پیری بدر آمد ز خرابات فنای

در گوش دلم گفت که: ای شیفته رای

گر می‌طلبی بقای جاوید مباش

بی‌بادهٔ روشن اندرین تیره‌سرای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *