شمارهٔ ۷۹ : ای صدر اجل قوام دولت
شمارهٔ ۸۰ : اگر معمار جاه او نباشد
شمارهٔ ۸۱ : عزیز عمر چنان مگذران که آخر کار
شمارهٔ ۶۸ : خادمان را ز بهر آن بخرند
شمارهٔ ۶۹ : منشین با بدان که صحبت بد
شمارهٔ ۷۰ : دوستی گفت صبر کن زیراک
شمارهٔ ۷۱ : ای سنایی کسی به جد و به جهد
شمارهٔ ۷۲ : با دلی رفته به استسقا
شمارهٔ ۷۳ : آخر این آمدنم نزد تو تا چند بود
شمارهٔ ۷۴ – در هجای «معجزی» شاعر : معجزی خود ز معجز ادبار