غزل ۳۷۳ : سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای

غزل ۳۴۲ : به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن

غزل ۳۴۳ : گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن

غزل ۳۵۹ : آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او

غزل ۳۴۴ : می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این

غزل ۳۴۵ : ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن

غزل ۳۴۶ : ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن

غزل ۳۴۷ : تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو