یک شفتالو از آن لب عنابی

پر کرد جهان ز بوی سیب و آبی

هم پردهٔ شب درید و هم پردهٔ روز

از عشق رخ خویش زهی بی‌آبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *