷۳ : مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش ؟
تکبیت شمارهٔ ۸۷۴ : چنین که نالهٔ من از قبول نومیدست
تکبیت شمارهٔ ۸۷۵ : دهن خویش به دشنام میالا زنهار
تکبیت شمارهٔ ۸۷۶ : بی حاصلی است حاصل دل تا بود درست
تکبیت شمارهٔ ۸۷۷ : با خون دل بساز که چرخ سیاه دل
تکبیت شمارهٔ ۸۷۸ : زلیخا چشم یاری از صبا دارد،نمیداند
تکبیت شمارهٔ ۸۷۹ : در سلسلهٔ یک جهتان نیست دورنگی
تکبیت شمارهٔ ۸۸۰ : ز بس خاک خورده است خون عزیزان
تکبیت شمارهٔ ۸۸۱ : ز شرم گنه، سرو موزون ز خاکم
تکبیت شمارهٔ ۸۸۲ : از در حق کن طلب شکستهدلان را
تکبیت شمارهٔ ۸۸۳ : نگاهبانی خوبان شوخ چشم بلاست
تکبیت شمارهٔ ۸۸۴ : امید دلگشایی داشتم از گریهٔ خونین
تکبیت شمارهٔ ۸۸۵ : لاله دارد خبر از برق سبکسیر بهار
تکبیت شمارهٔ ۸۸۶ : آمد کار من ورشته تسبیح یکی است
تکبیت شمارهٔ ۸۸۷ : رویگردان نشود صافدل از دشمن خویش
تکبیت شمارهٔ ۸۸۸ : ناکسی بین که سر از صحبت من میپیچد
تکبیت شمارهٔ ۸۸۹ : در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
تکبیت شمارهٔ ۸۹۰ : نماند از سردمهریهای دوران در جگر آهم
تکبیت شمارهٔ ۸۹۱ : بر آن رخسار نازک از نگاه تند میلرزم
تکبیت شمارهٔ ۸۹۲ : ز خواب نیستی برجستهام از شورش هستی
تکبیت شمارهٔ ۸۹۳ : من آن شکسته پر و بال طایرم چون چشم
تکبیت شمارهٔ ۸۹۴ : در آتشم که چوآب گهر ز سنگدلی
تکبیت شمارهٔ ۸۹۵ : عبث مرغ چمن بر آب و آتش میزند خود را
تکبیت شمارهٔ ۸۹۶ : در آن محفل که من بردارم از لب مهر خاموشی
تکبیت شمارهٔ ۸۹۷ : به پای خم برسانید مشت خاک مرا
تکبیت شمارهٔ ۸۹۸ : کشتی عقل فکندیم به دریای شراب
تکبیت شمارهٔ ۸۹۹ : از دل خستهٔ من گر خبری میگیری
تکبیت شمارهٔ ۹۰۰ : خراب حالی این قصرهای محکم را
تکبیت شمارهٔ ۹۰۱ : مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
تکبیت شمارهٔ ۹۰۲ : شکسته حالی من پیش یار باید دید
تکبیت شمارهٔ ۹۰۳ : بنمایید به جز آینه و آب، کسی
تکبیت شمارهٔ ۹۰۴ : هر جا که کند گرد غم از دور سیاهی
تکبیت شمارهٔ ۹۰۵ : از قید فلک بر زده دامن بگریزید
تکبیت شمارهٔ ۹۰۶ : ماتمکدهٔ خاک ،سزاوار وطن نیست
تکبیت شمارهٔ ۹۰۷ : احوال من مپرس، که با صد هزار درد
تکبیت شمارهٔ ۹۰۸ : نیست از خونابه نوشان هیچ کس جز من به جا
تکبیت شمارهٔ ۹۰۹ : آه ازین شورش که ناز دولت بیدار را
تکبیت شمارهٔ ۹۱۰ : مدتی سجادهٔ تقوی به دوش انداختی
تکبیت شمارهٔ ۹۱۱ : گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است
تکبیت شمارهٔ ۹۱۲ : میدان تیغ بازی برق است روزگار
تکبیت شمارهٔ ۹۱۳ : فریب زندگی تلخ داد دایه مرا
تکبیت شمارهٔ ۹۱۴ : زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تکبیت شمارهٔ ۹۱۵ : میزنم بر کوچهٔ دیوانگی در این بهار
تکبیت شمارهٔ ۹۱۶ : یوسف ما در ترازو چند باشد همچو سنگ؟
تکبیت شمارهٔ ۹۱۷ : چه ماتم است ندانم نهفته در دل خاک؟
تکبیت شمارهٔ ۹۱۸ : صحبت صافدلان برق صفت در گذرست
تکبیت شمارهٔ ۹۱۹ : شاهی و عمر ابد هر دو به یک کس ندهند
تکبیت شمارهٔ ۹۲۰ : به هر روش که توانی خراب کن تن را
تکبیت شمارهٔ ۹۲۱ : عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دار
تکبیت شمارهٔ ۹۲۲ : یارب مرا ز پرتو منت نگاه دار
تکبیت شمارهٔ ۹۲۳ : پیر مغان ز توبه ترا منع اگر کند
تکبیت شمارهٔ ۹۲۴ : در زیر خرقه شیشهٔ می را نگاه دار
تکبیت شمارهٔ ۹۲۵ : شب را اگر از مرده دلی زنده نداری
تکبیت شمارهٔ ۹۲۶ : به شکر این که شدی پیشوای گرمروان
تکبیت شمارهٔ ۹۲۷ : حاصل این مزرع ویران به جز تشویش نیست
تکبیت شمارهٔ ۹۲۸ : نسخهٔ مغلوط عالم قابل اصلاح نیست
تکبیت شمارهٔ ۹۲۹ : جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیست
تکبیت شمارهٔ ۹۳۰ : کاش در زندگی از خاک مرا برمی داشت
تکبیت شمارهٔ ۹۳۱ : عقل پیری ز من ایام جوانی مطلب
تکبیت شمارهٔ ۹۳۲ : از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
تکبیت شمارهٔ ۹۳۳ : گر به جرم سینه صافی سنگبارانت کنند
تکبیت شمارهٔ ۹۳۴ : خبر حسرت آغوش تهیدست مرا
تکبیت شمارهٔ ۹۳۵ : به پیری، گفتم از دامان دنیا دست بردارم
تکبیت شمارهٔ ۹۳۶ : چون زمین نرم از من گرد بر میآورند
تکبیت شمارهٔ ۹۳۷ : پیران تلاش رزق فزون از جوان کنند
تکبیت شمارهٔ ۹۳۸ : مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود
تکبیت شمارهٔ ۹۳۹ : دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق
تکبیت شمارهٔ ۹۴۰ : فروغ عاریت بانور ذاتی برنمیآید
تکبیت شمارهٔ ۹۴۱ : چراغ مسجد از تاریکی میخانه افروزد
تکبیت شمارهٔ ۹۴۲ : زندان به روزگار شود دلنشین و ما
تکبیت شمارهٔ ۹۴۳ : از سنگلاخ دنیا، ای شیشه بار بگذر
تکبیت شمارهٔ ۹۴۴ : هنگام بازگشت است، نه وقت سیر و گشت است
تکبیت شمارهٔ ۹۴۵ : صبح آگاهی شود گفتم مرا موی سفید
تکبیت شمارهٔ ۹۴۶ : بغیر عشق که از کار برده دست و دلم
تکبیت شمارهٔ ۹۴۷ : لامکانی شو که تبدیل مکان آب و گل
تکبیت شمارهٔ ۹۴۸ : به گفتگو نرود کار عشق پیش و مرا
تکبیت شمارهٔ ۹۴۹ : ز حرف سرد ناصح غفلتم افزود بر غفلت
تکبیت شمارهٔ ۹۵۰ : فرصت نمیدهد که بشویم ز دیده خواب
تکبیت شمارهٔ ۹۵۱ : دل میشود سیاه ز فانوس بی چراغ
تکبیت شمارهٔ ۹۵۲ : صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
تکبیت شمارهٔ ۹۵۳ : ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاق
تکبیت شمارهٔ ۹۵۴ : جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر
تکبیت شمارهٔ ۹۵۵ : اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
تکبیت شمارهٔ ۹۵۶ : نبضی که بود از رگ خواب آرمیدهتر
تکبیت شمارهٔ ۹۵۷ : رنگ من کرده به بال وپر عنقا پرواز
تکبیت شمارهٔ ۹۵۸ : زاهد خشک کجا، گریهٔ مستانه کجا؟
تکبیت شمارهٔ ۹۵۹ : صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود
تکبیت شمارهٔ ۹۶۰ : کدام آبله پا عزم این بیابان کرد؟
تکبیت شمارهٔ ۹۶۱ : روزی که آه من به هواداری تو خاست
تکبیت شمارهٔ ۹۶۲ : بدار عزت موی سفید پیران را
تکبیت شمارهٔ ۹۶۳ : درین جهان نبود فرصت کمر بستن
تکبیت شمارهٔ ۹۶۴ : از سر مژگان، نگاه حسرت ما نگذرد
تکبیت شمارهٔ ۹۶۵ : از دل آگاه، در عالم، همین نام است و بس
تکبیت شمارهٔ ۹۶۶ : چون نگردم گرد سر تا پای او چون گردباد؟
تکبیت شمارهٔ ۹۶۷ : بید مجنونیم، برگ ما زبان خامشی است
تکبیت شمارهٔ ۹۶۸ : از دشمنان خود نتوان بود بی خبر
تکبیت شمارهٔ ۹۶۹ : سنگ و گوهر، دیده حیران میزان را یکی است
تکبیت شمارهٔ ۹۷۰ : در دیار ما که جان از بهر مردن میدهند
تکبیت شمارهٔ ۹۷۱ : ز گاهواره تسلیم کن سفینهٔ خویش
تکبیت شمارهٔ ۹۷۲ : ای شاخ گل، به صحبت بلبل سری بکش
تکبیت شمارهٔ ۹۷۳ : در جبههٔ گشادهٔ گلها نگاه کن
تکبیت شمارهٔ ۹۷۴ : آب روان عمر ز استاده خوشترست
تکبیت شمارهٔ ۹۷۵ : زینت ظاهر چه کار آید دل افسرده را؟
تکبیت شمارهٔ ۹۷۶ : شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
تکبیت شمارهٔ ۹۷۷ : ای صبح مزن خندهٔ بیجا، شب وصل است
تکبیت شمارهٔ ۹۷۸ : یاد از نگاه گیر طریق سلوک را
تکبیت شمارهٔ ۹۷۹ : صحبت شبهای میخواران ندارد بازگو
تکبیت شمارهٔ ۹۸۰ : بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را
تکبیت شمارهٔ ۹۸۱ : نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
تکبیت شمارهٔ ۹۸۲ : چون تاک اگرچه پای ادب کج نهادهایم
تکبیت شمارهٔ ۹۸۳ : ای آن که پای کوه به دامن شکستهای
تکبیت شمارهٔ ۹۸۴ : گرانی میکند بر خاطرش یادم، نمیدانم
تکبیت شمارهٔ ۹۸۵ : ز انقلاب جهان بیبران نمیلرزند
تکبیت شمارهٔ ۹۸۶ : برهمن از حضور بت، دل آسودهای دارد
تکبیت شمارهٔ ۹۸۷ : عیار گفتگوی او نمیدانم، همین دانم
تکبیت شمارهٔ ۹۸۸ : به آب میبرد و تشنه باز میآرد
تکبیت شمارهٔ ۹۸۹ : به زور، چهرهٔ خود را شکفته میدارم
تکبیت شمارهٔ ۹۹۰ : به عزم رفتن از گلزار چون قامت برافرازد
تکبیت شمارهٔ ۹۹۱ : به آه سرد من آن شاخ گل سر در نمیآرد
تکبیت شمارهٔ ۹۹۲ : دل بی طاقتی چون طفل بدخو در بغل دارم
تکبیت شمارهٔ ۹۹۳ : بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود
تکبیت شمارهٔ ۹۹۴ : میکند مستی گوارا تلخی ایام را
تکبیت شمارهٔ ۹۹۵ : ساحلی نیست به از شستن دست از جانش
تکبیت شمارهٔ ۹۹۶ : آن که در آینه بیتاب شد از طلعت خویش
تکبیت شمارهٔ ۹۹۷ : حاصل من چو مه نو ز کمانخانه چرخ
تکبیت شمارهٔ ۹۹۸ : چون هر چه وقف گشت بزودی شود خراب
تکبیت شمارهٔ ۹۹۹ : هر چند تا جریم، فرومایه نیستیم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۰ : در دبستان وجود از تیره بختی چون قلم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۱ : کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۲ : حرف سبک نمی بردم از قرار خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۳ : ای که میجویی گشاد کار خود از آسمان
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۴ : آغوشم از کشاکش حسرت چو گل درید
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۵ : نکند باد خزان رحم به مجموعهٔ گل
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۶ : از گهر سنجی این جوهریان نزدیک است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۷ : ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۸ : خود کردهام به شکوهتر خصم جان خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۰۰۹ : جمع سازد برگ عیش از بهر تاراج خزان
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۰ : چون سرو در مقام رضا ایستادهام
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۱ : دایم به خون گرم شفق غوطه میخورم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۲ : از بیقراری دل اندوهگین خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۳ : چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدر
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۴ : چو زلف ماتمیان درهم است کار جهان
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۵ : بر دشمنان شمردم، عیب نهانی خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۶ : نیم به خاطر صحرا چو گردباد گران
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۷ : در دشت با سرابم، در بحر یار آبم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۸ : ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۱۹ : چه سود ازین که بلندست دامن فانوس؟
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۰ : چو برگ غنچهٔ نشکفته ما گرفته دلان
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۱ : ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۲ : از برگ سفر نیست تهی دامن یک گل
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۳ : تیره بختی لازم طبع بلند افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۴ : صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۵ : از ظلمت وجود که میبرد ره برون؟
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۶ : حیف فرهاد که با آنهمه شیرینکاری
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۷ : گر چه افسانه بود باعث شیرینی خواب
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۸ : به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۲۹ : پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده را
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۰ : کشتی بیناخدا را بادبان لطف خداست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۱ : تو فکر نامهٔ خود کن که میپرستان را
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۲ : در وصال از حسرت سرشار من دارد خبر
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۳ : از طلوع و از غروب مهر روشن شد که چرخ
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۴ : غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۵ : از هجر شکوه با در و دیوار میکنم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۶ : در زهد من نهفته بود رغبت شراب
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۷ : عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۸ : بال و پر همند حریفان سست عهد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۳۹ : در جام لاله و قدح گل غریب بود
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۰ : خندهٔ کبک از ترحم هایهای گریه شد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۱ : همچنان در جستجوی رزق خود سرگشتهام
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۲ : نفس رسید به پایان و در قلمرو خاک
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۳ : علاج کودک بدخو ز دایه میآید
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۴ : نمیروم قدمی راه بی اشارهٔ دل
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۵ : گلی که آفت پژمردگی نمیبیند
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۶ : هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۷ : جسم در دامن جان بیهده آویخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۸ : چه سود ازین که چو یوسف عزیز خواهم شد؟
تکبیت شمارهٔ ۱۰۴۹ : کجاست نیستی جاودان، که بیزارم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۰ : خاکساری ز شکایت دهنم دوخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۱ : منم آن لاله که از نعمت الوان جهان
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۲ : ازسبکباران راه عشق خجلت میکشم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۳ : بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۴ : تانظر از گل رخسار تو برداشتهام
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۵ : چون به داغ غربت من دل نسوزد سنگ را؟
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۶ : از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۷ : تیشه فرهاد گردیده است هر مو بر تنم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۸ : با همه مشکل گشایی خاک باشد رزق من
تکبیت شمارهٔ ۱۰۵۹ : هیچ کس را دل نمیسوزد به من چون آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۰ : ز سردمهری احباب، در ریاض جهان
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۱ : کسی به خاک چو من گوهری نیندازد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۲ : به پای قافله رفتن ز من نمیآید
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۳ : چو بید اگر چه درین باغ بی برآمدهام
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۴ : همان به خاک برابر چو نور خورشیدم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۵ : چون قلم، شد تنگ بر من از سیهکاری جهان
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۶ : بر زمین ناید ز شادی پای من چون گردباد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۷ : از حریم قرب، چون سنگم به دور انداخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۸ : سالها در پرده دل خون خود را خوردهام
تکبیت شمارهٔ ۱۰۶۹ : مرد مصاف در همه جا یافت میشود
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۰ : بر روی نازبالش گل تکیه میکند
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۱ : حسن در زندان همان بر مسند فرماندهی است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۲ : از جور روزگار ندارم شکایتی
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۳ : از بس که بی گمان به در دل رسیدهام
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۴ : دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۵ : غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شود
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۶ : با گرانقدری سبک در دیدههایم چون نماز
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۷ : خشکسال زهد نم در جوی من نگذاشته است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۸ : سودای زلف، سلسله جنبان گفتگوست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۷۹ : در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی است
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۰ : نومید نیم از کرم پیر خرابات
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۱ : چشم گشایش از خلق، نبود به هیچ بابم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۲ : محرمی نیست در آفاق به محرومی من
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۳ : مکن ای شمع با من سرکشی، کز پاکدامانی
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۴ : گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۵ : نگردید از سفیدیهای مو آیینهام روشن
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۶ : چهرهٔ یوسف ز سیلی گرمی بازار یافت
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۷ : چه شبها روز کردم در شبستان سر زلفش
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۸ : به تکلیف بهاران شاخسارم غنچه میبندد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۸۹ : از خود مرا برون بر، تا کی در این خرابات
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۰ : چه با من میتواند شورش روز جزا کردن؟
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۱ : تهی شود به لبم نارسیده رطل گران
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۲ : جدا چو دست سبو از سرم نمیگردد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۳ : از جام بیخودی کرد، ساقی خدا پرستم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۴ : راهی که راهزن زد، یک چند امن باشد
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۵ : دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۶ : دیوانهام که بر سر من جنگ میشود
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۷ : رزق میآید به پای خویش تا دندان به جاست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۸ : نشتر از نامردمی در پردهٔ چشمم شکست
تکبیت شمارهٔ ۱۰۹۹ : بی نیاز از خلق از دست دعای خود شدم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۰ : من که روشن بود چشم نوبهار از دیدنم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۱ : نرمی ره شد چون مخمل تار و پود خواب من
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۲ : عاقبت زد بر زمینم آن که از روی نیاز
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۳ : تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقی
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۴ : ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۵ : هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر میآمد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۶ : من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۷ : بود از موی سفید امید بیداری مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۸ : عالم بیخبری بود بهشت آبادم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۰۹ : از دم تیغ که هر دم به سرم میبارد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۰ : عنانداری نمیآمد ز من سیل بهاران را
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۱ : منم آن غنچه غافل که ز بیحوصلگی
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۲ : چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمن
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۳ : من که بودم گردباد این بیابان، عاقبت
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۴ : از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۵ : درین قلمرو آفت، ز ناتوانیها
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۶ : فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۷ : اول ز رشک محرمیم سرمه داغ بود
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۸ : عشق بر هر کس که زور آورد، من گشتم خراب
تکبیت شمارهٔ ۱۱۱۹ : چون ماه مصر، قیمت من خواست عذر من
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۰ : بزرگان میکنند از تلخرویی سرمه در کارم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۱ : مرا بیزار کرد از اهل دولت، دیدن دربان
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۲ : منه انگشت بر حرفم، اگر درد سخن داری
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۳ : ز راستی نبود شاخههای بی بر را
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۴ : چو مینای پر از می فتنهها دارم به زیر سر
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۵ : شود بار دلم آن را که از دل بار بردارم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۶ : نظر برداشت شبنم در هوای آفتاب از گل
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۷ : که میگوید پری در دیدهٔ مردم نمیآید؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۸ : شراب کهنه در پیری مرا دارد جوان دایم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۲۹ : نمیباید سلاحی تیزدستان شجاعت را
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۰ : تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمیآرد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۱ : ز اکسیر قناعت میشمارم نعمت الوان
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۲ : امیدم به بی دست و پایی است، ورنه
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۳ : سپندست کز جا جهد، جا نماید
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۴ : گویند به هم مردم عالم گلهٔ خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۵ : نگاه گرم را سر ده به جانم تا دلی دارم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۶ : از من خبر دوری این راه مپرسید
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۷ : جگر سنگ به نومیدی من میسوزد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۸ : میکنم در کار ساحل این کهن تابوت را
تکبیت شمارهٔ ۱۱۳۹ : تا به کی بر دل ز غیرت زخم پنهانی خورم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۰ : چه نسبت است به مژگان مرا نمیدانم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۱ : عزیزی خواری و خواری عزیزی بار میآورد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۲ : کمان بال و پر پرواز گردد تیر بی پر را
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۳ : نخوابیده است با کین کسی هرگز دل صافم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۴ : ز خال گوشهٔ ابروی یار میترسم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۵ : ز رنگ و بوی جهان قانعم به بیبرگی
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۶ : فتح بابی نشد از کعبه و بتخانه مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۷ : چند در دایرهٔ مردم عاقل باشم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۸ : چون گوهر گرامی آدم درین بساط
تکبیت شمارهٔ ۱۱۴۹ : هستی موهوم موج سرابی بیش نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۰ : از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۱ : دست و پا گم میکنم زان نرگس نیلوفری
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۲ : دلی خالی ز غیبت در حضورم میتوان کردن
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۳ : در عالم ایجاد من آن طفل یتیمم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۴ : ز جوی شیر کردم تلخ بر خود خواب شیرین را
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۵ : کیست جز آینه و آب درین قحطآباد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۶ : در آشیان به خیال تو آنقدر ماندم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۷ : نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۸ : به میزان قیامت، بیش کم، کم بیش میآید
تکبیت شمارهٔ ۱۱۵۹ : گل من از خمیر شیشه و جام است پنداری
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۰ : ربوده است ز من اختیار، جذبهٔ بحر
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۱ : بیداری دولت به سبکروحی من نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۲ : در هر که ترا دیده، به حسرت نگرانم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۳ : نه ذوق بودن و نه روی بازگردیدن
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۴ : شوم به خانه مردم، نخوانده چون مهمان؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۵ : به عشق پاک کردم صرف عمر خود، ندانستم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۶ : بعد ایامی که گلها از سفر باز آمدند
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۷ : گر میزنم به هم کف افسوس، دور نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۸ : میکند چرخ ستمگر به شکرخنده حساب
تکبیت شمارهٔ ۱۱۶۹ : خانهای از خانه آیینه دارم پاکتر
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۰ : آه کز بی حاصلیها نیست در خرمن مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۱ : رخنه در کار ز تسبیح فزون است مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۲ : گوشهای کو، که دل از فکر سفر جمع کنم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۳ : من که نتوانم گلیم خود برآوردن ز آب
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۴ : دعوی گردن فرازی با اسیری چو کنم؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۵ : روشندلی نمانده درین باغ و بوستان
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۶ : چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۷ : نیست یک جبهه واکرده درین وحشتگاه
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۸ : من نه آنم که تراوش کند از من گلهای
تکبیت شمارهٔ ۱۱۷۹ : دردها کم شود از گفتن و دردی که مراست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۰ : بر فقیران پیشدستی کردن از انصاف نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۱ : از بس نشان دوری این ره شنیدهام
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۲ : ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۳ : خنده و جان بر لبم یکبار میآید چو برق
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۴ : میدهم جان در بهای حسن تا در پرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۵ : نخل صنوبرم که درین باغ دلفریب
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۶ : مرا ز سیر چمن غم، ترا نشاط رسد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۷ : چو عکس چهره خود در پیاله میبینم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۸ : همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم من
تکبیت شمارهٔ ۱۱۸۹ : ز ناکامی گل از همصحبتان یار میچینم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۰ : هر مصلحت عقل، کم از کوه غمی نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۱ : درین ریاض من آن شبنم گرانجانم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۲ : فکر شنبه تلخ دارد جمعه را بر کودکان
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۳ : ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۴ : ز من کناره کند موج اگر حباب شوم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۵ : نزدیک من میا که ز خود دور میشوم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۶ : از دیده هرچه رفت، ز دل دور میشود
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۷ : شکایتی است که مردم ز یکدگر دارند
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۸ : چندان که درین دایره چون چشم پریدم
تکبیت شمارهٔ ۱۱۹۹ : به سیم قلب یوسف را نمیگیرند از اخوان
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۰ : زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۱ : داغ آن دریانوردانم که چون زنجیر موج
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۲ : شود جهان لب پرخندهای، اگر مردم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۳ : شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۴ : فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۵ : چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۶ : نیست ما را در وفاداری به مردم نسبتی
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۷ : از چشم زخم تو به مبادا شکسته دل
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۸ : بر حواس خویش، راه آرزوها بستهایم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۰۹ : با دست رعشه دار، چو شبنم درین چمن
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۰ : باور که میکند، که درین بحر چون حباب
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۱ : چون کمان و تیر، در وحشت سرای روزگار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۲ : ما نام خود ز صفحه دلها ستردهایم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۳ : ما توبه را به طاعت پیمانه بردهایم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۴ : خمها چو فیل مست سر خود گرفتهاند
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۵ : از صبح پرده سوز، خدایا نگاه دار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۶ : کوچه گرد آستین چون اشک حسرت نیستیم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۷ : صلح از فلک به دیدهٔ بیدار کردهایم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۸ : زیبا و زشت در نظر ما یکی شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۱۹ : گل را به رو اگر نشناسیم عیب نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۰ : نومید نیستیم ز احسان نوبهار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۱ : نیست طول عمر را کیفیت عرض حیات
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۲ : عمر اگر باشد، تماشای اثر خواهید کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۳ : کس زبان چشم خوبان را نمیداند چو ما
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۴ : گرچه خاکیم پذیرای دل و جان شدهایم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۵ : نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۶ : پرده بردار ز رخسار خود ای صبح امید
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۷ : نیستیم از جلوهٔ باران رحمت ناامید
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۸ : ما چو سرواز راستی دامن به بار افشاندهایم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۲۹ : نیست غیر از بحر، چون سیلاب، ما را منزلی
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۰ : دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۱ : یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۲ : هر تلخیی که قسمت ما کرده است چرخ
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۳ : زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۴ : خواه در مصر غریبی، خواه در کنج وطن
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۵ : حسرت ما را به عمر رفته، چون برگ خزان
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۶ : چون میوه پخته گشت، گرانی برد ز باغ
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۷ : نیفشانم چو یوسف تا ز دامن گرد تهمت را
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۸ : بی عزیزان، مرگ پابرجاست عمر جاودان
تکبیت شمارهٔ ۱۲۳۹ : یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۰ : ماداغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۱ : هر کسی تخمی به خاک افشاند و ما دیوانگان
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۲ : بر دانهٔ ناپخته دویدیم چو آدم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۳ : نفسی چند که در غم گذراندن ستم است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۴ : ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۵ : بنای خانه بدوشی بلند کردهٔ ماست
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۶ : آستین بر هر چه افشاندیم، دست ما گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۷ : ما سیه بختان تفاوت را قلم بر سر زدیم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۸ : نیست ممکن از پشیمانی کسی نقصان کند
تکبیت شمارهٔ ۱۲۴۹ : خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۰ : هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۱ : حاصل ما ز عزیزان سفر کردهٔ خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۲ : دستش به چیدن سر ما کار تیغ کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۳ : کم نشد در سربلندی فیض ما چون آفتاب
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۴ : آسودگی کنج قفس کرد تلافی
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۵ : دست کوتاه ز دامان گل و پا در گل
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۶ : داغ عشق تو ز اندازهٔ ما افزون است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۷ : از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۸ : در تلافی، میوهٔ شیرین به دامن میدهیم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۵۹ : دست کرم ز رشتهٔ تسبیح بردهایم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۰ : نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۱ : منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشند
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۲ : یوسف به زر قلب فروشان دگرانند
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۳ : عنان گسستهتر از سیل در بیابانیم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۴ : نظر به عالم بالاست ما ضعیفان را
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۵ : چه فتاده است بر آییم چو یوسف از چاه؟
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۶ : چیدهایم از دو جهان دامن الفت چون سرو
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۷ : دارم عقیق صبر به زیر زبان خویش
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۸ : دیوانهام ولیک بغیر از دو زلف یار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۶۹ : چون صبح، خنده با جگر چاک میزنیم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۰ : بیاض گردن او گر به دست ما افتد
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۱ : دشمن خانگی آدم خاکی است زمین
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۲ : پیش ازان کز یکدگر ریزیم چون قصر حباب
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۳ : لذت نمانده است در آیندهٔ حیات
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۴ : خضر با عمر ابد پوشیده جولان میکند
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۵ : طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهان
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۶ : آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۷ : آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۸ : وفا و مردمی از روزگار دارم چشم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۷۹ : دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روند
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۰ : سرما در قدم دار فنا افتاده است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۱ : ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۲ : همان از طاعت من بوی کیفیت نمیآید
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۳ : ما را گزیده است ز بس تلخی خمار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۴ : سودای آب حیوان، بیم زیان ندارد
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۵ : کار جهان تمامی، هرگز نمیپذیرد
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۶ : زان چهرهٔ عرقناک، زنهار بر حذر باش
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۷ : ایام نوجوانی، غافل مشو ز فرصت
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۸ : همیشه داغ دل دردمند من تازه است
تکبیت شمارهٔ ۱۲۸۹ : دو چشم شوخ تو با یکدیگر نمیسازند
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۰ : خفته را گر خفتگان بیدار نتوانند کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۱ : گر نخواهی پشت پا زد بر جهان، پایی بکوب
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۲ : گر به بیداری غرور حسن مانع میشود
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۳ : پیش ازین، بر رفتگان افسوس میخوردند خلق
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۴ : نیست آسان خون نعمتهای الوان ریختن
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۵ : سالها گل در گریبان ریختی چون نوبهار
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۶ : چو گل با روی خندان صرف کن گر خردهای داری
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۷ : هیچ همدردی نمییابم سزای خویشتن
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۸ : این چنین زیر و زبر عالم نمیماند مدام
تکبیت شمارهٔ ۱۲۹۹ : بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۰ : چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۱ : ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریداران
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۲ : از دست نوازش تپش دل نشود کم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۳ : خط پاکی ز سیلاب فنا دارد وجود ما
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۴ : گریزد لشکر خواب گران از قطرهٔ آبی
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۵ : نمانده از شب آن زلف گر چه پاسی بیش
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۶ : گرفتم این که نظر باز میتوان کردن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۷ : جای شادی نیست زیر این سپهر نیلگون
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۸ : قسمت خود بین نمیگردد زلال زندگی
تکبیت شمارهٔ ۱۳۰۹ : زین بیابان میبرم خود را برون چون گردباد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۰ : چون سیاهی شد ز مو، هشیار میباید شدن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۱ : داشتم چون سرو از آزادگی امیدها
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۲ : هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبهای
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۳ : دلم ز کنج قفس تا گرفت، دانستم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۴ : خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۵ : کنون که شیشهٔ میمالک الرقاب شده است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۶ : نیست جز پای خم امروز درین وحشتگاه
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۷ : در عشق پیش بینی، سنگ ره وصال است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۸ : بیستون را الم مردن فرهاد گداخت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۱۹ : ندارم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۰ : جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۱ : چه میپرسی ز من کیفیت حسن بهاران را؟
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۲ : انصاف نیست آیهٔ رحمت شود عذاب
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۳ : خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۴ : ز صد هزار پسر، همچو ماه مصر یکی
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۵ : ز عمر، قسمت ما نیست جز زمان وداع
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۶ : درین دو هفته که ابر بهار در گذرست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۷ : دل را به آتش نفس گرم آب کن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۸ : از زخم سنگ نیست در بسته را گزیر
تکبیت شمارهٔ ۱۳۲۹ : از آب زندگی به شراب التفات کن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۰ : فریب شهرت کاذب مخور چو بیدردان
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۱ : این راه دور، بیش ز یک نعرهوار نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۲ : هر چند ز ما هیچکسان کار نیاید
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۳ : به خاکمال حوادث بساز زیر فلک
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۴ : منمای به کوته نظران چهرهٔ خود را
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۵ : عمر عزیز را به میناب صرف کن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۶ : سر جوش عمر را گذراندی به درد می
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۷ : هر کس که زر به زر دهد اهل بصیرت است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۸ : سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۳۹ : قبلهٔ من! عکس در شرع حیا نامحرم است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۰ : به استخاره اگر توبه کردهای زاهد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۱ : ز باده توبه در ایام نوبهار مکن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۲ : در قلزمی که ابر کرم موج میزند
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۳ : از خود برون نرفته هوای سفر مکن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۴ : ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۵ : میرود فیض صبوح از دست، تا دم میزنی
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۶ : از شتاب عمر گفتم غفلت من کم شود
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۷ : صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۸ : نباشم چون ز همزانویی آیینه در آتش؟
تکبیت شمارهٔ ۱۳۴۹ : یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۰ : مرگ هیهات است سازد از فراموشان مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۱ : به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۲ : در حسرت یک مصرع پرواز بلندست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۳ : گفتم از پیری شود بند علایق سستتر
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۴ : یک دل غمگین، جهانی را مکدر میکند
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۵ : با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتادهام
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۶ : جوانی برد با خود آنچه میآمد به کار از من
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۷ : بجز کسب هوا از من دگر کاری نمیآید
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۸ : به خاک افتم ز تخت سلطنت چون در خمار افتم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۵۹ : دیدهٔ بیدار انجم محو شد در خواب روز
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۰ : اندیشه از شکست ندارم، که همچو موج
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۱ : کشاکش رگ جان من اختیاری نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۲ : بر لب چاه زنخدان تشنه لب استادهام
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۳ : با کمال ناگواریها گوارا کرده است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۴ : خون میخورد کریم ز مهمان سیر چشم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۵ : گردون سفله لقمهٔ روزی حساب کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۶ : بر حریر عافیت نتوان مرا در خواب کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۷ : به نسیمی ز هم اوراق دلم میریزد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۸ : ازان خورند به تلخی شراب ناب مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۳۶۹ : خراب حالی ازین بیشتر نمیباشد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۰ : عاقبت پیر خرابات ز بیپروایی
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۱ : ز گریهای که مرا در گلو گره گردد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۲ : من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهات
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۳ : میشود نخل برومند سبکبار از سنگ
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۴ : رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۵ : یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوس
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۶ : هر تمنایی که پختم زیر گردون، خام شد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۷ : دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریست
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۸ : غم ز محنت خانهٔ من شاد میآید برون
تکبیت شمارهٔ ۱۳۷۹ : هر کجا تدبیر میچیند بساط مصلحت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۰ : از حوادث هر که را سنگی به مینا میخورد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۱ : چون نظر بر حاصل عمر عزیزان میکنم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۲ : نالهٔ ناقوس دارد هر سر مو بر تنم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۳ : داغ بر دل شدم از انجمن یار برون
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۴ : مرا هر کس که بیرون میکشد از گوشهٔ خلوت
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۵ : زنده شد عالمی از خندهٔ جان پرور او
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۶ : بر سیه بختی ارباب سخن میگرید
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۷ : نشاهٔ بادهٔ گلرنگ به تخت است مدام
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۸ : گر بداند که چه شورست درین عالم خاک
تکبیت شمارهٔ ۱۳۸۹ : آنقدر خون ز لب لعل تو در دل دارم
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۰ : هر که داند که خبرها همه در بیخبری است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۱ : دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۲ : کسی که مینهد از حد خود قدم بیرون
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۳ : ز آسمان کهنسال چشم جود مدار
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۴ : بر لب ساغر ازان بوسهٔ سیراب زنند
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۵ : زلیخا همتی در عرصهٔ عالم نمییابد
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۶ : پردهٔ عصمت ندارد تاب دست انداز شوق
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۷ : از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۸ : خون مرا به گردن او گر ندیدهای
تکبیت شمارهٔ ۱۳۹۹ : گر ندیدی شاخ گل را با خزان آمیخته
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۰ : دامن فانوس آن وسعت ندارد، ور نه من
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۱ : از سکندر صفحهٔ آیینهای بر جای ماند
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۲ : آدم مسکین به یک خامی که در فردوس کرد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۳ : ما ز بوی پیرهن قانع به یاد یوسفیم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۴ : طومار درد و داغ عزیزان رفته است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۵ : طلبکار تو دارد اضطرابی در جهانگردی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۶ : نمیدانم کجا آن شاخ گل را دیدهام صائب
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۷ : من نیستم حریف زبانت، مگر زنم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۸ : هرگز نبود رسم ترا خواب صبحگاه
تکبیت شمارهٔ ۱۴۰۹ : من آن زمان چون قلم سر ز سجده بردارم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۰ : مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۱ : به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه میخواهی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۲ : چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۳ : خاطرت از شکوهٔ ما کی پریشان میشود؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۴ : درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمیباشد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۵ : خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۶ : ذوق وصال میگزد از دور پشت دست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۷ : به بی برگان چنان ای شاخ گل مستانه میخندی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۸ : دایم به روی دست دعا جلوه میکنی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۱۹ : حق ما افتادگان را کی توان پامال کرد؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۰ : شادم به مرگ خود که هلاک تو میشوم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۱ : در جبههٔ ستارهٔ من این فروغ نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۲ : خبر به آینه میگیرم از نفس هر دم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۳ : سایهٔ بال هما خواب گران میآرد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۴ : بیخودان، از جستجو در وصل فارغ نیستند
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۵ : مرا ز خضر طریقت نصیحتی یادست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۶ : چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۷ : چو غنچه دست و رخی تازه کن به شبنم اشک
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۸ : حرف گفتن در میان عشق و دل انصاف نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۲۹ : من بستهام لب طمع، اما نگار من
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۰ : باغ و بهار چشم و دل قانع من است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۱ : خصم درونی از برون، بارست بر دل بیشتر
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۲ : چون شبنم روشن گهر، با خار و گل یکرنگ شو
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۳ : زنهار در دار فنا، انگور خود ضایع مکن
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۴ : از جهان آب و گل بگذر سبک چون گردباد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۵ : از چراغی میتوان افروخت چندین شمع را
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۶ : در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۷ : مشرق خمیازه میسازد دهن را حرف پوچ
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۸ : روزگار زندگانی را به غفلت مگذران
تکبیت شمارهٔ ۱۴۳۹ : سوگند میدهم به سر زلف خود ترا
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۰ : نیست در پایان عمر از رعشه پیران را گزیر
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۱ : هست در قبضهٔ تقدیر، گشاد دل تنگ
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۲ : مرگ بیمنت، گواراتر ز آب زندگی است
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۳ : چون لاله گرچه چشم و چراغم بهار را
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۴ : نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۵ : مژگان من نشد خشک، تا شد جدا ز رویت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۶ : دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۷ : ز پیری میکند برگ سفر یک یک حواس من
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۸ : دو دولت است که یکبار آرزو دارم:
تکبیت شمارهٔ ۱۴۴۹ : به آب روی خود در منتهای عمر میلرزم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۰ : سر بر تن من نیست ز آشفته دماغی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۱ : دیوان ما و خود را، مفکن به روز محشر
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۲ : از پا فتادگانیم، در زیر پا نظر کن
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۳ : بیگانگی ز حد رفت، ساقی می صفاده
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۴ : به یاد هر چه خوری، می همان نشاط دهد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۵ : نمیدهی قدح بی شمار اگر ساقی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۶ : اکنون که شد سفید مرا چشم انتظار
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۷ : بعد عمری چون صدف گر قطرهٔ آبی خورم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۸ : از هجر و وصل نیست گشایش دل مرا
تکبیت شمارهٔ ۱۴۵۹ : کیفیت است مطلب از عمر، نه درازی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۰ : هر چند برآوردهٔ آن جان جهانم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۱ : ز استادن آب روان سبز گردد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۲ : به دست تهی میگشایم گرهها
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۳ : خوشا رهنوردی که چون صبح صادق
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۴ : گرد سفر ز خویش فشاندند همرهان
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۵ : ای زلف یار، اینقدر از ما کناره چیست؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۶ : کهنه دیوار ترا دارد دو عالم در میان
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۷ : بر نمیخیزد به صرصر نقشم از دامان خاک
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۸ : پیراهنی که میطلبی از نسیم مصر
تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۹ : کیستم من، مشت خار در محیط افتادهای
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۰ : با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۱ : بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۲ : شکر توام ز تیغ زبان موج میزند
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۳ : بسیار آشنا به نظر جلوه میکنی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۴ : در پلهٔ غرور تو دل گر چه بی بهاست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۵ : در شکست ماست حکمتها، که چون کشتی شکست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۶ : مشو زنهار ایمن از خمار بادهٔ عشرت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۷ : ز نالههای غریبانه منع ما نکنی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۸ : از تندباد حادثه شمع مرا بخر
تکبیت شمارهٔ ۱۴۷۹ : من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۰ : ای آینه، در روی زمین دیدنیی نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۱ : در کنج قفس چند کنی بال فشانی؟
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۲ : دو روزی نیست افزون عمر ایام برومندی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۳ : به فکر چارهٔ ما هیچ صاحبدل نمیافتد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۴ : مرا از زندگانی سیر کرد از لقمهٔ اول
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۵ : چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۶ : در گلشن حسن تو خلل راه ندارد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۷ : از صحبت باد سحر ای غنچهٔ بی دل
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۸ : چون گره شد به گلو لقمهٔ غم، باده طلب
تکبیت شمارهٔ ۱۴۸۹ : ای عقیق از من لب تشنه فراموش مکن
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۰ : ای گل شوخ که مغرور بهاران شدهای
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۱ : ما به امید عطای تو چنین بیکاریم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۲ : نخل امید تو آن روز شود صاحب برگ
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۳ : عمر چون قافله ریگ روان در گذرست
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۴ : رحم کن بر دل بیطاقت ما ای قاصد
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۵ : این دزدها تمام شریکند با عسس
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۶ : به امید رهایی با تو حال خویش میگفتم
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۷ : تویی در دیدهام چون نور و محرومم ز دیدارت
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۸ : ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آید
تکبیت شمارهٔ ۱۴۹۹ : ریزش اشک مرا نیست محرک در کار
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۰ : لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۱ : چشم بیداری است هر کوکب درین وحشت سرا
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۲ : عمر با صد ساله الفت بیوفایی کرد و رفت
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۳ : نیست غیر از گوشهٔ دل در جهان آب و گل
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۴ : در جهان آگهی خضری دچار من نشد
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۵ : غم بی حاصلی خویش نخوردی یک بار
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۶ : چنان گرم از بساط خاک بگذر
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۷ : سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۸ : کثرت و تفرقه در عالم گفتار بود
تکبیت شمارهٔ ۱۵۰۹ : سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۰ : هر چه از دل میخورم، از روزیم کم میکنند
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۱ : آن که آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۲ : نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۳ : همچو شمع صبح میلرزد به جان خویشتن
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۴ : شد از فشار گردون، موی سفید و سر زد
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۵ : زینهار از لاله رخساران به دیدن صلح کن
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۶ : ز دست راست ندانستمی اگر چپ را
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۷ : زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۸ : همسایهٔ وجود نباشد اگر عدم
تکبیت شمارهٔ ۱۵۱۹ : همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۰ : پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۱ : از دور نیفتد قدح بزم مکافات
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۲ : طومار زندگی را، طی میکند به یک شب
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۳ : از باده توبه کردن مشکل بود، وگرنه
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۴ : چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۵ : برگ عشرت مکن ای غنچه که ایام بهار
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۶ : پیش از آن دم که کند خاک تو را در دل خون
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۷ : زمین، سرای مصیبت بود، تو میخواهی
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۸ : نیستی گردون، ولی بر عادت گردون تو هم
تکبیت شمارهٔ ۱۵۲۹ : زیر سپهر، خواب فراغت چه میکنی؟
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۰ : ای عقل شیشه بار که گل بر تو سنگ بود
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۱ : تعمیر خانهای که بود در گذار سیل
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۲ : در سپند من سودازده آتش مزنید
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۳ : دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۴ : خاطر از وضع مکرر زود در هم میشود
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۵ : میخورد شهر به هم، گر تو ستمگر یک روز
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۶ : کمند زلف در گردن گذشتی روزی از صحرا
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۷ : جان هواپرستان، در فکر عاقبت نیست
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۸ : صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل را
تکبیت شمارهٔ ۱۵۳۹ : مشو از نالهٔ افسوس غافل چون جرس، یاری
تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۰ : چنان در خانهٔ آیینه محو دیدن خویشی
تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۱ : چشمی نچراندیم در این باغ چو شبنم
تکبیت شمارهٔ ۱۵۴۲ : با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم