عشق آمد و گفت تا بر او باشم

رخسارهٔ عقل و روح را بخراشم

میامد و من همی شدم تا اکنون

این بار نیامدم که آنجا باشم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *