ای آب از این دیدهٔ بیخواب برو

وی آتش از این سینهٔ پرتاب برو

وی جان چو تنی که مسکنت بود نماند

بی‌آبی خود مجوی و بر آب برو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *