آن چشم که خون گشت غم او را جفت است

زو خواب طمع مدار کوکی خفته است

پندارد کاین نیز نهایت دارد

ای بیخبر از عشق که این را گفته است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *