فقرۀ ۵۱، ۵۲ : آشکارهگوی باش (صریح اللهجه). به جز به اندیشه سخن مگوی.
فقرۀ ۵۳ : به مرد بیآیین هرآینه وام مده.
فقرۀ ۵۴ : زن فرزانه و شرمگین دوست دار
فقرۀ ۵۵ : خوبخیم و درست وکارآگاه مرد اگرچه درویش است هم به دامادی گیر ، هرآینه او را خواسته از یزدان برسد.
فقرۀ ۵۶ : به مرد مهسال (زیاد سال) افسوس(استهزاء)مکن،چهتو نیز بسیار مهسال شوی
فقرۀ ۵۷ : ناآمرزیده مرد آزرمان را به زندان مکن، گزیده و بزرگ مردم و هشیار مرد را بر بند زندانبان کن.
فقرۀ ۵۸ : اگر پسری بودت به برنایی به دبیرستان ده، چه دبیری چشمروشی است.
فقرۀ ۵۹ : سخن بنگرش (ملاحظه و تامل) کوی، چه سخنی است ( که) گفتن به و سخنی هست که پاییدن (تأمل) و آن پاییدن به از آن گفتن.
فقرۀ ۴۳ : اگرت خواسته بود، نخست آب ورز و زمین بیش بخر چه اگر برندهد هر آینهاش بن به میان باشد.
فقرۀ ۶۰ : راستگوی مرد، پیامبرکن.