غزل شمارهٔ ۲۳۲ : بر سر آنم که گر ز دست برآید
غزل شمارهٔ ۲۳۳ : دست از طلب ندارم تا کام من برآید
غزل شمارهٔ ۲۳۴ : چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
غزل شمارهٔ ۲۳۵ : زهی خجسته زمانی که یار بازآید
غزل شمارهٔ ۲۳۶ : اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
غزل شمارهٔ ۲۳۷ : نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
غزل شمارهٔ ۲۲۲ : از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
غزل شمارهٔ ۲۳۸ : جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
غزل شمارهٔ ۲۲۳ : هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
غزل شمارهٔ ۲۳۹ : رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید