دلدار چو دید خسته و غمگینم

آمد خندان نشست بر بالینم

خارید سرم گفت که ای مسکینم

دل می‌ندهد ره که چنینت بینم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *