فقرۀ ۸۱ : دادار باش که گروزمانی (ملکوتی) شوی.
فقرۀ ۸۲ : زن کسان مفریب، چه به روان گناه گران بود.
فقرۀ ۸۳ : خرد بوده (پست و بیاصل) واپیشوار (؟) مردم را نگاه مدار (تفقد و احسان مکن) چه ترا سپاس نخواهد داشت.
فقرۀ ۸۴ : خشم وکین را، روان خویش تباه مساز.
فقرۀ ۶۶ : اندر خدایان و پادشاهان ناآمرزیده مباش
فقرۀ ۸۵ : به گفتار و کردار چرب و نماز بر (گرم و متواضع باش) چه از نماز بردن پشت بهنشکند و از چرب پرسیدن دهان گنده نشود.
فقرۀ ۶۷ : از دادمه (بزرگتر از خود) و بهمرد سخن پرس.
فقرۀ ۸۶ : فرتم سخن (سخن عالی) به دشچهر (بدذات) مگوی.
فقرۀ ۴۹ : جز از خویشاوندان و دوستان هیچ وام مگیر.
فقرۀ ۵۰ : شرمگین زن اگر با تو دوست بود اوی را به زنی، بر زیرکمرد دانا ده، چه زیرک و دانامرد همانا چنانچون زمین نیکوست که تخم بر وی پراکنده و گونه گونه خوربار از وی برآید.